روایت اول: ۳. یادگیری‌ها و چالش‌ها

Program Picture

تغییرز

روایت اول: ۳. یادگیری‌ها و چالش‌ها
۱۸ مرداد ۱۴۰۲

هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد که در طول مدت کوتاهی موضوعات زیادی یاد بگیریم. تجربه دوستان گروه کمک کرد تا از روش‌های بسیار موثری برای ادامه‌دار شدن کار استفاده کنند. در این اپیزود روایت جذابی از این مسیر می‌شنویم. روایت یک تجربه در محله‌ای در تهران. داستان اتفاقات محله ۱۳ آبان و تلاشی برای ایجاد مسیری از تغییرات این محله، که شنیدنی است. بر اساس کتاب «آموزش، انسان را آزاد می‌سازد.»

***

اگر دو اپیزود قبلی رو گوش کرده باشید می‌دونید که داریم بر اساس کتاب “آموزش انسان را آزاد می‌سازد” روایت تجربه‌ای رو می‌گیم که در محله ۱۳ آبان تهران در سال ۷۶ توسط موسسه پژوهشی کودکان دنیا شروع شده بود. ما در دو اپیزود قبل روایت کردیم که چطور گروه محله رو بررسی کرد، بر اساس این بررسی نیازی رو تشخیص داد و ایده‌ای بر اساس اون نیاز و شرایط محله شکل گرفت و بعد مراحلی رفت تا بتونه ایده‌اش رو عملی کنه. روایت ما تا به اونجا رسید که مربیانی برای کار با بچه‌ها آموزش دیدند و نهایتا یک دوره تمرینی رو در طول دو هفته در یکی از پارک‌های محله برگزار کردند که با استقبال زیادی از طرف بچه‌ها مواجه شده بود. حالا بریم ببینیم برای اجرای برنامه اصلی گروه چه کرد.

گروه تمامی کوچه‌ها و پارک‌های محلی رو بررسی کرد و مربیان در این پارک‌ها تقسیم شدند. نهایتا مربیان سیار در ۲۰ منطقه از محله ۱۳ آبان مستقر شدند. این پارک‌های محلی هر کدام فضای بین دو کوچه بود بنا بر این با این طرح عملا ۴۰ کوچه تحت پوشش برنامه مربیان سیار قرار می‌گرفت. در همه کوچه‌ها مربیان ساعت ۸ صبح زیراندازهای خودشون رو پهن می‌کردند و بچه‌ها هم از خونه‌هاشون میومدند و کنار مربیان می‌نشستند و کلاس شروع میشد. هر روز تا ساعت ۱۱ صبح برنامه ادامه داشت. استقبال بچه‌ها تو این کوچه‌ها فوق‌العاده بود. هر روز بچه‌ها قبل از مربی‌ها میومدند و منتظر می‌شدند یا سر کوچه به استقبال مربی می‌رفتند. در مجموع در تابستان ۷۷، ۶۰۰ کودک به طور ثابت در کلاس‌ها حضور پیدا کردند ولی تعداد کودکانی که به طور موقت در کلاس‌ها در رفت و آمد بودند به ۱۰۰۰ تا هم می‌رسید.

کتاب نکته خیلی جالبی رو مطرح می‌کنه. میگه که ما در همون هفته‌های اول متوجه شدیم که کار در فضای کوچه ویژگی‌های خاص خودش رو داره که با نوع کار در بقیه مراکز تفاوت‌های اساسی داره مثلا: اومدن بچه‌ها به کلاس آزاد بود. هیچ بچه‌ای برای  اومدن به کلاس یا حضور تمام‌وقت مجبور نبود. برای همین بچه‌ها خودشون انتخاب می‌کردند که چه زمانی در کلاس باشند. همین طور خروج بچه‌ها از کلاس هم آزاد بود هیچ مربی‌ای نمی‌تونست کودکی رو مجبور کنه در کلاس بمونه، برای همین وقتی بچه‌ها احساس خستگی می‌کردند فضا رو ترک می‌کردند. این مدل حضور آزاد انگیزه خوبی برای بودن یا نبودنِ بچه‌ها بود. هیچ گونه فشاری برای حضور در کلاس یا ادامه دادن آن بر بچه‌ها وجود نداشت و اونها آزادانه انتخاب می‌کردند. این باعث میشد با شوق بیشتری در برنامه حاضر باشند. یک ویژگی دیگه این بود که بچه‌ها خونه‌های خودشون رو می‌دیدند و می‌دونستند که در حصاری قرار ندارند. اتصال به خونه و فضای خونه باعث آرامش و احساس امنیت بیشتری در بچه‌ها میشد.

موضوع جالب دیگه‌ای که کتاب درباره این تجربه میگه اینه که این موسسه در دوره آموزشی مربیان رو با یک رویکرد آشنا کرده بود. اونم این که اگر مربی‌ها نتونن برنامه‌های هماهنگ با نیازهای کودکان تنظیم کنند، این آموزش‌ها به فرآیندهای پایدار تبدیل نمیشن. موسسه با مربیان، هم نشست‌های هفتگی داشت هم دیدارهای روزانه. در این گفتگوها به مربیان یادآور میشد که: به تفاوت‌های فردی بچه‌ها توجه کنند، به شرایط محیطی و اقلیمی و فرهنگی بچه‌ها دقت کنند، این نکته رو در نظر بگیرند که بچه‌ها چی می‌دونند و چه اطلاعات و ماجراهایی با خودشون از خونه میارند، اصلا بچه‌ها در طول روز راجع به چه مواردی حرف می‌زنن؟ آرزوهاشون چیه؟ مشکلاتشون چیه؟

گروه از ابتدا متوجه این نکته شده بود که یک برنامه درسی ثابت و مشخص برای همه بچه‌ها با این اصل توجه به تفاوت‌های فردی بچه‌ها هماهنگی نداره. بنا بر این یک سری سرفصل‌ها و اصول رو با مربیان در میون گذاشت و از مربی‌ها خواست بر اساس مسائل کودکان برنامه‌های کلاس‌های خودشون رو تنظیم کنند یا حتی اگر نیاز می‌بینند رو بعضی از فعالیت‌ها بیشتر از بقیه تمرکز کنند. این سرفصل‌ها چیزایی بودن مثل: ورزش، بازی روزانه، قصه‌گویی و قصه‌خوانی، کاردستی، بحث و گفتگو، نمایش، شعر و آواز، فعالیت‌های علمی و غیره.

news letter image

ثبت نام در خبرنامه