قسمت ۷۵ – مادر محیط زیست ایران

Program Picture

سپیدار و ویززز

قسمت ۷۵ – مادر محیط زیست ایران
۱۲ مرداد ۱۴۰۲

چند نفر را می‌شناسید که پاسخ‌شان به این سوال بله است؟ خب ما از همان آدم‌ها هستیم. یعنی من، مامان، بابا و فرهاد. ویززز جانم موفق شد دستگاه سفر در زمان‌اش را تعمیر کند و ما را به مسافرتی جذاب، دل‌چسب و متاسفانه کوتاه برد. ما همه با هم به دیدن خانم مه لقا ملاح، مادر محیط زیست ایران رفتیم. به این قسمت گوش کنید تا مفصل تعریف کنیم که در این سفر چه گفتیم و چه شنیدیم. راستی حدس می‌زنید که دستگاه سفر در زمان ویززز چه شکلی است؟

***

سپیدار: سلام بچه‌ها

ویززز: وقت‌تون بخیر

مامان: حالتون چطوره؟ خوبید؟ خوشید؟

ویززز: امروز 12 مرداد ماه 1402 خورشیدی و 3 اوت 2023 میلادی است. شما به برنامه سپیدار و ویززز گوش می‌کنید.

سپیدار: خب، راستشو بگم این چند روز اخیر برای من جزو هیجان‌انگیزترین روزهای زندگیم بود.

مامان: وای آره واقعا! حتی از حرف زدن با مردم فضا و گوی جهان‌نما هم هیجان‌انگیزتر!

ویززز: بذارید مثل قصه‌ها ماجرا رو شروع کنیم. همه چیز از یک روز گرم تابستانی شروع شد.

سپیدار: وقتی که من خیلی حوصله‌ام سر رفته بود و بالاخره تصمیم گرفتم حرفی که مدت‌ها بود بهش فکر می‌کردم رو با ویززز مطرح کنم. حالا شاید بپرسید چرا مدت‌ها؟ برای این که هی نگران بودم ویززز در جواب سوالم بگه نه! اون طوری امیدم رو از دست می‌دادم. کسی بود که دلم می‌خواست هر طور شده ببینمشون.

مامان: چی شد که مطرحش کردی؟

سپیدار: دیدم نامشخص بودن موضوع داره اذیتم می‌کنه. شاید ویززز در جواب بگه بعله! و اون وقت من اگر نپرسم فرصتمو از دست دادم.

مامان: خدا رو شکر که فکراتو به ویززز گفتی. حرف زدن همیشه خوبه.

ویززز: سپیدار جان به من گفت، ویززز جان تو که تونستی گوی جهان‌نما رو تعمیر کنی، نمیشه دستگاه سفر در زمانت هم تعمیر کنی؟ بعد اگر تعمیر شد، می‌تونی چند نفر رو با خودت به سفر در زمان ببری؟ راستش رو بگم به فکر خودم نرسیده بود. آخه سفر در زمان برای ما با هدف و نیت خاصی انجام میشه. تازه کلی هم ماجرا داره که مراقب باشیم چیزی رو در آینده یا گذشته دستکاری نکنیم. برای همین خیلی معمول نیست. منم کلا یادم رفته بود چنین دستگاهی همراهم هست.

مامان: فکر کنم تجربه تعمیر گوی جهان‌نما به کارت اومد و کمک کرد، درسته؟

ویززز: بله خیلی زیاد. حالا با ساز و کارهای فیزیکی کره زمین آشناتر هستم.

سپیدار: شنوندگان عزیز، یک لحظه چشم‌هاتون رو ببندید و به دستگاهی برای سفر در زمان فکر کنید. این دستگاهه تو ذهن شما چه شکلیه؟ چه تصویری میاد توی ذهن‌تون؟

سپیدار: باورتون میشه که ویززز و هم‌سیاره‌ای‌هاش برای سفر در زمان، به ماشین پیچیده که کلی سیم ازش آویزون شده، احتیاج ندارن؟

مامان: وسیله ویززز برای سفر در زمان، شبیه هیچ کدوم از تخیلات ما نبود.

ویززز: تخیلات زمینی‌ها جالب توجهه.

سپیدار: یک دفتر!!! باورتون میشه؟!

ویززز: دفتر معمولی که نیست سپیدار جان.

سپیدار: بله ولی یک دفتر! بدون هیچ سیمی! توی دفتر مقصد و جزئیات مربوطه رو می‌نویسن، چشم‌هاشونو می‌بندن و بعد به اون جایی که توی ذهنشون تصورش کردند سفر می‌کنند.

مامان: همون طور که از حرف‌هامون متوجه شدید این هفته ما یک سفر در زمان رو تجربه کردیم.

ویززز: تجربه بسیار دلچسبی بود. خیلی خوش گذشت و کلی چیز یاد گرفتیم.

سپیدار: ما قبلا تو برنامه از کسی که به دیدن شون رفتیم، خیلی کوتاه صحبت کردیم. برنامه مربوط به 13 به در سال 1401.

مامان: بیاید دوباره بهش گوش کنیم.

سپیدار: ویززز میگه حق با شماست، بر اساس آن چه از گفتگوهای صورت گرفته در میان درختان این نزدیکی متوجه شده‌ام، این عزیزان از پدران شان شنیده‌اند در زمان‌های دور چنین رسمی وجود داشته است و مردمان در این سرزمین کم آب، همیشه احترام خاصی برای طبیعت قائل بوده‌اند. البته که گاهی این موضوع را فراموش کرده‌اند ولی همیشه کسانی بوده‌اند که اهمیت آن را یادآوری کنند.

مامان: ویززز عزیزم، خیلی درست میگی. این سرزمین همیشه با مشکل کم آبی روبرو بوده ولی همیشه فرهنگ و رسومی داشته که تلاش کرده‌اند با صلح و اتحاد با طبیعت جلو برن. مثل همین سیزده به در که صحبتش رو می‌کنیم. راستی یک اسطوره هم در این مورد هست که بعدا برات میگم. در ضمن اینو بگم که درخت‌ها خیلی درست میگن، آدم‌هایی بوده‌اند که این اهمیت رو یادآوری بکنند، یکی شون که من خیلی دوسش دارم بهش لقب مادر محیط زیست ایران رو دادن. دوست دارید در موردش تحقیق کنید و باش بیشتر آشنا شید؟

سپیدار: بعله. درست از همون موقع من دلم می‌خواست خانم مه لقا ملاح، معروف به مادر محیط زیست ایران رو ببینم و باهاشون صحبت کنم.

 

news letter image

ثبت نام در خبرنامه