چطوری به مامان و بابا توضیح بدم؟

Program Picture

مداد نارنجی

چطوری به مامان و بابا توضیح بدم؟
۲۸ دی ۱۴۰۲

در این داستان متین با یک صفت خوب آشنا می‌شود. صفتی که بعدها در زندگی بسیار به کمک او می‌آید. متین در یک کتاب داستان با این صفت آشنا می‌شود.

***

بچه‌ها امروز متین تو دفترش یک عالمه کتاب کشیده بود و یک گلدان شکسته . اما فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاده بود؟

بچه‌ها دیروز متین با دوستاش به کتابخونه محلشون رفته بودند. آخه متین عاشق کتاب خوندن هست. به خاطر همین ماهی یک بار با دوستانش به کتاب‌خونه محلشون میرن و کتاب امانت می‌گیرند. کتابخونه محلشون هم یه قانونی داره هر کس ‌کتاب می‌خواد امانت بگیره یک ‌کتاب میاره و یک کتاب امانت می‌گیره.

راستی می‌دونستید کتابخونه محلشون رو خود متین و دوستاش ساختن؟ یعنی با هم تصمیم گرفتند تو محلشون کتابخونه داشته باشند و هر کس هر کتابی که دوست داشت امانت بده با خودش آورد و یک کتابخونه درست شد. هر دفعه یک نفر مسئول کتابخونه هست. این بار نوبت متین بود. دیروز که متین با دوستاش به کتابخونه رفت یک کتابی پیدا کرد که اسم کتاب شجاعت بود. متین وقتی به اسم کتاب نگاه کرد با خودش فکر کرد شجاعت یعنی چی؟ یعنی به چه کسی شجاع میگن؟ بچه‌ها شما چی فکر می‌کنید؟ شما به چه کسی میگید شجاع؟

متین مشتاق شد تا زودتر کتاب رو بخونه و ببینه شجاع چه کسی هست و چه خصوصیتی داره. وقتی برگشت خونه سریع به پشت میزش رفت و شروع  کرد به خواندن کتاب، داستان کتاب از این قرار بود. یه روزی مامان و بابا و یک بچه به خرید رفته بودند و برای خونشون یک گلدون خیلی قشنگ ‌گرفته بودند. مامان خانواده عاشق این گلدون بود. برای این که جای گلدون رو مشخص کنند با هم مشورت  کردند و همه با هم تصمیم گرفتند گلدون رو بذارند کنار پنجره خونه. این خانواده خیلی زیبا شده بود، اما یه روز که بچه خانواده داشت با توپش بازی می‌کرد توپش محکم خورد به گلدون و گلدون افتاد روی زمین و شکست. اون بچه حالا نمی‌دونست چیکار کنه، چجوری به مامان و باباش توضیح بده گلدون شکسته. بچه‌ها خیلی تصمیم سختی برای اون بچه بود و نیاز به شجاعت داشت تا برای مامانش تعریف کنه که گلدون مورد علاقشو شکونده. احساس نگرانی و ترس می‌کرد، نگران بود ممکنه مامانش خیلی ناراحت بشه و شاید دعواش کنه. چون همیشه مامانش می‌گفت با توپش آروم بازی کنه.

شما فکر می‌کنید شجاعانه‌ترین کار چی می‌تونه باشه؟

خلاصه بچه این خانواده تصمیم گرفت یک کار شجاعانه بکنه و وقتی مامانش اومد خونه تمام اتفاق رو تعریف کنه و بابت اینکه گلدون مورد علاقه مامانش شکسته عذرخواهی کنه و درک کنه ممکنه مامان خیلی عصبانی و ناراحت بشه و بپرسه از مامانش که چطور می‌تونه کمک کنه تا مامانش حس ناراحتی کمتری داشته باشه. مامان خیلی ناراحت و عصبانی شد ولی از اینکه پسرش درک ‌کرده بود چقدر ناراحته حس خوبی هم داشت و به بچه گفت می‌تونی از پول‌های توجیبی که هر هفته می‌گیری مقداریشو کنار بذاری و بعد مدتی بریم و دوباره یک گلدون بخریم.

وقتی داستان تمام شد متین متوجه شجاعت شد. فهمید کسی که شجاع هست مسئولیت کارش رو‌ می‌پذیره، حتی اگه خیلی اشتباه باشه و بقیه ناراحت بشن. اون فرد می‌تونه بفهمه چه احساس و نیازی داره و برای جبران اشتباه یک کاری انجام میده.

بچه‌ها شما هم تا حالا مسئولیت اشتباهاتون رو پذیرفتید؟ شجاعت داشتید؟

news letter image

ثبت نام در خبرنامه