Program Picture

هویتی که گم شده است

خداوندِ فرمان
۰۵ تیر ۱۴۰۱

رابطه مردم و حکومت از موضوعات پرچالش زمانه ماست. این که حکومت به رعایت چه الزاماتی در برابر مردم خود باید تن دهد و این که مردم چگونه می‌توانند با حقوقی برابر بر سرنوشت خویش حاکم باشند. در این اپیزود با گریزی به اسطوره‌های شاهنامه کمی از این الزامات گفته‌ایم.

***

از شما دعوت می‌کنم که در ادامه به قسمتی از پیش‌گفتار کتاب مشروطۀ ایرانی گوش دهید. این کتاب ارزنده نوشتۀ دکتر ماشاالله آجودانی است. بعد از آن به بخشی از کتاب الزامات سیاست در عصر ملت – دولت نوشتۀ احمد زیدآبادی گوش خواهید داد.

مفاهیم تازه‌ای که از فرهنگ غرب به فرهنگ ما راه می‌یافت، در اصل مفاهیمی بود که در بستر تاریخ و فرهنگ دیگری بالیده بود، شکل گرفته بود و با توجه به تاریخ و فرهنگ جوامع غربی، بیانگر تجربیاتی بود که در تاریخ آن کشورها و در زبان‌های اروپایی، با تفاوت‌هایی، معنای کم و بیش واضح و مشخص داشت. اما این مفاهیم در فرهنگ ما، پیشینه‌ای نداشت. نه در زبان ما و نه در تاریخ ما.

روشن‌تر بگویم، از آنجا که ما تجربۀ چنان مفاهیمی را نداشتیم، یعنی وقتی «حکومت ملی»، یا «حکومت قانونی» و «مشروطه» نداشتیم، نمی‌توانستیم چنان مفاهیمی هم در زبان داشته باشیم. اما مشکل، تنها مشکل زبان نبود، مشکلِ زبان به یک معنی مشکل تاریخ و ذهنیت انسان ایرانی هم بود. آن مفاهیم غربی و تجربیات مربوط به آن، نه دربان ما وجود داشت و نه در واقعت تاریخ ما. پس ذهن انسانی که در زبان و تاریخ ایران بالیده و اندیشیده بود، با آن مفاهیم بیگانه و ناآشنا بود. انسان ایرانی با چنین ذهن و زبان و تاریخی، آن‌گاه که با مفاهیم جدید آشنا می‌شد، چون تجربۀ زبانی و تایخی آن مفاهیم را (که دو روی یک سکه بودند) نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربۀ زبانی خود، تفسیر، تعبیر و بازسازی می‌کرد، و سعی می‌کرد از غرابت و بیگانگی آن مفاهیم جدید، با تقلیل دادنِ آنها به مفاهیم آشنا، یا با تطبیق دادن آنها با دانسته‌های خود، بکاهد و صورتی مأنوس و آشنا از آنها ارائه دهد. در همین جریان آشناسازی‌ها بود که «آزادی قلم و بیان»، در زبان و بیان روشنفکرانی چون یوسف خان مستشارالدوله و مَلکَم خان و بسیاری از روحانیون و مشروطه خواهان، به سادگی به «امر به معروف و نهی از منکر» معنی می‌شد و از آن مهم‌تر، اساس مشروطیت و حتی دموکراسی به «امرهم شوری بینهم» تعبیر می‌گردید.

وقتی کار این نوع تقلیل دادن‌ها و آشناسازی‌ها، در واقعیتِ رویدادهای تاریخ، نتایج خود را منعکس می‌کرد و به بحران‌های اجتماعی مهمی منجر می‌شد، جنگ تازه‌ای آغاز می‌گردید، چنان که بسیاری از مردم مشروطه‌خواه و انجمن‌های آن دوره، از «قشون ملی»، معادل گارد ناسیونال، چنین می‌فهمیدند که حتماً ملت باید در مقابل دولت و برای مقابله با آن، ارتشی از آنِ خود داشته باشد تا در مواقع ضروری از خود دفاع کند. این برداشت از «قشون ملی»، کاملاً مطابق بود با مفهوم و ساختار «ملت» و «دولت» در پیشینۀ فرهنگ ایران اسلامی. در پیشینۀ آن فرهنگ، ملت به معنی شریعت و پیروان شریعت، بر اساس تلقی شیعه، در اساس در تقابل با دولت به معنی سلطنت بود.

به هر حال، حاکمیت ملی و به خصوص مفهوم شهروندی، به معنای حق برابر شهروندان، الزاماتی برای ملت-دولت‌ها به همراه داشته است که بدون آن الزامات، امکان تحقق پیدا نمی‌کرده‌اند. در ملت-دولت، اتباع نه به علت ایمان و نوع دیانت و عقیدۀشان، بلکه صرفاً به علت زاده شدن در قلمرو سرزمینی از حقوق برابر برخوردار می‌شوند و نخستین لازمه تحقق این حق برابر، بی‌طرفی دولت نسبت به دین و مذهب و عقاید اتباع خود است؛ همان چیزی که اصطلاحاً دولت عرفی نام گرفته است. روشن است که اگر دولت اتباع خود را بر مبنای اعتقاداتشان تقسیم‌بندی کند یا خود را به اجرای یک سلسله امور شرعی مخصوص یک دین ملتزم بداند، به طوری که دیگر اتباع کشور، آنها را نوعی تحمیل و اجبار علیه خود تلقی کنند، در آن صورت، دولت بین شهروندان تبعیض روا داشته و حق برابر آنان را نقض کرده است. بنابراین دولت به منظور تضمین برابری حق شهروندان ناچار است ورای اختلافات دینیِ اتباع خود قرار گیرد و از منظر رعایت برابری آنها، نسبت به ادیان مختلف بی‌طرفی پیشه کند.

news letter image

ثبت نام در خبرنامه