ملک تا ملکوت
۵- بیقراری عباس
ترور نافرجام ناصرالدین شاه که توسط سه نفر از بابیان، بی هیچ ماموریتی به طور خودسرانه و بدون مشورت صورت گرفته بود، آخر شوال ۱۲۶۸ هجری شمسی اتفاق افتاد و سبب مصیبت جدیدی نسبت به یاران (پیروان حضرت باب) شد. اصحاب رها یافته از بلایای قبل و همچنین میرزا حسینعلی نوری (حضرت بهاءالله) در این واقعه گرفتار شدند.
***
راوی: داستان شجاعت و استقامت و جانفشانی واقعه نیریز و قلعه شیخ طبرسی و زنجان و دیگر شهدای مومن در سراسر مملکت انتشار یافت... هر کسی میشنید با تقرب و تعجب همدردی میکرد... زمامداران امور کشور متحیر بودند که چه کنند... یاس و ناامیدی بر درباریان مسلط شده بود... حتی امیر کبیر صدراعظم ناصرالدین شاه از مشاهده وقوع این حوادث پی در پی و قوت ایمان اصحاب حضرت باب به بیم و هراس دچار شده بود... با آن که در هر واقعهای غلبه با قوای دولتی بود و همه اصحاب با مکر و حیله زمامداران به قتل رسیده بودند، به نظر زمامداران، سبب اصلی این وقایع معلوم نشده بود و کسی که این شهامت و جانفشانی بیمانند را در قلوب پیروان خود ایجاد میکرد از بین نرفته بود ...
مرد ۱: شرم بر این قوم جاهل... طاقتم از کف رفته... این چه ظلمی ست.
مرد ۲: آرام باش... همه ما سوگوار اصحاب و مومنین هستیم و همه به آن مومنان جان بر کف افتخار میکنیم.
۱: آخر چگونه توانستند نفوس مقدسه را به خاک و خون بکشند.
۲: مگر جز با حیله میتوانستند آن اصحاب غیور را شکست بدهند؟ روحشان شاد... هنوز مومنین که در هر گوشه و کنار کشور هستند از اوامر مولای محبوبمان که در حبس آذربایجان در قلعه چهریق اسیر هستند اطاعت میکنند... هنوز آیین ایشان از بین نرفته... نا امید نشو.
۱: درست است هنوز شکستی به مرکز اصلی وارد نیامده... باید آماده باشیم.
۲: نمیبینی هر چه ممانعت مخالفین بیشتر میشود سبب اشتعال نار محبت و اخلاص پیروان این آیین شده و هر روز پیشرفتش بیشتر میگردد و تعلق پیروان به آن بزرگوار زیادتر شده... باید محکم و استوار منتظر اوامر مولایمان باشیم.
۱: جانم فدایشان... با آنکه یار و یاوری در آن کوه تاریک ندارند، روح شجاعت و ایمان را در پیروانش دمیده و اقدامات دولت و دربار نمیتواند از این امواج شدید که در بلاد جاری شده جلوگیری کند.
۲: حضرت باب انتظار هزار ساله اصحاب و مومنین است... دیگر غم به دل راه مده، اکنون نوبت ماست.
راوی: امیر کبیر گمان میکرد تا حضرت باب در جهان باشد این آتش خاموش شدنی نیست. زیرا سید باب در حقیقت قوه محرکهای برای پیروانش بود... او میاندیشید با از بین بردن این قوه، آن آتش ایمان خاموش خواهد شد.
امیر کبیر: ببینید سید علی محمد باب چه هنگامهای به پا کرده، چطور قلوب مردم را مسحور ساخته... من معتقدم که فتنه و آشوب مملکت به واسطه قتل سید باب تسکین خواهد یافت... چه تعداد از سربازهای ما در واقعه شیخ طبرسی کشته شدند.
آقا خان نوری وزیر: حق با شماست جناب صدر اعظم.
امیر کبیر: تلاش کردیم تا فتنه مازندران را خاموش کردیم، ناگهان از خطه فارس زبانه کشید و مردم را به بلا و عذاب سخت مبتلا کرد... شعله جنوب را خاموش نکرده اینک از شمال آتش فتنه شعلهور شده، زنجان و اطرافش را هم فراگرفته... حال خوب بیاندیشید. هر علاجی به نظرتان میرسد برای رفع این مرض به من بگویید.
امیر کبیر: پس چرا همگی ساکت ماندید... تو بگو میرزا آقاخان.
آقا خان: درست میفرمایید. من به عنوان وزیر جنگ سوالی دارم... اگر بعضی از این شورشطلبان در گوشه و کنار مرتکب کارهایی شده و فتنه و آشوب و فساد برپا کردهاند، به سید باب چه ربطی دارد؟
امیر کبیر: تمام این آشوبها از نفوذ او در اذهان این جماعت است.
آقا خان: من گمان میکنم کشتن سیدی که گرفتار و محبوس است ظلمی طاهره و ستمی آشکار است... مرحوم محمدشاه به سخنان دشمنان سید باب گوش نمیداد و اعتنایی نمیکرد.
امیر کبیر: این حرفها با اوضاع امروزی ما مناسبتی ندارد... مصالح حکومت در خطر است... مگر کشتن امام حسین به واسطه چه بود؟ غیر از این بود که فقط برای مصالح مملکت بود... آنان که امام حسین را شهید کردند میدانستند آن بزرگوار در نظر جدش رسولالله چه مقامی داشت... حال ما تا سید باب را از بین نبریم نمیتوانیم این فتنه و فساد را خاموش کنیم.
...