چرا هر وقت تخم‌مرغ رو می‌شکنیم از توش جوجه در نمیاد؟

Program Picture

مداد نارنجی

چرا هر وقت تخم‌مرغ رو می‌شکنیم از توش جوجه در نمیاد؟
۰۹ شهریور ۱۴۰۲

متین و دوستان‌اش به یک باغ رفتند و اتفاقات زیادی را تجربه کردند و سوالات خوب زیادی داشتند. متین از جریانات آن روز یک نقاشی کشیده. مداد نارنجی، داستان آن روز پر خاطره را برای‌مان تعریف می‌کند.

 

یکی از ‌کارهای هیجان‌انگیزی که متین انجام ‌میده بیرون رفتن با دوستانش هست. به خاطر همین تو دفتر نقاشیش یک باغ کشید و یه خط سیاه و تخم‌مرغ. اما اولش نفهمیدم چرا اینا رو کشیده. بعد که نقاشیش تموم شد متوجه شدم.

بچه‌ها، متین و دوستانش این هفته به یک‌ باغی رفتند. این باغ خیلی بزرگ‌ بود تو این باغ یک ‌خونه باغ بود که دو تا اتاق و ‌یک آشپزخانه و پذیرایی داشت. داخل باغ هم درختان میوه بودند، مثل درخت پرتقال، هلو، سیب، گیلاس، گوجه سبز، و کلی درخت دیگه. روی درخت‌ها پرندگان خوش‌صدایی بودند که می‌خوندند، مثل بلبل. بعضی درخت‌ها میوه داده بودند و بعضی‌ها هنوز فصلش ‌نشده بود که میوه بدهند. در یک سمت دیگه باغ یه باغچه بود که توش سبزی‌های مختلف کاشته شده بود، مثل ریحون، تره، جعفری. یک‌ گوشه دیگه باغ هم استخر وجود داشت که پر آب بود، تو باغ حیواناتی هم زندگی ‌می‌کردند مثل سگ، گربه، مرغ و خروس. بچه‌ها مرغ هر روز تخم می‌گذاشت، چند تا جوجه هم داشت که خیلی کوچیک‌ بودند. خلاصه متین و دوستاش اومدن باغ تا تفریح کنند و کنار هم باشند. توی باغ اتفاقات جالبی افتاد که تا حالا متین تجربه نکرده بود. کلی سوال براش پیش اومد. اول که وارد شدند سگ‌ باغ بهشون پارس کرد. آخه نسبت به آدمایی که نمی‌شناسه عکس‌العمل نشون میده، اما وقتی باهاش دوست بشی دیگه پارس نمی‌کنه. وقتی رسیدند موقع صبحانه شده بود و صاحب‌ باغ به کمک ‌والدین میز صبحانه آماده کردند. صبحانه شیر داشتند، چایی داشتند، پنیر، کره، مربا، نون و چیزهای دیگه. آها راستی روی میز تخم‌مرغ هم بودن. تخم‌مرغ‌ها مال مرغ باغ بود، رنگش هم سفید نبود، تقریبا کرم بود. اولین سوالی که برای متین پیش اومد این بود که چرا هر وقت تخم‌مرغ رو ‌می‌شکنیم، از توش جوجه در نمیاد؟ پس اون جوجه‌های تو باغ چجوری به دنیا اومدند؟ بچه‌ها شما جواب سوالش رو ‌می‌دونید؟ همینجور که داشت فکر ‌می‌کرد یکی ‌از دوستانش گفت به چی فکر ‌می‌کنی؟ متین سوالش رو‌ مطرح کرد. دوستش هم نمی‌دونست. متین خواست که از بزرگترها بپرسه، پس سراغ مامان و باباش رفت. مامان باباش که در حال کمک به صاحب باغ بودند به متین گفتند وقتی رفتیم خونه می‌تونیم در موردش کتاب بخونیم و ‌تحقیق کنیم. متین خیلی کنجکاو‌ شده بود، آخه هیچوقت تو خونشون پیش نیومده بود که تخم مرغ بشکنند و از توش جوجه دربیاد، همیشه توش‌ زرده و ‌سفیده داشته. بچه‌ها شما تا حالا شده تخم مرغ بشکنید و جوجه در بیاد؟

متین و دوستاش رفتند تو باغ بازی کنند. اونا تصمیم گرفتند فوتبال بازی کنند و بعد دور ‌باغ دنبال هم بدوند. اما همین که می‌خواستند بازی کنند دیدند یه خط سیاه بلند روی زمین هست. همه بچه‌ها کنجکاو شدند که این خط چیه وقتی نزدیک‌تر شدند دیدند یک صف مورچه هست. یه عالمه مورچه پشت سر هم دارن راه می‌رن، بعضی مورچه‌ها غذا حمل می‌کردند و بعضی‌ها غذایی نداشتند، متین خیلی براش جالب بود که چطوری این مورچه‌ها تو یک صف پشت سر هم راه میرن، مثلا چرا یکی از مورچه‌ها بدو بدو نمی‌کنه زودتر بره جلو و بره اول صف؟ چجوری از مسیرشون خارج نمیشن؟ بچه‌ها شما تا حالا دیدین مورچه‌ها پشت سر هم راه برن؟ به نظرتون چرا به هم نمی‌خورن؟ سوالات زیادی تو ذهن‌ متین بود. بعد بازی متین با دوستانش به استخر رفتند و آب بازی کردند و بعد برای نهار آماده شدند. متین از بودن کنار دوستانش احساس لذت و خوشحالی داره، اما امروز منتظر بود تا برگرده خونه و جواب سؤال‌هایش را زودتر بگیرد. تا اینکه برگشتند خونه و شروع کرد سوالاتش رو ‌از ‌پدر مادرش پرسیدن. بعضی سوالات رو مامان و ‌بابای متین می‌دونستند، بعضی‌هاشو نمی‌دونستند و قرار گذاشتند که با هم برن و تحقیق کنند. البته متین یه کتابی داره به اسم دایره‌المعارف که خیلی اطلاعت زیادی در باره حیوانات اهلی و وحشی داشت. اون کتاب هم به متین خیلی کمک کرد تا بخشی از جواب‌ها رو پیدا کنه.

بچه‌ها شما وقتی سوال دارید از کی ‌می‌پرسید؟ جوابشو چجوری پیدا می‌کنین؟ آیا کتابی دارید که بتونید ازش استفاده کنید برای جواب سؤال‌هاتون؟ راستی سوالات شما چیه؟ می‌تونید سؤالاتون رو برامون بفرستید.

news letter image

ثبت نام در خبرنامه