۲۱ مهر ۱۴۰۲

حضرت بهاءالله

با ظهور حضرت بهاءالله عصر جدیدی در سیر تکامل روحانی بشر آغاز می‌شود. در سال ۱۸۶۳ حضرت بهاءالله به عالم مژده داد که انتظار ملل به ‌سر رسید و موعودی که نویدش را انبیاء پیشین و بشارتش را حضرت باب داده‌اند به ظهور پیوسته و دوره‌ی تازه‌ای در تاریخ و مدنیت نوع انسان آغاز گردیده است.

تولد حضرت بهاءالله

میرزا حسینعلی نوری، معروف به بهاءالله (به معنای جلال خداوند)، در اول محرم ۱۲۳۳ هجری (نوامبر ۱۸۱۷)، در خاندان عباس نوری، معروف به میرزا بزرگ […] به دنیا آمد. ایام کودکی‌اش در عزت و ناز گذشت. از اوان کودکی از هوش سرشار و استعداد بسیار برخوردار بود. در مدرسه‌ای وارد نشد و خواندن و نوشتن را در خانه آموخت و چون به سن ۱۴ سالگی رسید آوازه‌ی کمالاتش منتشر و به عقل و درایت مشهور شد. در مجلس بزرگان قوم گاه حاضر می‌شد و در مسائل اظهار نظر می‌کرد. حتی گاه طرف مناظره با اهل علم قرار می‌گرفت […]. ۲۲ ساله بود که پدر بزرگوارش درگذشت و مطابق رسم زمان، منصب پدر یا مقام دولتی دیگر را به پسر پیشنهاد کردند. قبول نفرمود زیرا به امور دنیوی اعتنائی نداشت و در عالمی دیگر سائر بود.

نمایی از تهران (۱۹۳۰ م)، زادگاه حضرت بهاءالله
نمایی از تهران (۱۹۳۰ م)، زادگاه حضرت بهاءالله

ملاقات با ملاحسین بشرویه‌ای

۲۷ ساله بود که ملاحسین بشرویه‌ای برای انتشار امر جدید، گذارش به طهران افتاد و به واسطه‌ی یکی از بابیان طهران که با حضرت بهاءالله قربیتی داشت به ملاقات ایشان رسید و رساله‌ای از حضرت باب را تسلیم کرد و آیاتی که تا آن وقت از قلم حضرت باب نازل شده بود به ایشان بنمود. حضرت بهاءالله بعد از ملاحظه‌ی آیات حضرت باب فوراً قبول فرمود و آن کلمات را وحی آسمانی شمرد و بی‌درنگ بر نشر امر بابی قیام نمود. در آن راه دوبار به حبس افتاد و یک بار به تعزیر دچار شد به نحوی که ضربات چوب و تازیانه‌ ایشان را مجروح نمود.

تیراندازی به ناصرالدین شاه

نُه سال از ظهور حضرت باب گذشته بود که دو تن جوان بابی که از شهادت مولای خویش حضرت باب و کشتار بابیان متأثر شده بودند خودسرانه و انتقام‌جویانه در صدد قتل ناصرالدین شاه بر‌آمدند. چون […] صرفاً از روی طغیان احساسات جوانی اقدام کرده بودند، این نقشه‌ را بسیار کودکانه کشیدند. با تفنگ ساچمه‌ای که در شکار پرندگان کوچک به‌کار می‌بردند در کمین نشستند و روزی که کالسکه‌ی شاه از شمیران به طهران می‌آمد به سویش تیراندازی نمودند و چند ساچمه‌ی کوچک به شاه اصابت کرد. در نتیجه‌ کشتاری وحشیانه بر ضد بابیان در سراسر ایران درگرفت.

اعلان امر حضرت بهاءالله در سیاه‌چال طهران

در این گیر و دار حضرت بهاءالله تازه از کربلا مراجعت کرده، در افجه مقیم بودند. با آن که به ایشان پیشنهاد شد که خود را پنهان سازند قبول نفرمودند و به طهران بازگشتند و از آن دم تا آخر حیات مصائب فزاینده‌ی حضرت بهاءالله شروع شد. اول در حبس مخوف و تاریک در سیاه‌چال طهران در کُند و زنجیر سنگین افتادند. 

بعثت حضرت بهاءالله بر حسب تاریخ بهائی نُه سال پس از اعلان امر حضرت باب در همان زندان سخت و تاریک و تنگ آغاز شد. در آیین بهائی، این واقعه [یعنی بعثت حضرت بهاءالله] معادل واقعه‌ی شنیدن صدای خداوند توسط موسی از درخت مشتعل در سینا، نزول کبوتر بر عیسی بعد از تعمید ایشان توسط یوحنای معمدانی، تنویر بودا در زیر درخت بو (یا درخت معرفت)، و اولین ظهور جبرئیل بر محمد تلقی می‌شود. اگر چه بیشتر زندانیان بابی در سیاه چال اعدام شدند، زندگی حضرت بهاءالله، به علت مقام و موقعیت عالی اجتماعی او، و وساطت اقوام و دوستانش نجات یافت. ناصرالدین شاه خوف داشت که بعد از اعدام او ناآرامی‌های دیگری رخ دهد و بنابراین او را به بغداد تبعید کرد.

مستند «نوری برای عالم» درباره زندگی حضرت بهاءالله، بنیان‌گذار آیین بهائی

حضرت بهاءالله در بغداد به دمیدن روح در کالبد جامعه‌ی بابی پرداخت. بابیان در اثر اذیت‌ها و آزارها روحیه‌ی خود را از دست داده بودند. حضرت بهاءالله مدت دو سال، از ۱۸۵۴ تا ۱۸۵۶ (۱۲۳۳-۱۲۳۵ شمسی) در کوه‌های کردستان گوشه‌ی انزوا و عزلت اختیار کرد. مدتی از این اوقات را در تنهایی به‌سر برد و بقیه را در شهر سلیمانیه در خانقاه صوفیان مهمان شد. در آن‌جا به توضیح و تفسیر مطالب عرفانی پرداخت و بسیاری از مردم برای شنیدن سخنان او جمع می‌شدند. وقتی که بعد از دو سال به بغداد بازگشت، ارتباطِ خود را با بعضی از زُعمای صوفیه حفظ کرد. دو اثر مهم و اصلی او به نام هفت وادی و چهار وادی، خطاب به دو تن از رهبران صوفیه نوشته شده است. حضرت بهاءالله، موقعی که در بغداد بود، چندین اثر مهم دیگر را نیز به رشته‌ی تحریر درآورد. از آن جمله است کلمات مکنونه که مجموعه‌ی کلمات قصار در مورد مسائل اخلاقی و روحانی است و نیز کتاب ایقان که به توضیح ماهیت دین می‌پردازد و تحقق بشارات کتب مقدسه‌ی گذشته برای این زمان را توضیح می‌دهد.

علاوه بر بابیان، نفوس مهمه‌ای از رجال دولت و علماء که غالباً در راه زیارت کربلا و نجف از بغداد می‌گذشتند به ملاقاتش می‌شتافتند. به نحوی این مسئله رونق گرفت و در عراق و ایران انتشار یافت که علمای متعصب را نگران ساخت و مرتباً به دولت ایران شکایت می‌بردند و فشار می‌آوردند تا آن‌که دولت توسط سفیر خود در استانبول به خلیفه‌ی عثمانی تقاضای اکید دولت ایران را منعکس ساخت که بغداد نزدیک سر حد ایران است و ایرانیان به آن شهر بسیار تردد دارند و ممکن است مواجهه‌ی آنان با حضرت بهاءالله سبب آشوبی دیگر گردد. 

من یظهره الله

بالاخره فرمان صادر شد که حضرت بهاءالله به استانبول، پایتخت امپراطوری عثمانی بروند. باب در بسیاری از آثار خود به هیکل موعودی اشاره کرده بود که او را “مَن یُظْهِرُه الله” (کسی که خداوند او را ظاهر می‌سازد) می‌خواند. حضرت بهاءالله، درست قبل از خروج از بغداد در ماه آوریل سال ۱۸۶۳ (اردیبهشت ۱۲۴۲)، به گروهی از همراهان بابی خود اعلام کرد که همان موعودِ باب است. این واقعه هر ساله در روزهایی که عید رضوان نامیده می‌شود توسط بهائیان جشن گرفته می‌شود.

اظهار امر علنی حضرت بهاءالله

استانبول مرکز خلافت اسلامی بود و وجود حضرت بهاءالله در آن شهر با منافع متعصبین مذهبی سازگار نبود. ایشان را پس از چهار ماه به شهر ادرنه که قسمت اروپایی کشور ترکیه بود حرکت دادند و ایشان و همراهان مدت بیش از چهار سال در آن شهر مسکن گزیدند. در آنجا نیز همان داستان همیشگی مکرر شد. محترمین شهر و مردم عادی شیفته‌ی خُلق و خوی حضرت بهاءالله گشتند و راه آمد و شُد به خانه‌ی ایشان باز بود. در ادرنه آفتاب آئین الهی به نصف‌النهار خود رسید و حضرت بهاءالله امرش را که در بغداد به معدودی از بابیان اظهار فرموده بود، در ادرنه اعلان عام فرمود. در آن شهر بود که خطاب مُهیمَنی به پادشاهان جهان عموماً و به تاجداران مهم زمان خویش خصوصاً ارسال داشت و آنان را به امر الهی دعوت نمود و نصایح حکیمانه در نهایت فصاحت و صراحت اظهار داشت. آن خطابات که نیز حاوی انذارات شدید و صریح است به الواح ملوک و سوره‌ی ملوک معروف است.

تبعید حضرت بهاءالله به عکا

این هیمنه‌ی گفتار و رفتار حضرت بهاءالله در شهر کوچک ادرنه باز سبب بروز حسد دشمنان و باعث شکایت ایشان نزد سلطان شد. این بار دولت چنین تصمیم گرفت که حضرت بهاءالله را به جایی بفرستد که از دسترس مردم بیرون باشد. تصمیم بر آن شد که ایشان را به شهر مخروبه‌ی عکّا بفرستند که قلعه‌ای کنار دریای مدیترانه و محبس قاتلان و جانیان خطرناک بود و به این تدبیر می‌انگاشتند که ندایش خاموش و امرش فراموش گردد و خود غلط بود آنچه می‌پنداشتند.

زندان عکا
زندان عکا

فرمان سلطان عبدالعزیز تاریخش ۲۶ جولای ۱۸۶۸ است و بسیار شدید بود. از جمله به حاکم عکا فرمان می‌دهد که ترجمه‌اش از زبان ترکی چنین است:

میرزا حسینعلی و جمعی از اصحابش به حبس ابد در قلعه‌ی عکا محکوم گردیده‌اند. وقتی به آن قلعه رسیدند ایشان را در داخل عکا مادام‌الحیات زندانی کنید و مراقبت کامل کنید که با احدی آمیزش ننمایند و از محلی به محلی حرکت نکنند و دائماً تحت نظر دقیق باشند.

این فرمان چنانچه رسم زمان بود در مسجد بزرگ شهر به نام مسجد الجزار توسط نماینده‌ی حاکم قرائت شد. مردم شهر —که حضرت بهاءالله و همراهان را که ۷۱ نفر بودند هرگز ندیده و از امرشان اطلاع نداشتند— هنگام ورود کشتی و ورود زندانیان در دو طرف خیابان ازدحام کرده، بر اساس آنچه شنیده بودند به توهین و تمسخر پرداختند و فریاد می‌زدند که خدای عجم‌ها آمده.

مصائب حضرت بهاءالله و همراهان که در شدت گرمای تابستان در آن شهر خراب که آبی ناسالم و هوایی متعفن داشت وصف‌ناکردنی است. اکثری از همراهان به امراض سخت مبتلا شدند و بعضی به هلاکت رسیدند. سه شبانه‌روز در زندان عکا نگهبانان با کمال قساوت معامله کردند. حتی آب به آنان نمی‌دادند. بیش از دو سال در آن قلعه که قبلاً سربازخانه و حال به زندان تبدیل شده بود با سختی به‌ سر آمد. بعداً چون سربازان عثمانی که به آن نواحی اعزام شده بودند سربازخانه را لازم داشتند حضرت بهاءالله و خاندان ایشان را در خانه‌ی کوچک مخروبه‌ای در شهر و اصحاب دیگر را در کاروانسرایی منزل دادند. 

محل نزول کتاب اقدس در بیت عبود
محل نزول کتاب اقدس۱ در بیت عبود در عکا

به تدریج عظمت شخصیت و بزرگواری حضرت بهاءالله منتشر شد و خاص و عام را خاضع نمود. کار به جایی رسید که حتی حاکم جدید عثمانی در عکا حلقه‌ی ارادت ایشان را در گوش گرفت و روزی از حضرت بهاءالله تقاضا کرد که هر وقت بخواهند می‌توانند از قلعه‌ی عکا به بیرون تشریف ببرند. بالاخره در سنه‌ی ۱۸۷۷ از دروازه‌ی قلعه بیرون رفتند و در حوالی آن شهر منزل گرفتند و پس از نُه سال محرومیت شدید در قلعه‌ی عکا که برگ سبزی ندیده بودند به منزلی در حومه‌ی شهر که در دامن طبیعت بود تشریف بردند. پس از دو سال در بنای دیگری در باغی به نام بهجی که برای ایشان اجاره شد مسکن گزیدند.

صعود حضرت بهاءالله

آخرین سال‌های زندگی حضرت بهاءالله به نوشتن و دیکته کردن آثار متعدد سپری شد. در همین مدت زائرین را که روز به روز بیشتر می‌شدند، می‌پذیرفت و امور دیانت خود را رهبری می‌کرد. این دیانت در این زمان تدریجاً به مصر، آسیای صغیر، قفقاز، آسیای مرکزی و هندوستان گسترش یافته بود. حتی در ایران، با وجود این‌که گاه گاه به اذیت و آزار بهائیان می‌پرداختند، آیین بهائی در میان تمام طبقات مردم در تمام نقاط کشور انتشار می‌یافت.

اتاقی که حضرت بهاءالله در آن‌جا صعود کردند
اتاقی که حضرت بهاءالله در آن‌جا صعود کردند

حضرت بهاءالله در هشتم خردادماه ۱۲۷۱ شمسی (۲۹ مه ۱۸۹۲) در قصر بهجی درگذشت و در خانه‌ای در همان نزدیکی به خاک سپرده شد. در آن موقع ۷۴ سال داشت و چهل سال از عمر خویش را در زندان و تبعید گذرانده بود.

مزار حضرت بهاءالله در بهجى حومه‌ی شهر عکا امروز مزار بهائیان جهان است.

 


منابع:

هوشمند فتح‌اعظم، در شناسایی آئین بهائی، مادرید: بنیاد فرهنگی نحل، ۲۰۰۸.
موژان مومن، گفتاری کوتاه درباره‌ی دیانت بهائی، لس‌آنجلس: شرکت کتاب، ۲۰۱۹. 


پی‌نوشت‌ها:

[۱] برای دانلود نسخه‌ی PDF کتاب اقدس به این وبسایت مراجعه کنید.

سایر مقاله‌ها
post thumb
post icon

روزه در آئین بهائی

post thumb
post icon

نماز در آئین بهائی

post thumb
post icon

احکام بهائی

post thumb
post icon

بیت العدل اعظم

post thumb
post icon

جرم این است

news letter image

ثبت نام در خبرنامه