۱۵ - یار حقیقی
ملک تا ملکوت

۱۵ - یار حقیقی

دانلود

حجم مناسب دانلود را انتخاب کنید

اشتراک‌گذاری

در دوران زندانی در قلعه عکا، حضرت عبدالبهاء به درخواست پدرشان حضرت بهاءالله اولین رساله مهم خود را درباره علل عقب‌ماندگی ایران در راه‌های آبادانی و بازسازی سرزمین محبوبش به نام رساله مدنیه به قلم کشیدند که مخاطبانش، حاکمان و رهبران و علمای دین و مردم ایران بودند. بعد از آن، مقاله شخصی سیاح را به قلم آوردند که هر دوی این آثار مشهور به دلیل جو حاکم، بی‌نام به چاپ رسید تا مشتاقان آبادانی ایران از آن بهره جویند. *** راوی: با ورود حضرت بهاءالله به عکا آخرین مرحله رسالت چهل ساله آن پیامبر الهی آغاز شد تا به مرحله اوج اعلای خود واصل گردد و با صدور خطابات مهیمنه تاریخی اسرار کتب مقدسه اکمال پذیرد. در همین دوران زندانی در قلعه عکا بود که حضرت عبدالبهاء به درخواست پدرشان حضرت بهاءالله اولین رساله مهم خود را درباره علل عقب‌ماندگی ایران در راه‌های آبادانی و بازسازی سرزمین محبوبش به نام رساله مدنیه به قلم کشیدند که مخاطبانش، حاکمان و رهبران و علمای دین و مردم ایران بودند، بعد از آن، مقاله شخصی سیاح را به قلم آوردند که هر دوی این آثار مشهور بی‌نام به دلیل جو حاکم به چاپ رسید تا مشتاقان آبادانی ایران از آن بهره جویند. مشکین قلم: می‌بینی میرزا حیدر علی ۴ ماه از وفات مهدی غصن اطهر پسر کوچک حضرت بهاءالله نگذشته، شورش و بلوا در نقاط مختلف قلمرو عثمانی چنان بالا گرفت که مقامات مجبور شدند درهای قلعه را باز کنند و مسجونین را به محل دیگر بفرستند. حیدر علی: خدا را شکر حضرت بهاءالله و عائله ساکن شدند و این کاروانسرای خان عوامید هم اولین مسافرخانه زائرین شد، خدا را شکر هر کدام از مسجونین آزادی نسبی یافتند جناب مشکین قلم، این اتفاق‌ها را چگونه می‌توان تفسیر کرد؟ جناب زین العابدین شما چه می‌گویید؟ زین العابدین: بنده معتقدم وعود الهیه در حال به سرانجام رسیدن است، این شهر میزبان هزاران زائر از سراسر جهان خواهد شد دوستان ... حیدرعلی: از همه بیشتر ازدواج سرکار آقا پسر ارشد حضرت بهاءالله دلم را آرام کرده است، اگر چه این هم از عجایب روزگار بود، که قاصدی از ایران دختر میرزا محمدعلی نهری را به این سرزمین بیاورد، بدون ممانعت مامورین وارد سجن عکا شود و این وصلت صورت گیرد... حقا که الیاس عبود هم رسم مهمان‌نوازی را کامل کرد و اتاقی تزئین شده به داماد و عروس داد. مشکین قلم: دوستان شنیده‌اید نزول کتاب اقدس از جانب حضرت بهاءالله به کمال رسیده؟ شامل شریعت، احکام و نکاتی در این ظهور اعظم است. حیدر علی: آری... فرمودند کتاب اقدس، دیگر جای کتاب بیانی که، حضرت باب نازل فرمودند را گرفته است، این برجسته‌ترین اقدام در عهد بهاءالله است... دیگر پیروان حضرت باب باید بدانند دوره جدیدی آغاز شده و طبق اوامر حضرت باب باید به حضرت بهاءالله اقتدا کنند و این دین مستقل را بپذیرند و احکامش را اجرا کنند... بنده مشتاق زیارت این کتابم... یا بهی الابهی. مشکین: شنیدم این کتاب اقدس، منشور نظمی بدیع و جهانی است... وه که در چه دوری به دنیا آمده‌ایم. زین العابدین: خب خدا را شکر تمام خبرها خوب هست... یک خبر هم من بدهم که احمد بیگ توفیق هم بسیار نیکوخصال است دوستان... در دوران ۲ ساله حکومتش به مسجونین آزاد شده اجازه داده آزادانه یکدیگر را ملاقات کنند... دکان‌های بزرگ و کسب و کار پر درآمد به دست آورند... خدا را شکر حداقل در رفاه نسبی هستیم... به سرکار آقا هم زائرین هدایای زیادی می‌دهند که ایشان تمامش را خرج مردم و بهبود وضع اینجا می‌کنند. حیدرعلی: مردم عکا، سرکار آقا را پدر فقیران و پناه یتیمان می‌دانند... و حلال مشکلات تجار و کارگر و حتی والی عکا شده‌اند. ... مسافر: سلام علیکم، به دنبال جناب عباس افندی می‌گردم گفتند اینجا هستند. زین العابدین: سلام علیکم. مشکین قلم: علیکم السلام درست آمدی، ایشان اغلب اوقات از زائرین در این مسافرخانه پذیرایی می‌کنند. حیدر علی: حال بگو دلیل دیدارت با ایشان چیست؟ بیا بنشین. مسافر: از عراق آمده‌ام اما ایرانی هستم... کفش تعمیر می‌کنم... یک مشتری از پیامبری گفت که در اینجا اقامت دارند... با مشقت به اینجا آمدم تا ایشان را ببینم. زین العابدین: خوش آمدی... دارائیت چیست؟ مسافر: دارائی؟ هیچ ندارم... گفتم که همین وسایل تعمیر کفش است که همراه آورده‌ام... اندکی نقدینگی بود که خرج سفرم تا اینجا شد... خسته در مسیری بودم که بزرگواری نان و آبی داد و مرا تا اینجا رساند. زین العابدین: این دارائی را نمی‌گویم! دیگر چه داری؟ چیزی که هیچکس نتواند به این راحتی از دستت درآورد. مسافر: نمی‌دانم؟ مگر چنین چیزی هم هست؟ ...