قسمت ۷۰ – دانش قدیم یا علم روز؟ مساله این است

Program Picture

سپیدار و ویززز

قسمت ۷۰ – دانش قدیم یا علم روز؟ مساله این است
۰۸ تیر ۱۴۰۲

باغچه محله، مثل خیلی از کارهای دیگر در این دنیا نیاز به صبوری دارد که واقعا کار خیلی سختی است. ما با توضیحات زاهد خان متوجه شدیم که هم دانش قدیمی‌ها خیلی خیلی مهم است هم علم روز و این دو باید کنار هم باشند تا نتیجه خوبی به ما بدهند. راستی وقتی از زاهد خان و فرهاد جان برای چِک چِک تعریف کردیم، او گفت به به یاد یک کتاب زمینی افتاده است و لقب شخصیت اصلی کتاب، حالا لقب این پدر و پسر شده است.

***

ویززز: وقت بخیر عزیزان

سپیدار: سلام بچه‌ها

مامان: سلام حالتون چطوره؟ امروز 8 تیر ماه 1402 خورشیدی و 29 ژوئن 2023 میلادی است. شما به برنامه سپیدار و ویززز گوش می‌کنید.

ویززز: خب تا کجا براتون تعریف کرده بودیم؟

سپیدار: تا جایی که زاهدخان بابای فرهاد جان اومدن و باغچه ما رو دیدند. ایشون حرف‌های جالبی در مورد چیزهایی که روی محصول تاثیرگذار هستند برامون زدند. کلی هم سوال ازشون پرسیدیم مثلا یکی از سوالات مهم رو من پرسیدم.

مامان: سپیدار اصلا صبر و قرار نداره که زودتر محصولات باغچه محله رو مزه کنه.

ویززز: زاهد خان همون حرفی که ما قبلا به سپیدار جانم گفتیم، رو تکرار کرد. با کلام شیرینشون بهمون گفتند که خیلی کارمون ارزشمنده ولی این روند نیاز به صبوری داره.

سپیدار: بله می‌فهمم، صبوری مهمه ولی خب من چند هفته پیش صدای اون آدمی که با تلفن حرف می‌زد و نگران مشکلات اقتصادی برای خریدن میوه و سبزیجات بود رو شنیدم.

مامان: می‌فهمم که دوست داری هر چه سریع‌تر به اون آدم و بقیه کمک کنی ولی مهمه حواست باشه که وقتی می‌خوایم به صورت پایدار به بقیه کمک کنیم نیاز به صبوری داریم.

ویززز: پایدار؟

مامان: بله. یعنی این که موقعیتی فراهم کنیم که اون کمک کردن برای یک بار و دوبار نباشه، با ثبات و دائمی باشه. و حتی خیلی وابسته به شخص ما و برنامه زندگی‌مون هم نباشه. یادتون میاد توی قرار مشورتی یکی پیشنهاد کرد که بسته‌هایی از میوه و سبزیجات آماده کنیم و توی محله پخش کنیم تا خیالمون راحت شه که همه به میوه دسترسی دارند.

سپیدار: آره یادم اومد. فکر کنم مامان بردیا بود که گفت مگه چند بار میشه این کارو کرد؟ مامان جان الان فهمیدم منظورتون چیه.

ویززز: صبر سخته درک می‌کنم سپیدار. ولی نتیجه‌اش اغلب خوبه. راستی روی زمین چقدر طول می‌کشه درخت‌های میوه ثمر بدن؟

مامان: بستگی به درخت داره ولی به هرحال چند سالی طول می‌کشه.

سپیدار: ساااااال؟

مامان: بله. چند سال. احتمالا توی چند سال اول، خیلی میوه از باغچه محله‌مون برداشت نکنیم. حتی ممکنه سال‌های اول، سبزیجات هم خیلی خوب نشن چون ماها که کاشت و برداشت رو بلد نیستیم و تازه  داریم یاد می‌گیریم ولی هیچ اشکالی نداره.

سپیدار: مطمئنی اشکال نداره؟! خیلی هم اشکال داره. خیلی مونده تا چند سال دیگه.

ویززز: سپیدار، این یک تغییر بزرگه و هیچ وقت تغییرات بزرگ سریع رخ نمی‌دهند. مطمئنم به مرور محله‌های دیگه هم دوست خواهند داشت که تجربیات شما رو تکرار کنند و آن وقت این شهر و حتی این سرزمین پر می‌شود از باغچه‌های محله که هر کس دوست داشت می‌تواند از محصولات‌شان استفاده کند.

مامان: تصویر قشنگیه ویززز.

سپیدار: آره خیلی قشنگه ولی خب برام مهم بود که ناراحتی صدای آقاهه تو پارک کمتر شه. حالا تا چند سال دیگه اون طفلکی چی کار کنه.

مامان: می‌تونیم با همسایه‌ها و دوستامون مشورت کنیم و یک راه‌حل کوتاه‌مدت هم پیدا کنیم ولی این چند سالی که من اشاره کردم برای میوه‌ها بود. نگران نباش سبزی‌ها زودتر رشد می‌کنند.

سپیدار: باشه قبول.

ویززز: تازه، به مثال زاهد خان در مورد بذر دوباره فکر کن.

سپیدار: درسته. زاهد خان بعد سوال من یک مثال جالب زدند، ایشون گفتند، ما بذر رو می‌کاریم، ازش مراقبت می‌کنیم تا رشد کنه و بعدا وقتی میوه داد، میوه‌شو می‌چینیم. ولی وقتی همون اول ماجرا به بذر نگاه می‌کردیم، نمی‌تونستیم درخت، شاخه‌هاش، برگ‌ها، شکل و اندازه برگ‌ها، عطر و قشنگی میوه رو ببینیم. بذر رشد کرد و این‌ها به چشم ما اومد.

مامان: و هر کدوم از ما هم مثل بذر اون درخت پر از استعدادهای مختلف هستیم ولی نیاز به مراقبت داریم تا اون‌ها مشخص بشن. مثل میوه‌ها که به مرور رشد می‌کنند.

سپیدار: بعله فهمیدم که صبوری هم جزو اون استعدادهاست و خدا در وجود ما گذاشته. قبول. پس با بابا و بقیه مشورت کنیم و اون راه‌حل کوتاه‌مدتی که مامان گفت رو پیدا کنیم، تا بعد که باغچه محله رشد کنه و بتونه به همه کمک کنه.

news letter image

ثبت نام در خبرنامه