یک دعوای کوچک بر سرِ پرسشی قدیمی: «کارِ خانه با کیست؟» اما همین دعوای ساده، کمکم به جای عجیبی میرسد؛ به یکی از کهنهترین دردهای بشر: تعصب. تعصبِ زن و مرد، تعصبِ نژاد، تعصبِ دین، و این عادتِ پنهان که همیشه دوست داریم خودمان را یک پله بالاتر از دیگران بدانیم. اینجا حرف از این است که شاید بشود مثل کسی بود که عاشقِ گُل است، نه عاشقِ گُلهای یک باغِ خاص؛ کسی که برای دیدنِ حقیقت، درِ ذهناش را روی هیچ باغی نمیبندد. و شاید اولین قدمِ ساختنِ دنیایی بهتر، تغییرِ خودمان باشد.
از دل گفتگو