به دنبال مفهوم تازه

Program Picture

هویتی که گم شده است

به دنبال مفهوم تازه
۰۹ مرداد ۱۴۰۱

آنچه دیانت بهائی از تجدد می‌خواهد گسترده‌تر و دارای مسیرهای متفاوت‌تر از آن چیزی است که بشر تصور می‌نماید. دنیای ما نیاز به طرحی نو و جامع دارد. دنیای ما نیاز به تغییرات بنیادین در رویکردها و روش‌های خود دارد تا تمدنی که در پی هزاران سال به زیبایی ساخته شده است راه ارتقاء خود را پیش بگیرد. در این اپیزود به این نیاز پرداخته‌ایم.

***

در ادامه به قسمتی از کتاب انسانِ خداگونه، نوشتۀ یوال نوح حراری گوش خواهید داد. و پس از آن بخش‌هایی از کتاب دریای ایمان اثر دان کیوپیت را خواهید شنید.

تمام این‌ها از نظر معتقدانِ راستینِ انسان‌گرایی شاید بسیار بدبینانه و افسرده کننده به نظر آید. اما بهتر خواهد بود تا نتیجه‌گیری‌های شتاب‌زده نکنیم. تاریخ گواه عروج و افول ادیان، امپراتوری‌ها و فرهنگ‌های بسیاری بوده است. چنین تحولاتی ضرورتاً بد نیستند. انسان‌ها سیصد سال بر جهان حاکمیت کرده‌اند، که زمانی چندان طولانی نیست. فراعنه سه هزار سال بر مصر حکم راندند و پاپ‌ها هزار سال بر اروپا تسلط داشتند. اگر کسی در زمان رامسوس، فرعون دوم به یک مصری می‌گفت که روزی فراعنه از بین خواهند رفت، شاید به وحشت می‌افتاد، «چطور می‌توان بدون فراعنه زندگی کرد؟ چه کسی نظم و صلح و عدالت برقرار خواهد کرد؟». اگر در قرون وسطی به مردم گفته می‌شد که تا چند سدۀ دیگر خدایان از میان خواهند رفت، شاید به وحشت می‌افتادند، «پس چطور می‌توان بدون خدایان زندگی کرد؟ چه کسانی معنای زندگی را برایمان بازگو خواهند کرد و ما را در مقابل هرج و مرج حفاظت خواهند کرد؟»

اکنون بسیاری، با نگاهی به گذشته، سقوط فراعنه و نابودی خدایان را تحولاتی مثبت قلمداد می‌کنند. شاید فروپاشیِ انسان‌گرایی مفید باشد. مردم معمولاً از تغییر می‌ترسند، زیرا از ناشناخته‌ها می‌ترسند. اما تنها حکم بزرگ تاریخ این است که همه چیز تغییر می‌کند.

با تغییر تاریخی مردم نیز تغییر می‌کنند، و اندیشۀ خدا هم به این حساب پیوسته در تغییر است. این چیزی نیکو و ضروری است، زیرا هیچ کاری در زندگی مهمتر از این نیست که دیدِ شخصیِ خویش را از خدا سامان دهیم، و این کاری است که هرکس باید خود شخصا بر عهده گیرد. ولی انگیزۀ دیگری هم برای این کار هست، زیرا آدمی که به خدا اعتقاد ورزد، در آرزوی نوعی هم‌بستگی و هماهنگیِ نهایی میان ارزش‌های اخلاقی و معنوی است؛ و این مقدورِ ما نیست، چون که زندگی تراژیک است. ما هرگز نخواهیم توانست مجموعه‌ای از ارزش‌ها و آرمان‌های کاملاً هم‌ساز بیابیم و در سایۀ آنها خشنود زندگی کنیم. اندیشۀ ما از خدا، پیوسته در داخلِ خود تعارض‌های درونی خواهد داشت، برای مثال تعارضِ بسیار قدیمیِ عدالت و رحم که پیامبران اسرائیلی را آن‌همه آزار داد. پس ایمان به خدا، که ما را به جستجوی وحدت ارزش‌ها می‌بَرَد که دست یافتنی نیست، تراژیک است، و همین است که آن را خلاق می‌کند، چون شخص را وامی‌دارد بکوشد تا بر این تضاد چیره شود.

خداپرستی متافیزیکی اگر درست بود، دید تراژیک برطرف می‌شد و دید «کُمیک» جای آن می‌نشست. برای تلاش و آفرینش دینی دیگر مجال چندانی باقی نمی‌ماند (مگر مجالِ تلاش در ترغیب خوشتن به پذیرفتن دید کُمیک، که همه چیز بر وفق مراد است). ولی در خداپرستیِ ارزش باور، دید تراژیک به میدان می‌آید و خلاقیت و نوع شخصی توفیق دینی را برمی‌انگیزد.

باری، در هر صورت مطلب مهم این است که مفهوم تازۀ ایمان به هیچ رو نامعقول نیست؛ کاملا برعکس. و هرگونه احساس کمبود موقت و گذرا خواهد بود، و پس از چندی، تداوم از نو حاصل می‌شود و همه چیز باز برمی‌گردد. آنچه از دست رفته بود دوباره به‌دست می‌آید. منتها دگرگونه شده و بنگریسته از دیدگاهی تازه. حال می‌بینیم که دین کاملاً این جهانی است، کاملاً انسانی است، کاملاً مسئولیت خود ماست، و اخلاقاً هم مبارز و کوشا شده است. دین است که ما را از ناهشیاری تیره و آشوبناک طبیعت برآورده آدم‌مان کرده است؛ چون دین چیزی نیست مگر ارزش‌ها، که در نهادهای اجتماعی ما و در اعمال ما تجلی می‌یابد.

شکل‌های اولیۀ دین بیشتر گروهی بود، شکل‌های تازه‌ترش بیشتر با خویشتن‌سازی سروکار دارد. دین هرچه بیشتر نُضج می‌یابد تسلی‌های جزمی کهن آن، و ساختارهای پوسیدۀ قدرتِ ستمگر اجتماعی و روانی که با آن جزمیات همراه است، رفته‌رفته ناگزیر از بین می‌رود. ولی وضیفۀ تاریخی دین، یعنی تجسم ارزش‌های ما، گواهی و نگهداری آنها، نمادین کردن و تحقق بخشیدن آنها در حیات انسان، به حال خود باقی می‌ماند.

پردۀ توهمی تاکنون عملکرد دین را نهان داشته بود، این پرده که سرانجام کنار برود، کار دین بسی بهتر انجام می‌پذیرد.

news letter image

ثبت نام در خبرنامه