۱۳ دی ۱۴۰۲

طاهره قره‌العین

نام اصلی طاهره فاطمه بود اما او را در خانه ام سلمه می‌خواندند. در میان اعضاء خاندان و نزدیکان خویش به زرین تاج و زکیه نیز ملّقب بود. 

او در سال ١٢٣٣ هجری قمری ( ١٨١٧ میلادی) در قزوین توّلد یافت. پدرش ملا محمد صالح نام داشت که از علماء برجسته‌ی زمان خود بود. مادر طاهره نیز که آمنه نام داشت نزد همسر و برادرش تحصیل فقه و اصول کرده و در بخش زنانِ مدرسه صالحیه‌ی قزوین که غالب استادان آن از زنان منسوب به خاندان آمنه بودند فلسفه خوانده بود.

طاهره از کودکی نزد پدر و عمویش، ملا محمد تقی که از مجتهدین قزوین بود، به تحصیل منطق و کلام و فقه و اصول و حدیث پرداخت. بعدتر، در همان بخش زنانِ مدرسه صالحیه‌ی قزوین به تدریس معارف دینی و ادبی مشغول شد.

ازدواج طاهره

طاهره به اجبار پدر و عموی خود، ملا محمد تقی، با پسر عمویش به نام ملا محمد ازدواج کرد. ملا محمد در همان آغاز ازدواج برای تکمیل اطلاعات خود روانه عراق عرب شد و چند سال در آنجا اقامت کرد. ملا محمد هر سال یکی دو ماه به قزوین می‌رفت و دوباره به عتبات عالیات برمی‌گشت. اگرچه طاهره از ملا محمد صاحب فرزندانی شد ولکن از آغاز با وی توافقی نداشت. پس از پیوستن طاهره به جرگه پیروان سید کاظم رشتی، این عدم توافق به اوج خود رسید.

گرایش طاهره به مکتب شیخیه

طاهره در جوانی شیخی شد. بستگان مادری‌اش (از جمله دایی‌اش، ملا عبدالوهاب قزوینی) و همین‌طور عمویش، حاج ملا محمد علی برغانی، شیخی بودند اما پدرش، شوهرش، و عموی بزرگش، ملا محمد تقی، با عقاید شیخیه بسیار مخالف بودند. طاهره از طریق پسرخاله‌اش با مکتب شیخیه آشنا شد.

طاهره قره‌العین

طاهره رساله‌ای در اثبات عقاید شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی نوشت و برای سید کاظم ارسال کرد. سید پس از مطالعه آن رساله، در نامه‌ای محبت‌آمیز به طاهره او را «قره‌العینقره‌العین و روح الفوأد» خطاب کرد. از آن پس طاهره بین شیخی‌ها و سپس نزد عموم به قرهالعین مشهور شد. 

سفر طاهره قره‌العین به کربلا

مطالعه آثار شیخیه و مکاتبه با سید کاظم رشتی علاقه‌ی طاهره به مکتب شیخی را بیشتر کرد تا آن‌که تصمیم گرفت برای دیدار با سید کاظم به کربلا برود. فرزندانش را به شوهرش سپرد و راهی کربلا شد اما وقتی به کربلا رسید که ده روز پیشتر سید کاظم درگذشته بود.

ایمان طاهره قره‌العین به آئین بابی

بعد از درگذشت سید کاظم رشتی، بعضی از شاگردانش بر اساس اشاره‌های او، برای یافتن موعود راهی اقلیم فارس شدند. ملا محمد علی قزوینی، پسر دائی و شوهر خواهر طاهره، هم در میان این شاگردان بود. طاهره نامه‌ای نوشت و به ملا محمد علی قزوینی سپرد تا اگر صاحب الزمان را یافت به محضرش تقدیم کند. 

شامگاه اول خرداد ۱۲۲۳ ه.ش. (۱۸۴۴ میلادی)، حضرت باب در شیراز ظهور آیین بابی را اعلان کرد. دو ماه نگذشته بود که ملا محمد علی نامه‌ی طاهره را به حضرت باب تقدیم کرد. طاهره ابتدا از طریق مشاهده رؤیا و سپس مطالعه‌ی اثری از حضرت باب، یعنی کتاب قیوم الاسماء‌، به آیین جدید ایمان آورد. طاهره جزو ۱۸ نفر اولی بود که به آیین بابی گرویدند و از سوی حضرت باب لقب «حروف حی» گرفتند.

انتشار آئین بابی در کربلا و بغداد

طاهره پس از گرویدن به آئین جدید، به همه خبر ظهور حضرت باب را می‌داد و کتاب قیوم الاسماء‌ را تدریس و تفسیر می‌کرد. به همت او و دیگر بابیان، آیین بابی شهرتی خاص در عتبات عالیات یافت. همین شهرت سبب برانگیخته شدن مخالفت علما شد. اقدامات و فعالیت‌های طاهره به والی بغداد و دربار عثمانی گزارش شد. سه ماه گذشت و چون پاسخی از بغداد و استانبول نرسید، طاهره برای تعیین تکلیف به بغداد رفت.  آن‌جا نیز دست از دعوت خاص و عام به آیین جدید برنداشت. علمای سنی، کشیشان مسیحی و ملایان یهود تلاش کردند که او را از ترویج آیین بابی بازدارند و انواع تدابیر و شیوه‌ها را به کار می‌بردند اما سرانجام در میدان استدلال محکوم می‌شدند. 

شوهر و عموی طاهره از طریق یکی از متنفذین کربلا کوشیدند تا حکومت عراق او را به ایران برگرداند. سرانجام پاسخ گزارشی که به دربار عثمانی ارسال شده بود رسید. سلطان عثمانی دستور به آزادی طاهره داده بود به شرطی که در حوزه امپراتوری عثمانی نماند. طاهره با تعدادی از هوادارانش که دربار عثمانی دستور اخراج آن‌ها را هم داده بود، عازم ایران شد.

بازگشت طاهره قره‌العین به ایران

طاهره و همراهانش پس از گذر از مرز امپراتوری عثمانی وارد کرمانشاه شدند. مردم کرمانشاه اعم از شیعیان اثنی عشری و اهل حق به گرمی پذیرای او شدند. هر روز جمعیت زیادی به ملاقات طاهره می‌رفتند تا درباره‌ی آیین بابی پرس و جو کنند. این استقبال حسادت علمای شهر را برانگیخت. به سراغ آقا عبدالله بهانی، مجتهد اعظم کرمانشاه، رفتند و از او خواستند که نظر رد یا قبولش را صریحا اظهار کند. آقا عبدالله برای مقابله با طاهره ابتدا به امیر کرمانشاه متوسل شد و چون نتیجه نگرفت نامه‌ای شکایت‌آمیز به حاج ملا محمد صالح ، پدر طاهره، و حاج ملا محمد تقی و حاج ملامحمدعلی (عموهای طاهره) نوشت و از آﻧﻬا خواست که برخی از خویشان خود را به کرمانشاه بفرستند تا طاهره را همراه خود به قزوین ببرند. 

پس از پانزده روز چهار تن از بستگان طاهره که همه از علماء متنفذ بودند به کرمانشاه آمدند و از فرمانده سپاه کرمانشاه خواستند طاهره و همراهانش را از خانه‌هایی که در آن مستقر بودند بیرون کند. افسران نظامی وارد خانه ها شدند و همه وسایل و اثاثیه را به غارت بردند. طاهره و یارانش سه روز در چادرهایی دور از شهر به سر بردند و سپس عازم همدان شدند. مدت توقف آن‌ها در کرمانشاه حدود چهل روز بود.

در همدان هم شور و شوق طاهره برای تبلیغ و ترویج آیین بابی و استقبال عمومی از او مخالفت علما را در پی داشت. پدر و عمو و شوهرش برادران او را به همدان فرستادند تا طاهره را به قزوین برگردانند. بعد از دو ماه اقامت در همدان، طاهره با همراهانش راهی قزوین شد.

بازگشت طاهره قره‌العین به قزوین

طاهره قصد داشت برای دعوت محمد شاه به آیین بابی به تهران برود اما پدرش، ملا محمد صالح، از طریق کسانی که برای همراهی طاهره به قزوین فرستاده بود پیغام داد که از این کار منصرف شود. طاهره پس از ورود به قزوین یکسر به خانه‌ی پدر رفت. شوهرش، ملا محمد، به او پیغام داد که به خانه‌ی شوهر برود. طاهره در جواب گفت اگر به من علاقه قلبی داشتی مدتی که در کربلا بودم به دیدن من می‌آمدی و مرا در مراجعت به ایران همراهی می‌کردی. حالا که سه سال است از هم جدا هستیم بهتر است این جدایی ابدی باشد.

ملا محمد و پدرش، ملا تقی، از این جواب برآشفتند و طاهره را کافر خواندند. طاهره از قزوین شیخی رفته بود و بابی برگشته بود. هر دو مرام برای پدر و پسر کفر محض بود.

طاهره در خانه برادر خود آیین جدید را تبلیغ می‌‌کرد. کم‌کم به تعداد بابیان شهر افزوده شد و نام او ورد زبان‌ها گشت. 

ملا محمد تقی برغانی بر بالای منبر با الفاظ رکیک به شیخ احمد احسائی اهانت کرد. یکی از مریدان شیخ، معروف به میرزا صالح شیرازی، که از این اهانت به خشم آمده بود شبانه به مسجد رفت، ملا محمد تقی را به قتل رساند و گریخت. ملا محمد، فرزند ملا محمد تقی و شوهر طاهره، به حاکم قزوین شکایت کرد که قتل به دستور طاهره انجام شده. با این که طاهره تبرئه شد، ملا محمد آنقدر تلاش کرد تا به کمک دیگر بستگانش، طاهره را در خانه پدرش، ملا محمد صالح، حصر کرد.

با وجود این‌که بعدتر میرزا صالح شیرازی به قتل ملا محمد تقی اعتراف کرد، شوهر طاهره دست‌بردار نبود و قصد داشت طاهره را مسموم کند. حضرت بهاءالله که از گرفتاری طاهره اطلاع پیدا کردند از طریق یکی از نزدیکان خود وسایل رهایی طاهره را فراهم کردند و او را به تهران آوردند. طاهره چند روزی در منزل حضرت بهاءالله و بعد از آن هم مدتی در خانه وزیر جنگ وقت، میرزا آقاخان اعتمادالدوله نوری مخفی ماند. 

گردهمایی بدشت

با وجود آنکه حضرت باب در بیان فارسی و دلائل سبعه به تصریح آیین بابی را شریعتی مستقل شمرده بود، بیشتر بابیان چنان‌که باید به این موضوع آگاه نبودند. در پی مکاتبات بین حضرت بهاءالله و حضرت باب مقرر شد که یاران نزدیک حضرت باب به خراسان بروند تا در آن‌جا استقلال آیین بابی اعلان شود. احتمالا پس از مراجعت قدوس (یکی از حروف حی) از مشهد و اطلاع یاران از اوضاع خراسان، بهتر دیدند که در همان مرز مازندران و خراسان، یعنی دشت بدشت، جمع شوند. 

به جز حضرت بهاءالله، قدوس و طاهره، ۸۱ نفر دیگر از یارانِ نزدیک حضرت باب در بدشت حاضر بودند. طاهره تنها زن حاضر در آن جمع بود. 

حضرت بهاءالله ۲۲ روز در بدشت حضور داشتند. ایشان با طاهره و قدوس قرار گذاشتند که استقلال آیین بابی و نسخ شریعت اسلام به صراحت در جمع یاران اعلان شود. این هدف با هدایت حضرت بهاءالله، شیوه انقلابی طاهره، و همکاری قدوس تحقق یافت. یک روز که حضرت بهاءالله، قدوس، و تعدادی دیگر از بابیان در خیمه‌ای جمع بودند، کسی از سوی طاهره به سراغ قدوس آمد و از او خواست که به همراهش نزد طاهره برود. قدوس امتناع کرد. قاصد چند بار دیگر اصرار کرد که نتیجه نداد. ناگهان طاهره بی‌حجاب و زینت‌کرده وارد خیمه شد، بی‌اعتنا به حیرت و خشم و پریشانی حاضران در کنار قدوس نشست و با صدای بلند گفت: «این نقره ناقور است. این نفخه صور است.» این عبارات اشاره به ظهور قیامت و انقضای دوره شریعت اسلام داشت. حضور طاهره بدون حجاب در جمع مردان و ایراد بیانات متهورانه مبنی بر نسخ شریعت و انقضاء دور اسلام قیامتی بپا کرد. بعضی از حاضرین به بیرون فرار کردند و برخی دچار شک و شبهه شدند. اما با وساطت و هدایت حضرت بهاءالله آرامش به جمع بازگشت.

سفر طاهره قره‌العین به مازندران

پس از پایان گردهمایی بدشت، طاهره می‌خواست برای ملاقات حضرت باب به آذربایجان برود اما حضرت بهاءالله با توجه به خطرات این سفر موافقت نکردند بنابراین همراه با حضرت بهاءالله به تاکر رفت و مدتی آن‌جا ماند. از آن‌جایی که مأموران میرزا تقی خان امیرکبیر همه جا به دنبال دستگیری طاهره بودند، ناچار تاکر را ترک کرد و به روستای واز که در در جنگل بود پناه برد. مدتی در واز بود تا این‌که در پی اختلاف بین بزرگان روستا، یکی از آن‌ها جای طاهره را به امیرکبیر اطلاع می‌دهد. مأمورین مخصوص به واز می‌روند، طاهره را دستگیر می‌کنند، به تهران می‌برند و در خانه محمودخان کلانتر زندانی می‌کنند. طاهره تا اواخر ربیع الثانی ١٢۶۶ هجری قمری (مارچ ١٨۵٠ میلادی) در واز بود. 

اقامت طاهره قره‌العین در خانه کلانتر

خانه محمود خان کلانتر در دوران ناصرالدین شاه محل حبس گروهی از یاران حضرت باب بود. طاهره به دستور امیرکبیر و سپس میرزا آقاخان نوری بیش از دو سال در آن خانه زندانی بود. ابتدا در اتاق کوچکی در طبقه فوقانی خانه کلانتر، واقع در ضلع شمال شرقی حیاط، بود اما پس از مدتی، احتمالا به دلیل رفت و آمد بسیار مردم —خصوصا زنان دربار قاجار— برای ملاقات با طاهره، او را به اتاق بزرگ‌تری در همان طبقه منتقل کردند. زن کلانتر عامل اصلی تحّقق این دیدارها بود.

از برخی منابع تاریخی برمی‌آید که در اوایل ایام اقامت طاهره در خانه کلانتر، امیرکبیر او را احضار و به تبری دعوت کرده است اما در مقابل طاهره چنان با فصاحت و بلاغت او را به پذیرفتن آیین باب فراخوانده که امیرکبیر بعد از آن گفته قره‌العین نزدیک بود مرا نیز بابی کند.

برخی از پژوهشگران هم نوشته‌اند که پس از دستگیری طاهره و اعزام او به طهران ناصرالدین شاه با او ملاقات کرده است. برخی هم گفته‌اند که شاه با او بیش از یک بار ملاقات کرده تا طاهره را به تبری وادار کند. این نکته ملاقات شاه را با طاهره در روز پیش از شهادت او به باور نزدیک‌تر می‌کند. 

شهادت طاهره قره‌العین

روز ۱۸ تیر ۱۲۲۹ ه.ش. (۹ ژوئیه ۱۸۵۰)، حضرت باب به دستور امیرکبیر در میدان سربازخانه‌ی تبریز تیرباران شدند و به دنبال آن، حدود چهار هزار بابی دیگر در ایران به قتل رسیدند. چند نفر از بابیان بدون اطلاع بزرگان بابی تصمیم گرفتند که از مسئولان شهادت حضرت باب انتقام بگیرند. آن‌ها به جز امیرکبیر —که به تازگی به به دستور ناصرالدین شاه در حمام فین کاشان کشته شده بود— شخص شاه را هم مقصر می‌دانستند و در صدد قتل او برآمدند. در ۲۸ شوال ۱۲۶۸ ه.ق. (۱۵ اوت ۱۸۵۲) در نیاوران با تفنگ ساچمه‌ای به ناصرالدین شاه حمله کردند. شاه جز چند خراش آسیبی ندید اما در پی آن، بسیاری از بابیان دستگیر، زندانی، شکنجه و کشته شدند. 

شاه و میرزا آقا خان نوری —جانشین امیرکبیر— که از علاقه و ارادت زنان دربار و خاندان‌های بزرگ به طاهره خبر داشتند، می‌ترسیدند که بی‌مقدمه حکم قتل او را بدهند. از این رو، دو نفر از علمای تهران، حاجی ملا علی کنی و حاجی ملا میرزا محمد اندرمانی را فرستادند تا با طاهره مباحثه کنند و آنچه فتوا دهند اجرا شود. عاقبت حکمی نوشتند که این زن ضاّله و مضّله است و قتلش واجب و لازم. 

بر پایه برخی از روایات که به اقوال منسوبان طاهره مستند است، پیش از قتل طاهره، شاه  مجددًا با او ملاقات کرد تا به تبری تشویقش کند اما با مخالفت طاهره روبرو شد. شاه نیز فرمان قتل را صادر کرد. در نتیجه، شبی او را از خانه کلانتر به باغ ایلخانی بردند، با دستمالی خفه کردند و جسدش را در همان باغ در چاهی انداختند. 

روز به قتل رسیدن طاهره دقیقا معلوم نیست. بنا بر مدارک موجود، او چند روز پس از تیراندازی به ناصراّلدین شاه و در همان ماه اوت به قتل رسیده است. 

نمونه‌هایی از اشعار طاهره قره‌العینقره‌العین

بیش از یکصد و پنجاه سال است که اشعار طاهره سینه به سینه یا در جُنگ‌ها و کتاب‌های شرح‌حالش نقل شده. احتمالا بسیاری از اشعار او بر اثر حوادث گوناگون از بین رفته است. در اینکه طاهره شعر نیکو بسیار سروده جای تردید نیست اما برخی از اشعار شاعران دیگر نیز به نام او شهرت گرفته است. شاید به این دلیل که طاهره اشعار شیوا، گویا و متین شاعران را به حافظه می‌سپرد یا استنساخ می‌کرد و گهگاه در جمع یاران حضرت باب می‌خواند. به تدریج تصور شد که آن اشعار نیز از او بوده است. طاهره به استقبال از آثار شاعران گذشته هم اشعاری سروده که این نیز گاه سبب شده شعر اصلی را هم به اشتباه از طاهره بدانند. 

در زیر چند نمونه از اشعار طاهره یا منسوب به او را نقل می‌کنیم.

جذبات شوقک الجمت بسلاسل الغم و البلاء
همه عاشقان شکسته دل که دهند جان بره ولا
اگر آن صنم ز ره ستم پی کشتنم بنهد قدم
لقد استقام بسیفه و لقد رضیت بما رضی
سحر آن نگار ستمگرم قدمی ﻧﻬاد به بسترم
و إذا رأیت جماله طلع الصباح کانما

* * *

هله ای گروه عمائیان بکشید هلهله ولا
که ظهور دلبر ما عیان شده فاش و ظاهر و برملا
بزنید نغمه ز هر طرف که زوجه طلعت ما عرف
رفع القناع و قد کشف ظلم الّلیال قد انجلی

* * *

به دیار عشق تو مانده‌ام ز کسی ندیده عنایتی
به غریبیم نظری فکن تو که پادشاه ولایتی
گنهی بود مگر ای صنم که ز سر عشق تو دمبدم
اهجرتنی و قتلتنی و اخذتنی بجنایتی
بنموده طاقت و صبر طی بکشم فراق تو تا به کی
همه بند بند مرا چو نی بود از غم تو حکایتی


تلخیص از:

نصرت‌الله محمد حسینی، حضرت طاهره، مادرید: انتشارات بنیاد فرهنگی نحل، ۲۰۱۸.

سایر مقاله‌ها
post thumb
post icon

روزه در آئین بهائی

post thumb
post icon

نماز در آئین بهائی

post thumb
post icon

بیت العدل اعظم

post thumb
post icon

جرم این است

post thumb
post icon

نان بودن

news letter image

ثبت نام در خبرنامه