ورقی از خاطرات
پلاک شماره ٢٨٨
مهر ۵, ۱۳۹۹

داستان سربازانى که تنها پس از یک شب آشنایى با جبهه مقابل دست و دلشان به ریختن خون یکدیگر نمی‌رفت. در یک شهر کافى است شما یک انسان را خوب بشناسى، با او دوست باشى، آن گاه به هیچ وجه حاضر نمی‌شوى خلبان آن هواپیمایى باشى که بنا است ده‌ها بمب بر سر آن شهر بیندازد.

ثبت نام در خبرنامه