چیزی در ما هست که از ناشناخته میترسد. وقتی کسی را نمیشناسیم، رفتارش کمی غیرعادی است یا کارش معلوم نیست، ذهنمان بیدرنگ دستبهکار میشود و برایش داستان میسازد؛ معمولا هم داستانی تاریک و مشکوک. یک همسایه کمحرف، چند صدای عجیب، و ناگهان در خیالمان به یک معما، حتی یک تهدید، تبدیل میشود. این قسمت با چاشنی طنز نشانمان میدهد چقدر آسان از روی حدس و گمان قضاوت میکنیم و چقدر کم زحمت شناخت واقعی آدمها را به خودمان میدهیم. شاید پیش از آن که برای کسی پرونده بسازیم، فقط کافی باشد یک بار در بزنیم و بپرسیم: واقعا ماجرا چیست؟
از دل گفتوگو