به نظرت توی کیسه چه چیزیه؟

Program Picture

مداد نارنجی

به نظرت توی کیسه چه چیزیه؟
۱۶ آذر ۱۴۰۲

متین برای مهمان‌ها تدارک یک بازی دیده است. وقتی بعضی مهمان‌ها شروع به بازی کردند چیزهای جالبی هم یاد گرفتند. این بازی برای متین به یاد ماندنی شد.

***

امروز دفتر متین پر از نقاشی دوستاش هست. چند تا از دوستاش رو کشیده و یک‌ کیسه. جالبه، نه؟ بیاین براتون بگم که این ‌کیسه تو نقاشی متین ماجراش چی‌ بوده و‌ چرا همه بچه‌ها خوشحالن و بازی می‌کنند. بعضی وقتا دوستای متین و پدر و مادراشون شب‌نشینی میرن خونه هم دیگه و با هم حرف می‌زنند و ‌گفتگو ‌می‌کنند. بعضی وقت‌ها راجع به موضوعاتی مشورت می‌کنند و شام می‌خورند و بازی می‌کنند، دیشب نوبت خانواده متین بود که همه بیان شب نشینی‌شون و دور هم ‌جمع بشند. از صبح که متین ‌می‌دونست‌ قراره شب مهمون داشته باشند با خودش فکر ‌می‌کرد چه بازی با دوستاش بکنه تا خیلی بهشون خوش بگذره. بچه‌ها، شما چه بازی‌هایی با دوستان‌تون می‌کنید؟ وقتی رفت مدرسه با دوستانش مشورت کرد که ببینه چه بازی‌هایی دوست دارند. مثلا نشستنی باشه، یا هیجانی باشه مثلا بدو بدو کنند. متوجه شد که هر کسی یه چیزی دوست داره و همه مثل هم فکر نمی‌کنند. یکی بازی فکری دوست داشت، یکی دیگه بازی بپر بپر دوست داشت، یکی‌ دیگه بازی‌های کامپیوتری دوست داشت. متین متوجه شد نظرات دوستانش با هم فرق ‌می‌کنه و همه یه جور فکر نمی‌کنند. هر ‌کسی یه جور خوشحال میشه و خب براش جالب بود. اما باز هم متین یه عالمه تحقیق کرد. تحقیق کرد یعنی با دوستانش و ‌معلم‌ها و مامان و باباش مشورت کرد و نظر آنها رو هم ‌پرسید. بعد یه بازی به ذهنش رسید. به نظرتون چه بازی بود؟

بعد از مدرسه به خونه برگشت و به مامان در کارهای خونه کمک‌ کرد. مثلا متین وسایل بازیشو تو اتاقش مرتب ‌کرد، یعنی هر وسیله رو یک‌ جایی گذاشت که فکر ‌می‌کرد مناسب هست. بالاخره شب شد و مهمونا رسیدند. متین که خیلی خوشحال بود. آخه متین عاشق مهمون هست. وقتی مهمونا رسیدند شروع کردند به صحبت در مورد دلار و ‌قیمتش. متین و دوستانش به اتاق رفتند تا بازی کنند. بعد از این که با اسباب بازی‌های متین بازی کردند متین پیشنهاد داد تا بازی جدیدش رو امتحان کنند. بچه‌ها بعضیاشون قبول کردند، بعضیاشون قبول ‌نکردند. با اینکه متین خیلی برای تهیه بازی زحمت کشیده بود و وقت زیادی گذاشته بود و قبلا از دوستانش علایقشون رو پرسیده بود، ولی وقتی بعضی دوستانش قبول نکردند به نظرشون احترام گذاشت و ازشون پرسید چه کاری دوست دارن انجام بدند و قرار شد اونایی که دوست دارن تو بازی جدید متین شرکت کنند. بچه‌ها، متین یکی از وسایل اسباب بازیش رو داخل یک کیسه گذاشته بود. کیسه طوری بود که داخلش دیده نمیشد، یعنی بچه‌ها نمی‌دونستند داخل کیسه چه وسیله‌ای هست. بازی قوانینی داشت، هر کسی که دستشو ‌می‌کرد تو کیسه تا لمس کنه ببینه چیه باید چشماشو‌ می‌بست و فقط چند ثانیه وقت داشت، مثلا بچه‌ها دیگه تا ۵ می‌شمردن می‌گفتند یک دو سه چهار پنج ‌وقت تموم می‌شد و باید دستشو در می‌آورد و حدس می‌زد چی ‌بوده. اولین نفر که دستش رو بیرون آورد گفت یه بازی هست که خیلی نرمه، فکر کنم جوراب یک‌ عروسک ‌باشه. بعد نوبت یکی از دوستان دیگه متین شد و دستشو برد تو ‌کیسه و بچه‌ها شمردن. وقتی دستشو آورد بیرون گفت دو تا پا حس کردم که نرم نبودند، خیلی سفت بودند. بعد نوبت یکی ‌دیگه از بچه‌ها شد و دستش رو برد تو کیسه و وقتی درآورد گفت چقدر تیز بود، مثل چاقو‌ بود. بچه‌ها شما فکر می‌کنید چی بوده تو‌ کیسه که هم نرمه هم سفت هم تیز  ؟

برای متین خیلی جالب بود که هر کسی یه جوری در مورد اون اسباب بازی حرف زده با اینکه همشون یک اسباب بازی رو لمس‌ کردند. هر کسی نظر متفاوتی در مورد اسباب بازی داد و همش هم درست بود. در آخر متین اسباب بازی رو ‌بیرون آورد و همه تعجب ‌کردند که اون اسباب بازی جوجه بوده. اولین نفر پرهای جوجه رو لمس‌ کرده بود که خیلی نرم بود، دومین ‌نفر پاهای جوجه لمس ‌کرده بود که سفت بود، ‌سومین نفر نوک ‌جوجه که تیز بود رو لمس‌کرده بود. دوستان متین از این بازی خیلی خوششون اومد و تصمیم گرفتند دوباره بازی کنند.

خب بچه‌ها این قسمت از برنامه و داستان نقاشی متین هم همین جا تموم شد. امیدوارم تا برنامه بعدی حسابی بهتون خوش بگذره. خدانگهدار.

news letter image

ثبت نام در خبرنامه