مؤمنین به دیانت بهائی از بدو ظهور تا دوران عکّا۲

پیک یزدان
مؤمنین به دیانت بهائی از بدو ظهور تا دوران عکّا۲
مهر ۱۸, ۱۳۹۸

موضوع: حضرت بهاءالله- مؤمنین به دیانت بهائی از بدو ظهور تا دوران عکّا

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، امروز آقای دکتر نصرت‌الله محمّدحسینی استاد پیشین دانشگا ه طهران و پژوهشگر بهائی در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی و در ادامۀ شرح احوال بانوان جاودانۀ بهائی ایران که در ایّام اقامت حضرت بهاءالله در عکّا به افتخار ایمان فائز گشته اند به بیان احوال عصمت خانم طهرانی ملقّب و متخلّص به طائره می‌پردازند. مبحث تاریخ و تعالیم دیانت بهائی بخشی از بحث کلّی دکتر محمّدحسینی در خصوص تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است. دکتر محمّد‌حسینی: بسیار سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پرمهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان همانطور که فرمودند امروز به بیان احوال یکی دیگر از بانوان جاودانۀ بهائی طائرۀ طهرانی می‌پردازیم. البتّه نباید طائرۀ طهرانی با حضرت طاهره قزوینی (قرةالعین) اشتباه شود. احوال حضرت طاهره را ضمن توضیح تعلیم اساسی حضرت بهاءالله تحت عنوان «تساوی حقوق زنان و مردان» به تفصیل بیان خواهیم نمود. باری نام طائره عصمت خانم بود. وی به احتمال قوی در سال ۱۲۸۲ هجری قمری (حدود ۱۸۶۵میلادی) در طهران تولّد یافت. مادرش حبیبه خانم دختر میرزا عبدالکریم خان اصفهانی معروف به حکیم سیما بود. حکیم سیما از ادبای عهد و نیز از پزشکان برجستۀ زمان و مدّتی طبیب مخصوص شاهزاده حسام السّلطنه بود. وی در ایّام حیات حضرت باب می‌زیست و به آن حضرت ایمان داشت و پسرش معروف به ابوالبرکات نیز که از ادباء و فضلاء بود به حضرت باب و سپس حضرت بهاءالله مؤمن گشت. حبیبه خانم مادر طائره بانوئی ادیب وشاعره و متخلّص به زهره بود و در اندرون دربار ناصرالدّین شاه سمت منشی گری داشت. پدر طائره میرزا اسمعیل خان مستوفی آشتیانی نیز از ثروتمندان و نام آوران زمان بود. طائره در خردسالی پدر خویش را از دست بداد و تحت تربیت مادر و حمایت پدربزرگ مادری و دائی خویش قرار گرفت. از همان ایّام کودکی هوش و استعداد خویش را نشان داد. برادرش میرزا فرج‌الله خان سرایدارباشی خانه‌های شهری و ییلاقی سلطنتی بود و حبیبه خانم و طائره و برادرش عیسی خان را در بخشی از یکی از قصرهای دولتی جای داده و برای طائره معلّم خصوصی گرفته بود. هر هنگام ناصرالدّین شاه به قصر مذکور می‌رفت با طائره گفتگو می‌کرد و از شهامت و حاضر جوابی او شگفتی می‌نمود. ایّام خوش مذکور دیری نپائید و فرج‌الله خان برادر طائره نیز در گذشت. طائره دوازده سال داشت که به اصرار مادرش با مهرعلی خان زنجانی نسقچی باشی ناصرالدّین شاه ازدواج نمود. نسقچی در زمان قاجار عنوان مأمور تنبیه و مجازات یا میرغضب بود و نسقچی باشی رئیس میرغضبان شاهی محسوب می‌گردید. باری معلوم است که طائره چنین دوشیزۀ فهیم و سخندانی در آن اوقات به اجبار با چنین مردی ازدواج کرده بود. یعنی با مهرعلی خان نسقچی باشی ازدواج کرده بود. چندی نگذشت که دائی طائره که بهائی بود و نزد مردم به ابوالبرکات شهرت داشت و بر اثر ستم مأموران ناصرالدّین شاهی و برخی مردم جفاکار با لباس درویشی به هندوستان گریخته بود به طهران بازگشت و با طائره سخن از امر بدیع گفت در آن ایّام حضرت بهاءالله در عکّا اسیر ستم عثمانیان بودند. شوهر طائره که رئیس میرغصبان شاهی بود همواره نفوسی را در بخشی از ساختمان محل سکونت خود محبوس و شکنجه می‌نمود و چنین وانمود می‌کرد که همۀ اینان قاتلان و دزدان و مجرمان خطرناک‌اند لذا باید تنبیه و شکنجه شوند. امّا طائره خیلی زود دریافت که برخی از نفوس محبوس به واقع مظلوم‌اند و در علم و عرفان صاحب شأن و مقام نمایان و در میان آنان چندتن از بهائیان. این بود که به اعتراض پرداخت و حتّی التماس‌ها نمود که شوهرش نفوس مظلوم و بی‌گناه را آزاد نماید و به خاطر ایمان به مظهر یزدان احدی را نیازارد. در آغاز شوهرش از ایمان طائره اطلاع نیافت ولیکن به تدریج آگاه گشت، لذا به آزار طائره پرداخت و بر او ستم‌هائی نمود که فوق طاقت انسانی بود. آن شوهر هر شب مست نزد طائره می‌آمد و فریاد می‌زد که قتل تو واجب است. خلاصه ده سال آزگار هر بلائی که تصوّر شود بر آن بانوی مؤمن و مظلوم تحمیل نمود. ولیکن طائره کوه استقامت بود و فرزندان خویش را نیز چون خود تربیت فرمود. ناگفته نماند که مادر طائره و برادر طائره عیسی خان نیز بدو ستم فراوان می‌نمودند زیرا به گمان آنان نیز طائره گمراه گشته بود. مدّتی پس از مرگ مادر که همچنین ستم فراوان بر طائره وارد می‌گشت و شوهر و دیگر بستگان هر روز دعا می‌نمودند که طائره معدوم شود اصرار طائره که شما را به خدای بزرگ سوگند به من فرصت دهید تا با شما سخن بگویم که چرا این همه بلایا تحمّل می‌کنم و ایمان خویش از دست نمی‌دهم، شبی شوهرش نسقچی باشی و نیز همۀ بستگان به پای صحبتش نشستند. طائره برای آنان بسیار سخن گفت و پیام مهر و آشتی دوست بگفت. آتش بر جانشان زد و آنان را به کلّی منقلب نمود. اگر چه به گونه‌ای دقیق از محتوای سخن او در آن شب آگاه نگشته‌ایم ولیکن از قرائن به ویژه مکاتبات بعدی آن جاودانۀ تاریخ بهائی می‌توان به بخشی از آن سخنان اشاره نمود: «همۀ شما عقیده دارید که من بانوی هوشیار سخن شناسم و می‌دانید که حضور ذهن من حتی در ایّام کودکی شخص شاه را به شگفتی آورده است. در آغاز، هر سخن که گفته‌ام با مهر پذیرا گشته‌اید. تا آنکه از ایمان من آگاه شدید. از آن روز من در دیدۀ شما زنی گمراه و پر از گناه گشته‌ام. آخر بگوئید چه عمل کرده‌ام که چنین مورد اتّهام قرار گرفته‌ام. جز عفّت و عصمت و امانت و صداقت چه در بساط داشته‌ام که مرا مجروح می‌نمائید، محبوس می‌نمائید، زجر و شکنجه می‌کنید. به خدا اگر افکار دنیوی داشتم این همه بلایا تحمّل نمی‌نمودم. من به ندای آسمانی مظهر الهی، رسول الهی در این عصر نورانی پاسخ داده‌ام. آن حضرت که سال‌هاست در اسارت و تبعید و زندان بسر می‌برد هدفی جز ایجاد وحدت در جامعۀ انسانی و خلق مکارم اخلاق رحمانی در نفوس ندارد. بیانات ایشان در همه جا موجود است، بخوانید و آگاه شوید. شرح حیاتش بسی معلوم است. آن حضرت همه چیز داشت و همه چیز را فداء فرمود. جوهر تعالیمش اعتقاد به خداوند واحد و حقّانیّت همۀ رسولان الهی و لزوم پیروی از اخلاق ملکوتی است. آن حضرت جوهر استقامت است و کلامش خلاّق بی‌نهایت. هزاران تن از عاشقانش در اقالیم و دیار به کلّی خشونت، ستیز، نزاع وجدال را به دیار فراموشی سپرده‌اند و درمراتب جانفشانی در طریق خدمت به عالم انسانی آماده‌اند. صدها تن از شاهزادگان، دولتیان، عارفان، حکیمان، دانشمندان زمان طوق ارادتش به گردن افکنده‌اند. چشم جان بازکنید مگر مولوی نفرمود: خلق را تقلیدشان بر باد داد تا تو از تقلید آباء نگذری ای دو صد لعنت بر این تقلید باد غافلم من گر ز دین بوئی بری» آن شب مظلومیّت طائره، سخنان متین و دلنشینش که با نهایت ایقان اداء می‌گشت و تأمل و توجّه دقیق شوهر و بستگان، آنان را منقلب نمود. مهرعلی خان زنجانی نسقچی‌باشی شوهر طائره بیش از همه تحت تأثیر گفتار وی بود. پس از چندی از اعمال گذشته توبه نمود و سعی نمود که جبران مافات کند ولیکن دیری نگذشت که از این جهان درگذشت. عیسی خان برادر طائره نیز مجذوب گشت. طائزه پس از آن بیش از پیش در فضای خدمت طیران می‌نمود، پرواز می‌نمود. اوقات را صرف هدایت بانوان ایران می‌نمود. اشعار عاشقانۀ عارفانۀ حکیمانه‌اش، مقالات کتبی و بیانات شفاهی عالمانه‌اش همه در خدمت به خلق ارائه می‌گردید. حضرت عبدالبهاء فرزند بزرگوار حضرت بهاءالله و مبیّن آثار آن حضرت، طائره را به خطاب «طائرۀ اوج محبت‌الله» مخاطب فرمودند و اشعار او را «آب روان»، «درنهایت حلاوت» و «فصیح و بلیغ و بدیع» توصیف فرمودند. داماد او رضا خان سرتیپ ملقب به وثوق نظام که او نیز مردی ستمگر بود بر اثر انفاس قدسیۀ طائره ترک سرکشی نمود و او نیز تقلیب گشت. طائره چون کرۀ ناز مشتعل بود و آتش به جان عاشقان حقیقت می‌زد و قلوب آنان را تسخیر می‌نمود. بسیار جوشان بود. به ویژه در هدایت بانوان بسیار کوشان بود. تلاشش عامّ و شامل بود. برای همۀ بانوان ایران حتی شاهزادگان و زنان و دختران امیران و بزرگان ایراد سخن می‌نمود. مقالات می‌نوشت و در جرائد منتشر می‌نمود. از تعلیم عظیم حضرت بهاءالله، تساوی حقوق زنان و مردان شجاعانه دفاع می‌فرمود و در تحقّق آن سعی بسیار مبذول می‌داشت. به حقّ از برجسته ترین بانوان ایران در این میدان بود. باید بدانیم که بانوان مشرق‌زمین بر پایۀ کوشش این گونه جاودانگان از طاهره گرفته تا طائره اینک از حقوق حقّۀ خویش آگاهند و مادران دانا در اندیشۀ ترویج این تعلیم آسمانی‌اند که حضرت عبدالبهاء بر پایۀ بیانات حضرت بهاءالله توضیح می‌فرمایند و مفاد آن این است که پرندۀ عالم انسانی را دو بال است یک بال زنان و یک بال مردان وشأن و مقام آن دو بال یکسان است. باری بلبل گلشن الهی عصمت خانم طهرانی متخلّص به طائره که البته با حضرت طاهره‌ (قرةالعین) نباید اشتباه گرفته شود، در حدود چهل و هفت سالگی و به سال ۱۳۲۹ هجری قمری (۱۹۱۱ میلادی) در طهران به ملکوت جاودان شتافت آثار باقی مانده از طائره نشان می‌دهد که در شعر ذوقی سرشار داشته است. متأسفانه بخش اعظم آثار شعری او از میان رفته است. دانشمند فقید بهائی فاضل مازندرانی غزل معروف را با مطلع: در ره عشقت ای صنم شیفتۀ بلا منم چند مغایرت کنی با غمت آشنا منم از طائره دانسته است. این غزل با خطّ طائره و با تخلص طائره اینک موجود است. اجازه می‌خواهم یکی از غزلیّات زیبای طائرۀ طهرانی را برای شنوندگان عزیز بخوانم: تا دلستان به جلوه ره گلستان گرفت آن شهسوار حسن چوپا در رکاب کرد از خوان نعمتش همه آفاق بهره مند ای شمع دم مزن ز محبّت که برق عشق از سوز شمع جز پر پروانه ای نسوخت تا جلوه گر شد آن رخ ابهای دلفریب طائره به خاک درگه او جبهه سای ‌شد صحرا و دشت رونق باغ جنان گرفت ارواح قدسیش به تظلّّم عنان گرفـــــت از عدل و رأفتش همه گیتی امان گرفت ما را به دل فتاد و تو را بر زبان گرفت ما سوختیم و آتش ما در جهان گرفت یغمای عشق کشور دل در میان گرفت فرخنده بخت آنکه به کویش مکان گرفت سپاسگزارم ش

ثبت نام در خبرنامه