عجیب است که هرچه داریم، باز چشممان به دستِ کسی است که بیشتر دارد. آدمی با خانه و ماشین و سفره رنگین هم میتواند خود را قربانی روزگار بداند و از «پولدارها» شکایت کند، بیآنکه یکبار به کسی فکر کند که نانِ شب هم ندارد. این قسمت روی همین نکته ناخوشایند دست میگذارد: همیشه رو به بالا نگاه میکنیم و کم میآوریم، اما به ندرت رو به پایین نگاه میکنیم و قدر میدانیم. شاید پیش از آن که بپرسیم چرا فلانی بیشتر دارد، خوب باشد بپرسیم سهم ما در دیدنِ آنهایی که هیچ ندارند چیست. «به اندازه کافی» کجاست، وقتی چشم، همیشه گرسنه بیشتر است؟
از دل گفتوگو