میگویند علم به تنهایی همهچیز را حل میکند و دیگر نیازی به دین و معنا نداریم. اما اگر اینطور است، چرا با اینهمه دانش و فنآوری، هنوز فقر و جنگ و ویرانیِ طبیعت سرِ جایشان هستند؟ شاید چون ریشه بسیاری از این دردها نه در ندانستن، که در خودِ ماست: در طمع، در خودخواهی، در این که عدهای بیش از سهمشان برمیدارند. علم میتواند راهِ حل را نشانمان بدهد، اما چه نیرویی آدم را وادار میکند عادلانه رفتار کند و از زیادهخواهی دست بکشد؟ شاید مساله اصلا سر انتخاب میان علم و معنا نباشد؛ شاید برای حل گرههای بزرگ به هر دو با هم نیاز داشته باشیم؛ یکی برای دانستن، و دیگری برای خوب خواستن.
از دل گفتوگو