تهمینه: خوب، حالا هرچی هست تعریف کن. این که به خاطره غم انگیز لبخند بزنی هم دیگه از اون کاراست! تعریف کن ببنیم چی بوده ماجرا؟ آرش: دیشب که گفتم خونه فرهاد اینا دعوت بودیم. یه خانومی هم اونجا بود که فکر کنم تو سال ۶۲-۶۳ پدرش رو تو شیراز اعدام کرده بودن. تهمینه: خوب این که خیلی ناراحت کنندهست!!
ما دو تا