ملک تا ملکوت
۲۰ - سفر به اروپا
حضرت عبدالبهاء در اولین سخنرانی عمومی در لندن پیام یگانگی نوع بشر را با همه در میان گذاردند. گر چه شنوندگان ایشان را نمیشناختند ولی به سرعت روح سخنان ایشان را گرفتند. ایشان در لندن دور جدیدی از قوای بشریت را اعلان فرمودند و جهان را به صورت یک باغ توصیف فرمودند.
***
راوی: حضرت عبدالبهاء در سال ۱۹۱۱ میلادی با کشتی از مصر به فرانسه رفتند و از آنجا به انگلستان تشریف بردند و در اولین سخنرانی عمومی در لندن پیام یگانگی نوع بشر را با همه در میان گذاردند... گر چه شنوندگان ایشان را نمیشناختند به سرعت روح سخنان ایشان را گرفتند... ایشان در لندن دور جدیدی از قوای بشریت را اعلان فرمودند و جهان را به صورت یک باغ توصیف فرمودند... به جمعیتی که شیفته سخنان ایشان شده بودند فرمودند... همه مردم خواهر و برادرند و اینکه عداوت تنها نتیجه تعصب است.
بلامفید: دخترم همه بیانات حضرت عبدالبهاء را نوشتی عزیزم؟ چیزی را که از قلم نینداختی دخترم؟
دختر: کامل نوشتم مادر... میدانم که از این بیانات گوهربار بعدها همگان استفاده خواهند کرد، مادر جمله دور جدیدی از قوای بشریت ایشان، قلبم را لبریز از سرور و قوت نمود.
بلامفید: در این سه ماهی که اینجا تشریف داشتند انقدر جملات و بیانات الهی چون مروارید از صدف دهانشان به همگان هدیه فرمودند که اگر همگی به آن عمل کنیم دنیا چون بهشتی زیبا برای تمام انسانها خواهد شد... خوب مراقب این آثار باش.
دختر: افسوس که به پاریس باز میگردند کاش میشد همراهشان باشم و باز از بیاناتشان بهرهمند شوم.
بلامفید: من به پاریس میروم هر چه بگویند یا بشنوم برایت مینویسم... اما تو اکنون باید اینجا بمانی و چون دیگر مومنین به انتشار دیانت حضرت بهاءالله بپردازی دخترم.
دختر: حق با شماست... پس من بروم این سخنرانی را به کمک دوستان مرتب کنیم برای چاپ آماده شود... با اجازه.
بلامفید: برو دخترم... موفق باشی عزیزم.
راوی: حضرت عبدالبهاء پس از ۳ ماه که در انگلستان بودند به پاریس بازگشتند... دعوتهایی که از ایشان برای سخنرانی میشد از زمانی که داشتند بیشتر بود... همه مردم از فضل و مهربانیشان شنیده بودند و ایشان را احاطه کرده بودند و خواهان جلسه بودند... اما خیلی سریع دسامبر فرا رسید و زمستان نزدیک شد، حضرت عبدالبهاء برای حفظ قوای خود تصمیم گرفتند به مصر بازگردند و در آب و هوای گرمتر استراحت کنند، در این سفر و کنفرانسها و دیدارها یکی از تعالیم مهم حضرت بهاءالله را به گوش جهانیان رساندند که فرمودند: ای دوستان سراپرده یگانگی بلند شد... به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید... همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار.
مومن ۱: خداوندا... انقدر این بیانات جدید و غریب است که تاکنون در هیچ کتابی و از هیچ دهانی نشنیده و نخواندهام.
۲: ایشان فرزند پیامبر الهی و موعود جمیع ادیان هستند... مگر فرستادهای سراغ داری که کلامش معمولی باشد... مبین آیات حضرت بهاءالله منجی عالم بشریت هستند.
۱: حق با توست... کلامم بیهوده بود... دلم میخواهد بروم در شهر و هر جا مینشینم بگویم ای مردم همه از یک منشا هستیم و به یک خاندان تعلق داریم... رنگ و وطن و نژاد هیچ اهمیتی ندارد... مانند گلهایی که با اشکال و رنگهای مختلف در یک باغ برای چشم خوشایند است، این منشا زیبایی است نه علت جدایی و تعارض.
۲: چه خوب بیانات را حفظ نمودی... بیا برویم تا توانستم یادداشت نمودم، برایت مینویسم تا در دانشگاه و هر جا توانستیم مردم را بهرهمند کنیم.
۱: چه خوب برویم که مست از می الهی شدهام... یادمان باشد علل موهومه اختلاف را هرچه باشد فراموش کنیم، علل موهومه ساخته بشر.
۲: به راستی خلق جدید شدی.
راوی: حضرت عبدالبهاء مکررا نوع بشر را به معیاری مبتنی بر به رسمیت شناختن برابری فراخواندند... مدتها قبل پیش از آن که حیفا را ترک کنند، مومنین آمریکا و کانادا به یک شرط موافقت کردند که وقتی اقیانوس اطلس را در نور دیدند مثالهایی درخشان از اتحاد و عشق و هماهنگی بیابند، ایشان قول دادند که آرزوی آنها را برآورده خواهد ساخت... در مدتی که حضرت عبدالبهاء در مصر تشریف داشتند همچنان اشخاص سرشناس و مردم کنجکاو و مومنین به زیارتشان میآمدند و ایشان با تعالیم جدید با بیانی شیوا و نهایت مهر و محبت آنها را آشنا میساختند.
مرد ۲: نگفتم اگر یک بار بیاناتشان را بشنوی نظرت عوض خواهد شد و آن خشمی که در دل داری فروکش میکند.
...