تفکرات پویا
تفکرات پویا حکایتی است از پویا و تفکرات روزمرهاش در مورد مسائل اجتماعی بر اساس خاطرات خودش. او در عین بیان داستانهایی از زندگی فردیاش به تفکر در مورد چراییهای آنها میپردازد.

عشق و آشتی
پویا در این داستان از عشق میگوید و قدرت آن. از عشق همکلاسیهای عرب و کلیمیاش و مخالفت خانوادهها و در نهایت پیروزی قدرت عشق.

فارغ از جبر جغرافیا
این داستان نگاهی است به این که نباید محل زندگی، جنسیت، نژاد، پس زمینه خانوادگی و... باعث محرومیتهای انسانها از حقوق اجتماعی آنها شود.

چشمها را باید شست
پویا از داستان کارش در یک کافه میگوید و تعصبهای نژادی کورکورانهای که او و عدهای از دوستانش با آن روبرو شدند.

بالهای اشتیاق