وقتی همه درها بسته به نظر میرسند، چه چیزی آدم را سرِ پا نگه میدارد؟ گاهی تنها چیزی که برای کسی مانده، یک امید است؛ این باور که بالاخره راهی پیدا میشود. اینجا حرف از همان امید است؛ و از این که کمک، اغلب نه با معجزههای بزرگ، که از مسیرهای کوچک و غیرمنتظره به آدم میرسد؛ یک تماس، یک کلمه مهربان، حتی یک تکه روزنامه که اتفاقی به دستِ کسی میافتد. و در پسِ همه اینها، زنجیرهای از آدمهایی است که بیسروصدا و گاه با ریسک خودشان، دست یکدیگر را میگیرند. شاید بزرگترین نجاتها از همین کارهای کوچک و بیادعا آغاز شوند.
از دل گفتوگو