کوچه
شهاب جوان بهائی ۲۰ سالهای است که داستان زندگی خود رو برای ما بازگو میکند. او در شب تولد ۲۰ سالگیاش، از بهترین دوستش، ستاره، هدیهای فوق العاده دریافت میکند. دفتر خاطرات ستاره! شهاب و ستاره چند سال پیش، بعد از آشنایی، تصمیم به نوشتن خاطرات خود کردند. به بهانه این هدیه ارزشمند، شهاب سری به دفتر خاطرات خود میزند، و وقایع ۵ سال گذشته که زندگی او را به کلی دگرگون کردند را برای ما میخواند.
در فصل دوم از داستان کافه کوچه زندگی شهاب، ستاره و خانوادههایشان را دنبال میکنیم.
بهمن از ایران مهاجرت کرده و کامران از حبس پنج ساله به خانه برگشته است. در حالی که شهاب نیست که از او استقبال کند و از همه مهمتر ناپدید شدن ستاره است که باعث نگرانی همه مخصوصا شهاب شده است.

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
در آخرین قسمت داستان رادیویی کوچه، حرفهای دل شهاب و ستاره، فروغ و کامران، نگار و بقیه بچهها رو میشنویم. درسته که این داستان به پایان میرسه، ولی زندگی کاراکترهاش هنوز ادامه داره. ستاره باید با صبوری جدایی ظاهری عشقش شهاب رو تحمل کنه، و شهاب باید تمام تلاشش رو بکنه که عشقش رو به

خواستگاری شهاب در دفتر قاضی کهنسال