برای دسترسی به متن کامل بیانیه بیت العدل اعظم خطاب به اهل عالم با نام "وعده صلح جهانی" اینجا کلیک کنید.
تفکری نو، گفتمانی نو
بیانیّه وعده صلح جهانی - بخش 3
استعدادها و مواهبی که نوع انسان را از ساير موجودات زنده ممتاز میکند در لطیفهای مکنون است که روح انسانی نامیده شده و عقل خصیصهی اساسی آنست. اين مواهب، نوع بشر را قادر به بنیانگذاریِ تمدّنها و ايجاد رفاه مادّی نموده است. امّا اين قبیل دستآوردها به تنهايی هرگز سبب ارضای روح انسانی نگشته است، روحی که ماهیّت اسرارآمیزش او را به سوی جهان بالا سوق میدهد، به سوی عالمی غیبی، به سوی حقیقتی مطلق و به سوی ذاتی منیع و لايدرک و به سوی جوهرالجواهری که خدا نامیده میشود. اديانی که از طريق يک سلسله پیامبران روحانی به بشر داده شدهاند حلقههای اوّلیّهی ارتباط بین انسان و آن حقیقت مطلق بودهاند و قابلیّت نوع بشر را برای حصول به ترقیّات روحانی توأم با پیشرفتهای اجتماعی شکل بخشیده و تلطیف نمودهاند.
هیچ اقدام جدّی برای اصلاح امور جامعهی انسانی و تأسیس صلح جهانی نمیتواند دين را ناديده بگیرد. درک و پیروی بشر از دين قسمت اعظم محتوای صفحات تاريخ را تشکیل میدهد. يک مورّخ بزرگ، دين را به عنوان "قوّهای از طبیعت انسان" (ترجمه) توصیف کرده است. البتّه نمیتوان منکر شد که سوء استفاده از اين قوّه سهمی بسزا در بروز بسیاری از اغتشاشات در اجتماع و ظهور جنگ و جدال بین افراد داشته است ولی در عین حال هیچ ناظر منصفی نمیتواند نفوذ غالبهی دين در جنبههای حیاتی مدنیّت انسانی را انکار نمايد. به علاوه لزوم دين برای نظم اجتماع از طريق تأثیر مستقیمی که بر قوانین و اخلاقیّات داشته مکرّراً به ثبوت رسیده است.
حضرت بهاءالله در وصف دين به عنوان يک قوّهی اجتماعی میفرمايد: "... اوست سبب بزرگ از برای نظم جهان و اطمینانِ مَن فیالامکان". و در بارهی تیرگی و يا فساد دين چنین میفرمايد: "اگر سراج دين مستور ماند هرج و مرج راه يابد نیّر عدل و انصاف و آفتاب اَمن و اطمینان از نور باز مانند." آثار بهائی در توضیح پیامدهای انحطاط دين چنین متذکّر میشوند که "انحراف طبیعت انسانی، تدنّی رفتار آدمی و انحطاط مؤسّسات بشری پستترين و زنندهترين جنبههای خود را نشان میدهند. خلق و خوی بشری فاسد میگردد، اعتماد و اطمینان سلب میشود، قیود انضباط سست میگردد، ندای وجدان خاموش میشود، شرم و حیا از میان رخت برمیبندد، مفاهیمی چون حسّ مسئولیّت، همبستگی، تعاضد و وفاداری تحريف میگردد و احساس آرامش و سرور و امیدواری به تدريج نابود میشود."( ترجمه(
پس اگر بشريّت به ورطهای از اختلافات فلجکننده رسیده است، برای يافتن سرچشمهی سردرگمی و سوءتفاهماتی که به نام دين تداوم يافته بايد به خويشتن، به غفلت خود، و به نداهای گمراهکنندهای که به آنها گوش فرا داده است بنگرد. کسانی که کورکورانه و خودخواهانه بر معتقدات سنّتی خاصّ خود اصرار ورزيدهاند و تفاسیری غلط و ضدّ و نقیض از کلام پیامبران خدا را به مريدان خويش تحمیل نمودهاند بار مسئولیّت سنگینی در ايجاد اين اغتشاش به دوش دارند، اغتشاشی که با ايجاد سدهای مصنوعی میان خِرد و ايمان، و بین علم و دين تشديد شده است زيرا بررسی منصفانهای از اصل کلامِ مؤسّسین اديان بزرگ و اوضاع اجتماعی محیطی که در آن هر يک از اين مظاهر الهی موظّف به اجرای رسالت خويش بودند نشان میدهد که هیچ مطلبی در تأيید مشاجرات و تعصّباتی که سبب انحراف جوامع دينی و در نتیجه، تدنّی جمیع شئون انسانی گردد وجود ندارد.
آموزۀ "آنچه به خود نمیپسندی به ديگران مپسند" که در تمام اديان بزرگ به اشکال گوناگون و به طور مکرّر آمده است، از دو جهتِ خاصّ مؤيِّد اين نظر میباشد: يکی آنکه جوهر و چکیدهی مفاهیم اخلاقی و جنبهی صلحآفرين همهی اديان را، فارغ از زمان و مکانی که در آن ظاهر شدهاند، نشان میدهد و ديگر آنکه بر جنبهای از وحدت دين دلالت میکند که فضیلت ذاتی تمام اديان است، فضیلتی که نوع بشر در چشمانداز غیر منسجم خود از تاريخ، از درک آن قاصر مانده است.