–۷۴– اصول اعتقادی آئین بهائی۵ (روح انسانی برای کسب کمالات روحانی)

پیک یزدان
–۷۴– اصول اعتقادی آئین بهائی۵ (روح انسانی برای کسب کمالات روحانی)
مهر ۱۵, ۱۳۹۸

موضوع: اصول اعتقادی آئین بهائی۵(روح انسانی برای کسب کمالات روحانی)

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، آقای دکتر نصرت‌الله محمّدحسينی استاد پيشين دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی که خود بخشی از بحث کلّی ایشان در بارۀ تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است، به توضیح اصل خلود یا جاودانگی حیات انسانی، روح انسانی که از اصول عقائد بهائیان است ادامه می‌دهند.

دکتر محمّد‌حسینی: بسیار سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پرمهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در دو هفتۀ گذشته به بررسی دلائل فلسفی اثبات تجرّد و بقای روح انسانی که در آثار بهائی به ویژه بیانات حضرت عبدالبهاء مبیّن کلمات حضرت بهاءالله ارائه گردیده است پرداختیم و بیان نمودیم که به فرمودۀ حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء اعظم دلیل خلود یا جاودانگی روح انسانی حیات مظاهر الهی یعنی پیامبران آسمانی است. امروز بررسی نکات مربوط به تجرّد و بقاء روح انسانی را پی‌می‌گیریم. نخستین نکته‌ای که ذکرش ضروری است این است که به فرمودۀ حضرت بهاءالله به عین عبارت در لوح خطاب به حاج ابوالحسن امین اردکانی: «...اینکه در بارۀ خروج روح و کیفیت آن در عوالم اخری سؤال نموده‌اند... انبیاء و مرسلین عرفان این مقام را ستر نموده‌اند لاجل حفظ عالم» بعد به عین عبارت می‌فرمایند: «مَشَعر ادراک آن عالم در این عالم گذارده نشده تا ادراک نماید و به حقیقت عارف شود» مفاد دو بیان مبارک این است که خداوند بر پایۀ حکمت مخصوص ادراک انسانی را نسبت به بقاء روح و عوالم بعد از عالم مادّی محدود فرموده است. انبیای الهی نیز که به اسرار بقاء پی‌برده‌اند اجازۀ افشاء آن اسرار نداشته‌اند . حضرت عبدالبهاء مبیّن آثار حضرت بهاءالله هنگام توضیح بیانات حضرت بهاءالله در این خصوص به عین عبارت تصریح می‌فرمایند که: «تعبیر آن جز به تشبیه ممکن نه» حضرت بهاءالله در لوح میرزاعبدالوهّاب قوچانی عالم مادّی و عالم روح انسانی را به عین عبارت چنین تشبیه می‌فرمایند: «فرق این عالم با آن عالم مثل فرق عالم جنین و این عالم است» حضرت عبدالبهاء در یکی از الواح مبارکشان پس از اثبات بقاء روح انسانی به عین عبارت می‌فرمایند: «پس معلوم شد که حقیقت انسانی بلکه این قالب جسمانی آلتی است که روح انسانی پرتوی بر آن افکنده. مانند آفتاب که چون تجلی بر مرآت (یعنی آئینه) نماید روشن شود وچون تعلق آفتاب از مرآت منقطع گردد آئینه تاریک شود. به همچنین چون فیض روح از جسم منقطع گردد آن آلت معطّل شود... امّا ترقّیات روح بعد از صعود به ملکوت، مجرّد از مکان و زمان است و ترقّیات بعد از صعود ترقّیات کمالی است نه مکانی. مانند ترقّی طفل از عالم جنین به عالم رشد و عقل و از عالم نادانی به عالم دانائی و از مقام نقص به عالم کمال، و چون کمالات الهیه نا متناهی است لهذا ترقّی روح را حدّی معلوم نه» حضرت عبدالبهاء در دیگر آثار کتبی و خطابات شفاهی مبارک نیز بارها تشبیه این عالم و عالم بعد را به عالم جنین و این عالم بیان فرموده‌اند. خلاصه و مفاد بیانات آن حضرت این است که خداوند به جنین آدمی همۀ اندامها و قوای لازمه برای زندگی در این عالم عطاء فرموده است. ولیکن جنین از حیات جدید پس از تولّد خویش در این عالم آگاه نیست. در مرحلۀ جنینی مادر مهربان در کمال صفاء و صمیمیت مراقب جنین است که خوب رشد نماید، سالم بماند و سالم بدین عالم پای گذارد. حیات ما پس از تولّد در این عالم مادّی مشابه عالم جنین است. خداوند مهربان در کمال عشق و شفقت ما را هدایت می‌فرماید. وسائل رفاه ما را فراهم می‌نماید تا به کسب کمالات و فضائل پردازیم. پس از اتمام مرحلۀ حیات دنیوی تولّد دیگر داریم. پای در عالم بقاء می‌گذاریم. آنچه از کمالات و فضائل در عالم مادّی کسب کرده‌ایم سبب رشد و تکامل ما در عالم بقاء است. آدمی تا در مرحلۀ جنینی است از وسعت و زیبائی جهان هستی بی‌خبر است. پس از تولّد به تدریج از وسعت و زیبائی هستی آگاهی می‌یابد. انسان تا در این جهان است از وسعت، عظمت، جلال و جمال جهان بعد ناآگاه است. آن زمان که روح آدمی خلع جسد کند و به عالم بقاء پرواز نماید از وسعت و زیبائی و شکوه جهان بعد آگاه ‌گردد. آن نفسی که به عرفان حقّ فائز گردیده است. به مظهر الهی در هر دور مؤمن شده و به اجراء تعالیم و احکام ربّانی مبادرت نموده است البتّه در عالم بقاء حقیقی در مراتب والاست. در آثار مقدّس بهائی در الواح حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء یقیناً شما مراد از لوح را تا کنون دریافته‌اید یعنی یک پاک نوشته، یک اثر مقدّس از حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء، اثر کتبی. در آثار مقدّس بهائی چنین روحی، روح ملکوتی و روح ایمانی خوانده شده است. در عالم بقاء البتّه مراتب است. روح ایمانی هر چه ترقّی و تکامل یابد به مرتبۀ روح قدسی که روح مقدّس مظهر الهی است نرسد. ولیکن البتّه بقاء روح ایمانی تفوّق دارد بر بقاء آن نفس ناطقه که به عرفان مظهر الهی فائز نگشته است. روح قدسی به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء به عین عبارت: «واسطۀ بین حقّ و خلق است. مثل آئینه است مقابل آفتاب ... هر وقت ظهور کند عالم تجدید گردد و دورۀ جدید تأسیس شود و هیکل عالم انسانی را خلعت جدید پوشاند. مثلش مثل بهار است هر وقت بیاید عالم را از حالی به حالی دیگر نقل کند. به قدوم موسم بهار خاک سیاه و دشت و صحرا سبز و خرّم گردد... مسیح به این قوّت این دوره تجدید نمود و بهار الهی در نهایت طراوت و لطافت در جهان انسانی خیمه برافراخت و نسیم جان‌پرور مشام نورانیان را معطّر نمود و همچنین ظهور جمال مبارک ( یعنی حضرت بهاءالله) مانند فصل ربیع ( یعنی بهار) بود و موسم جدید... به روح القدس نفوس را زنده فرمود و دور جدید تأسیس نمود» توجّه فرمودید که آنچه زیارت شد بیان حضرت عبدالبهاء بود. روح انسانی به مدد روح قدسی و تلاش مداوم برای کسب کمالات و فضائل روحانی در این حیات جسمانی خود را به مرتبۀ روح ایمانی می‌رساند و لایق بقاء حقیقی می‌گردد. همانگونه که در مرحلۀ جنینی، اندام‌های آدمی تکامل می‌یابد تاپس از تولّد مورد استفاده قرار گیرد، کسب کمالات و فضائل روحانی نیز به تدریج در حیات دنیوی آدمی را مدد می‌نماید تا در این عالم خاک به خدمت خالق و مخلوق پردازد و در عالم بقاء به اوج اعلی پرواز نماید. این حرکت که در جهت استعلاء روح انسانی است، به جهت وصول انسان به اوج مدارج رحمانی است، همان تطبیق ارادۀ نفسانی با مشیّت الهی است که حضرت بهاء‌الله در صدها اثر و از جمله چهار وادی و هفت وادی بیان فرموده‌اند و ما هفته‌ها در باب آن گفتگو داشته‌ایم. نفسی که ارادۀ خویش را درجهت مشیت الهی قرار ندهد، در کسب کمالات و فضائل تلاش ننماید و حرکتش در جهت استعلاء روحانی نباشد، از نفس امّارۀ به سوء پیروی نماید به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء به عین عبارت «اَرَذل موجودات گردد». امّا نفسی که در تلاش استعلاء است و ارادۀ خویش را در جهت مشیت الهی قرار می‌دهد، اشرف ممکنات است. مراد از کمالات و فضائل روحانی اخلاق ملکوتی است. جوهر اخلاق ملکوتی به استناد آثار مقدّس بهائی شفقت به نفوس انسانی است. خدمت به عالم انسانی است. باید عرفان مظهر الهی، شناخت پیامبر آسمانی در این عصر نورانی نتیجه‌اش عمل به موجب تعالیم و احکام ربّانی باشد. اصول و قواعدی که به آدمیان درس عشق و شفقت به همگان می‌دهد. تعریف انسان در این بیان مظهر امر یزدان، حضرت بهاءالله، آمده است: «امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض قیام نماید» جمیع من الارض یعنی همه کسانی که بر روی کرۀ زمین زیست می‌نمایند. در آثار مقدّس بهائی تصریح گشته است که حتّی خدمت فرزندان به امر الهی، خدمت فرزندان به عالم انسانی تحت شرائط ناشی از فضل ربّانی موجب آمرزش نفوسی می‌شود که در این جهان از عرفان مظهر یزدان محروم گشته‌اند. در آثار مقدّس بهائی به شرحی که بعداً خواهیم گفت ارتقاء و استعلاء روح انسانی به فضل ربّانی کسب فضائل و کمالات در این جهان جسمانی، خدمت به عالم انسانی، خیرات و مبرّات بیان گشته است. حسنات اعمال، نیکی‌ها میزان اصلی استعلاء روح انسانی در مراتب سیر روحانی است. هر چه حسنات بیشتر یعنی اعمال نیکو بیشتر، روح در مقام والاتر و برتر. مراد حقیقی از مجازات و مکافات اخروی همین مراتب استعلاء روح انسانی در عوالم الهیّۀ بعد است. آنان که در این جهان جوهر شفقت به همگان بوده‌اند، آنان که رضایت خالق را که در رضایت خلق اوست فراهم کرده‌اند، هدفی جز خدمت به عالم انسانی نداشته‌اند، خیرات و مبرّات کرده‌اند، در عوالم الهیّه در مراتب عالیه استقرار می‌یابند. چه پاداش نیکوئی اعظم و احسن از تقرّب به حقّ است (از نزدیکی به حقّ است) و چه مجازاتی اشدّ از دوری از حقّ است. البتّه باید توجّه داشت که همۀ این تشبیهات در آثار مقدّس بهائی برای درک بهتر ما نفوس انسانی از عوالم روحانی است. باری مراد از این تفصیلات در آثار بهائی در خصوص تجرّد و بقاء روح انسانی این است که بشریّت مستغرق در دریای ماده‌پرستی و هواهای آلودۀ نفسانی به اهمیّت حیات واقعی معنوی ابدی پی‌برد و به آشیانۀ روحانی خویش باز گردد. چنین گمان نشود که آئین مقدّس بهائی ما را به انزوا و ترک دنیا می‌خواند. چنین نیست. زندگی ما در جهان خاک به استناد بیانات حضرت بهاءالله اصالت مخصوص دارد. این زندگی یک مرحله از مراحل حیات جاودانۀ ماست. در این جهان باید تلاش نمائیم، از خود و خویشان و همگان نگاهداری کنیم، به همگان عشق بورزیم، جوهر شفقت نسبت به آنان باشیم، جوهر مهر وآشتی گردیم، خادم عالم انسانی شویم، به کسب کمالات و فضائل پردازیم و از همۀ مزایا و نعمت‌های حیات در حدّ معقول و مشروع بهره گیریم ولیکن آلوده به هوی و هوس و مظاهر فریبای زودگذر جهان خاک نگردیم. به قول حافظ شاعر عارف جاودانۀ ایران‌زمین: آشنایان ره عشق در این بحر عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده به استناد تعالیم مقدّس آئین بهائی اشتغال به کار و کسب که با روح خدمت به جامعه توأم است عبادت خداوند محسوب می‌شود. تن پروری، بطالت، عزلت، دریوزگی و تکدّی به کلّی در این آئین آسمانی تحریم گردیده است. چون در این خصوص و اصالت مخصوص جهان مادّی در گفتارهای آینده مطالب مفصّلی به عرض خواهد رسید فعلاً بهمین مقدار اکتفاء می‌شود. امّا برخی از نکات لازم که باید توضیح شود چون فرق نفس و روح، آغاز حیات روحانی و اسباب و وسائل ارتقاء روحانی ضمن پاسخگوئی به برخی از پرسش‌های رسیده، البتّه مطرح خواهد گشت. رادیو پیام دوست: بسیار ممنونیم که موضوع تجرّد و بقاء روح انسانی را در سه گفتار با نهایت سادگی برای شنوندگان عزیز بیان نمودید. سخن در این باب بسیار است و می‌توانیم که هفته‌ها در بارۀ آن با شما صحبت کنیم امّا چون فرصت کم است اجازه بفرمائید به برخی از پرسش‌های مطرح شده، که پاسخگوئی به آنها جهت اطلاع عموم مفید است، پاسخ داده شود. اگر اجازه می‌دهید بنده پرسش‌ها را به تدریج در برنامه‌های مختلف مطرح کنم و سرکار به استناد آثار بهائی پاسخ بفرمائید. دکتر محمّد حسینی: حتماً رادیوپیام دوست: پرسش نخست اینست که وقتی از روح آدمی صحبت می‌کنیم چه تفاوتی است میان عقل و روح و نفس؟ دکتر محمّدحسینی: به استناد آثار مقدّس بهائی، عقل قوّۀ روح انسانی است. روح چون چراغ است و عقل نور چراغ. روح چون شجراست، چون درخت است و عقل ثمر آن. روح چون آفتاب است و عقل شعاع ساطع از این آفتاب. عقل صفت متلازمۀ روح است. همانگونه که شعاع صفت متلازمۀ آفتاب است. وقتی می‌گوئیم صفت متلازمه یعنی این صفت همواره همراه اصل وجود است. عقل متلازم روح است. عقل همان قوّۀ کاشفه یا درّاکه است. قوّه‌ای که با استفاده از معلومات کشف مجهولات می‌کند. قوّه‌ای که احساس را بدل به ادراک می‌کند. نمی‌توانیم بگوئیم عقل همان روح است. عقل قوّۀ روح است. عقل در کنار دیگر قوی چون عشق و وجدان و اختیار انسان، تابع جهت جامعه‌ای است که این جهت جامعه را روح می‌گوئیم. جامعه یعنی جمع کننده، ربط دهنده. امروز اصطلاح کوردینیتور (Coordinator) شاید معادل خوبی باشد برای این جامعه عقل دراین مفهوم خاص، انسان است و دیگر جانوران غیر انسانی از آن محروم‌اند. اگر با نهایت ظرافت و در جهت اثبات سخن گوئیم حیوان در خلقت از کاربرد عقل معاف شده و این امانت به دوش انسان بازگشته است. این سخن بگذار تا وقت دیگر. امّا فرق روح و نفس، باید گفت که به استناد بیان حضرت عبدالبهاء به اعتباری این دو اصطلاح «عنوان شیئی واحد است» (این عین بیان حضرت عبدالبهاء است) حضرت عبدالبهاء در کتاب مفاوضات در فصل مربوط به فرق میان روح و عقل و نفس به عین عبارت می‌فرمایند: «امّا روح انسانی که ما به الامتیاز انسان از حیوانست همان نفس ناطقه است و این دو اسم یعنی روح انسانی و نفس ناطقه عنوان شیئی واحد است و این روح که به اصطلاح حکماء نفس ناطقه است محیط بر کائنات سائره است و به قدر استطاعت بشریه اکتشاف حقایق اشیاء نماید و بر خواص و تأثیر ممکنات و کیفیّت و خصائص موجودات اطلاع یابد. ولی تا به روح ایمانی مؤیّد نگردد مطلع به اسرار الهیه و حقائق لاهوتیه نشود... مانند آئینه است هر چند صاف و لطیف و شفاف است ولی محتاج به انوار است. تا پرتوی از آفتاب بر او نتابد اکتشاف اسرار الهی ننماید» در این بیان مبارک مرتبۀ کمال روح انسانی را روح ایمانی فرموده‌‌اند. روح ایمانی که در آثار حضرت عبدالبهاء عنوان «روح ملکوتی»، «روح آسمانی» و «روح معنوی» نیز گرفته است در آثار حضرت بهاءالله نفس مطمئنّه نامیده شده است. به فرمودۀ حضرت بهاءالله در این لوح مبارک، نفس ناطقه را امکان دو گونه پرواز است (این مقاد بیان است)، اگر به آسمان حبّ و رضا پرواز نماید نفس ناطقۀ رحمانی است و اگر به فضای هوی و هوس شیطانی برپرد نفس شیطانی است، نفس امّارۀ بالسّوء است. البتّه این مفاد بیان حضرت بهاء‌الله است. حضرت عبدالبهاء در کتاب مفاوضات در این خصوص به عین عبارت چنین توضیح می‌فرمایند: «روح انسانی دو جنبه دارد، یا رحمانی یا شیطانی. یعنی استعداد نهایت کمال را دارد و همچنین استعداد نهایت نقص را. اگر اکتساب فضائل کند اشرف ممکنات است و اگر اکتساب قبائح کند ارذل موجودات گردد. امّا روح در مرتبۀ چهارم روح آسمانی است. آن روح ایمانی و فیض رحمانیست... به قوّۀ الهیه سبب حیات ابدیه شود...» حضرت عبدالبهاء در اثر دیگری به عین عبارت می‌فرمایند: «در خصوص نفس و روح سؤال نموده بودی، مراد از نفس حقیقت انسانیّه است که متوجّه به عالم امکان است و حائز شؤون بشریّت در عالم انسان و این نفس را روح طبیعی انسانی تعبیر نمایند که جمیع بشر در آن مشترکند. پس به این نظر روح و نفس یکی است. و امّا روح معنوی حقیقت انسانیّه است که مقتبس از فیوضات رحمانیّه و مستفیض از اشراقات شمس حقیقت است، آن روح الهی است که مختصّ اهل ایمان است». سپاسگزارم ش

ثبت نام در خبرنامه