لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=41659

پیک یزدان –۷۰– اصول اعتقادی آئین بهائی۱ (وجود و توحید الوهیّت)

250

موضوع: اصول اعتقادی آئین بهائی ۱ (وجود و توحید الوهیّت)

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، در برنامۀ این هفته آقای دکتر نصرت‌الله محمّدحسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی به توضیح برخی از اصول اعتقادی شریعت بهائی می‌پردازند. این گفتار بخشی از بحث کلّی آقای دکتر محمّد حسینی در خصوص تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در هفته‌های پیش به تعریف دین در حدّ توان خویش پرداختیم و معروض گشت که به استناد آثار مبارکۀ بهائی دین مجموعۀ اصول و قواعدی است که در هر دور به وحی الهی وسیلۀ یکی از مربّیان ربّانی، یکی از پیامبران آسمانی تشریع و توضیح می‌گردد. گفتیم که دیانت مقدّس بهائی مجموعۀ اصول و قواعدی است که وسیلۀ حضرت بهاءالله مربّی عظیم آسمانی در این عصر نورانی تشریع و گشته است. فهرست اجمالی این اصول و قواعد را بیان نمودیم و وعده دادیم که ابتداء به شرح اصول پردازیم و سپس قواعد موضوعه را بررسی نمائیم و نیز معروض گشت که اصول و قواعد آئین آسمانی بهائی بسیار کثیرند و ما به برخی از مهمترین آنها اشاره خواهیم نمود.
مهمترین و نخستین اصلی که در آثار حضرت بهاءالله تشریع و توضیح گشته است اصل وجود و توحید الوهیّت است. دیانت بهائی بر این اصل استوار است که خداوند، خالق انسان و جهان و روزگار است. وجود الوهیّت در حدّی است که عرفان ذات او برای احدی جز خود او امکان نمی‌یابد. حتّی مظاهر الهیّه، رسولان مستقلّ الهی نیز که حامل وحی اند در وادی عرفان ذات الوهیّت واله و سرگردانند. ولیکن همۀ وجود، چه پنهان و چه مشهود فریاد میزند «ای دل این خلق را خدائی هست». در سرشت جمیع خلق جهان، در اعماق قلوب مردمان این نداء به گوش جان شنیده می‌شود. «ای دل این خلق را خدائی هست».

رادیو پیام دوست: این عبارت که خواندید مصراعی از یک بیت از شعر نعیم اصفهانی است. اگر ممکن است چند بیتی از این شعر را برای شنوندگان عزیز ما بخوانید.

دکتر محمّد حسینی: نعیم شاعر حکیم و جاودانۀ بهائی در خصوص الوهیّت از جمله شعری سروده است که چند بیت آن چنین است.
ای دل این خلق را خدائــــی هست
به تو می‌گوید آسمان و زمیـــــــــــن
….
در سرشت جمیــــــــــــــع خلق جهان
….
چشم هــــر هوشمنـــــــد می‌بیند
آن سرا را تـــو سر سری مشمار
بانئی بهر هر بنـــــائی هست
خالق الارض و السّمائی هست
….
به خدا جوئــی اقتضائــی هست
….
کز پی هر عمل جزائـــی هست
کز پی ایــــن سرا سرائی هست

اگر چه به استناد آثار مقدّس بهائی عرفان ذات حقّ محال است ولیکن دلائل بی‌شمار مُثبِت وجود خداوند متعال است. حضرت عبدالبهاء مبیّن کلمات حضرت بهاءالله به استناد آثار آن حضرت و نیز آثار حضرت باب، در اثر جاودانۀ خویش کتاب مفاوضات، و دیگر آثار حضرتشان به برخی از دلائل اثبات الوهیّت و از جمله دلیل کمال، دلیل نظم، علّه‌العلل، خلق، ترکیب، مفهوم خدای واحد، گواهی مظاهر الهی یعنی رسولان الهی، گواهی پاک نهادترین نفوس انسانی، گواهی برجسته‌ترین اندیشمندان جهان اشاره فرموده‌اند که متأسّفانه فرصت توضیح و تفصیل کافی آن دلائل نیست.

رادیو پیام دوست: همانطور که فرمودید فرصت کم است امّا دریغ است که این مبحث مجمل بیان شود خصوصاْ که جوانان ما بی نهایت مشتاق شنیدن دلائل فلسفی اثبات الوهیّت هستند. اگر ممکن است در مورد هر دلیل توضیحی بفرمائید.

دکتر محمّد حسینی: حتماْ. به استناد بیانات حضرت عبدالبهاء مراد از دلیل کمال (PERFECTION) این است که چون کمالات در عالم کائنات ( درکیهان) نسبی است یقیناْ باید کمال مطلقی موجود باشد. این کمال مطلق خداست. یا چون کیهان در تکامل است باید کمال مطلقی موجود باشد که کیهان به سوی آن رهنورد است. باید توجّه داشت که این تکامل ابدی است ولیکن وصول به کمال مطلق محال است. مقصود از دلیل نظم (ORDER) این است که انتظام یا طرح و نقشۀ موجود در عالم وجود دلیل وجود ناظم و طرّاح حقیقی یعنی خداوند است. دلیل معروف به علّه‌العلل (First cause) گویای آن است که هر معلول، علّتی دارد و چون دور و تسلسل نا درست است، خداوند علهالعلل است. علّت همۀ علّت‌هاست. دلیل خلق (CREATION) گویای آن است که هر مخلوق و مصنوعی خالق و صانعی دارد، خداوند خالق و صانع کیهان است. مراد از دلیل ترکیب (COMPOSITION) این است که کیهان ما، جهان مادّی ما مرکّب است، ترکیب شده است. این ترکیب یا تصادفی است و یا لازمۀ ذاتی است و یا ارادی است. تصادف مفهومی ندارد زیرا در تصادف نظم و تکرار نیست. حال آنکه نظم و تکرار در عالم مادّی دیده می‌شود. این ترکیب لزوم ذاتی نیز ندارد زیرا ترکیب به تحلیل و تجزیه بدل می‌شود. لازمۀ ذاتی کیفیّتی است که از شئی منفکّ نمی‌گردد، جدا نمی‌شود. چنانکه لازمۀ ذاتی آتش سوختن است و از آن هرگز منفکّ نمی‌گردد. پس ترکیب جهان ارادی است و ارادۀ خداوند رحمن موجب ترکیب عالم گشته است. بیاد دارم هنگامی که در محضر دانشمند ارجمند و اندیشمند ارزشمند بهائی شادروان دکتر محمّد باقر هوشیار شیرازی استاد ممتاز دانشگاه طهران در حدّ توان در کلاس درس جوانان بهائی تحصیل فلسفه می‌نمودم و وی کتاب مفاوضات حضرت عبدالبهاء را تدریس و توضیح می‌فرمود به خطابات و مکاتیب حضرت عبدالبهاء اشاره نمود که در آنها دلیل ترکیب را ارائه فرموده‌اند. دکتر هوشیار برای کمک به فهم بهتر این دلیل فلسفی و ردّ ترکیب تصادفی و اینکه در تصادف نظم و تکرار نیست مثالی ارائه نمود. فرمود اگر شخص به کلّی بی‌شعوری سال‌ها به سه تار دست زند هر گز قادر نخواهد بود که تصادفاْ یکی از آثار برجستۀ میرزا عبدالله، جاودانۀ تاریخ بهائی و استاد مسلّم موسیقی، را بوجود آورد. اگر همان شخص به کلّی بی‌شعور سال‌ها دست به ماشین تایپ زند و تصادفاً حروف را تایپ نماید هرگز قادر نخواهد بود شاهکار حافظ لسان‌الغیب را دوباره بیافریند:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موســی نمود گُل
می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکتۀ توحیــــــــد بشنوی

این همه نقشه و نظام در وجود دلیل مشهود بر وجود ناظم کیهان است. کجا می‌تواند درخشش نبوغ انسانی و نظم موجود در کهکشان‌های آسمانی محصول تصادف بی‌نظام و شعور باشد. باری دلیل ترکیب از دلائل مهمّۀ اثبات الوهیّت است که حضرت عبدالبهاء از جمله در لوح مبارک خطاب به نابغۀ بهائی پرفسور فورل ارائه فرموده‌اند. مراد از دلیل مفهوم خدای واحد (The Concept Of God) این است که این مفهوم والاترین، عالی‌ترین مفهوم ذهن انسانی است که نمی‌تواند از موجود معدومی نشأه گرفته باشد، جان گرفته باشد. مفهوم خدای واحد مفهوم حقیقی والائی است. حضرت عبدالبهاء درکتاب مفاوضات پس از ارائۀ دلائل اثبات الوهیّت به عین عبارت می‌فرمایند:
«این‌ها ادلّۀ نظری است برای نفوس ضعیفه. امّا اگر دیدۀ بصیرت باز شود صد هزار دلائل باهره مشاهده می‌کند. مثلش این است که چون انسان احساس روح داشته باشد مستغنی از دلیل وجود روح است. امّا از برای نفوسی که از فیض روح محرومند باید دلائل خارجه اقامه نمود».
حضرت عبدالبهاء در آثار مبارکشان گواهی مظاهر الهی، رسولان الهی، را بر وجود الوهیّت اعظم دلیل اثبات وجود الوهیّت دانسته‌اند. گواهی حضرت بهاءالله بر وجود الوهیّت حائز اهمیّت بسیاراست زیرا آن حضرت جوهر صداقت بوده است. شخص مقدّسی که چهل سال، بل تمامی عمر مبارک حضرتش را صرف خدمت به عالم انسانی فرموده است و پنجاه سال تحت مصائب و بلایای بی‌ شمار بوده است، نفس مقدّسی که مظهر الهی بوده و همه چیزش را نثار خدمت به عالم انسانی فرموده است چگونه قولش در این باب ناصواب است. هزاران عاشق دلخستۀ حضرت بهاءالله در اوج جانفشانی وخدمت به عالم انسانی به وجود و عظمت حضرت الوهیّت شهادت داده‌اند. چگونه توان باور نمود که گواهی این عاشقان صادقان جاودانه در خصوص وجود خداوند یگانه خالی از حقیقت است. چگونه می‌توان گواهی برجسته‌ترین اندیشمندان جهان را از سقراط گرفته تا آنیشتاین در خصوص وجود الوهیّت نادیده گرفت و به الحاد گرائید. حضرت عبدالبهاء دلیل گواهی مظاهر الهیّه، گواهی پاک نهادترین نفوس انسانی و گواهی بزرگترین اندیشمندان جهان را نیز از دلائل اثبات الوهیّت دانسته‌اند. لانگه (LANGER) نویسندۀ سوسیالیست ماتریالیست آلمانی می‌نویسد که: «پس از دموکریت یونانی به زحمت می‌توان اندیشمند بزرگ و بانی نظریّۀ جدیدی را یافت که رسماْ به مکتب مادّی تعلق داشته باشد».

رادیو پیام دوست: آقای دکتر محمّدحسینی این اعتراف لانگه بسیار جالب است زیرا از گفتار شما چنین برمی‌آید که او ماتریالیست بوده است. آیا به نظر شما واقعاْ تاریخ فلسفه، علم و هنر این نظر را تأیید می‌کند؟

دکتر محمّد حسینی: دقیقاْ. بزرگترین مغزهای متفکّر جامعۀ انسانی و بانیان مکاتب و نظریّات جدید اصولاْ الهی بوده‌اند یعنی به وجود الوهیّت اعتقاد داشته‌اند. نوابغ علم، فلسفه و هنر چون سقراط، افلاطون، ارسطو، کانت، برگسن، لئوناردو داوینچی، نیوتون، گالیله، کوپرنیک، بتهوون، داروین، لاگرانژ، فورل، فروید، لمبروزو و آنیشتاین همه الهی بوده‌اند. حضرت بهاءالله در لوح مبارک حکمت که در عکّا خطاب به فیلسوف و علاّمۀ برجستۀ بهائی آقا محمّد فاضل قائنی نازل گردیده است می‌فرمایند:
«من کان فیلسوفاْ حقیقیّاْ ما انکرالله و برهانه بل اقرّ بعظمته و سلطانه».
مفاد بیان حضرت بهاءالله این است که اندیشمند واقعی هرگز منکر وجود الوهیّت و عظمت و قدرت الهی نیست. باری برای درک وجود خداوند به فرمودۀ حضرت بهاءالله کافی است انسان قلب را مقدّس نماید تا خداوند در آن نزول فرماید. حقّ در کلمات مکنونه می‌فرماید:
«فؤادک منزلی قدّسه لنزولی».
ای انسان قلب تو خانۀ من است پاکش نمای تا در آن درآیم. این نزول حقّ در قلوب مقدّس، نزول مادّی نیست، نزول روحانی و معنوی است. این پاکی، پاکی از غرض و تعصّب جاهلانه است. اگر قلب مقدّس شود عرفان حقّ میسّر می‌گردد. چون ما را راهی به عرفان ذات حقّ نیست، عرفان مظهر الهی، رسول مستقلّ الهی در هر دور عرفان حقّ است و این عرفان، این شناخت اوّل وظیفۀ هر نفس محسوب است. پس از عرفان مظهر الهی، عمل به موجب تعالیم و احکام او فریضۀ اساسی هر مؤمن صادقی است و ما در این خصوص در مبحث قواعد عبادتی دیانت بهائی به تفصیل بیشتر گفتگو خواهیم داشت.
اصل دوّم از اصول متعدّدۀ دیانت بهائی اصل رحمانیّت انسانی است. مراد از اصل رحمانیّت انسانی این است که انسان مخلوق مشیّت خداوند رحمن است. مشیّت یا به اصطلاح صحیح‌تر مشیّئت اوّل صادر از حقّ است و ما در این خصوص در مبحث عقاید فلسفی بهائی بعداً گفتگو خواهیم نمود. در اینجا می‌گوئیم که به استناد آثار مقدّس بهائی، انسان صورت و مثال الهی است. انسان مرکز سنوحات رحمانی است. به بیان ساده‌تر همۀ صفات الهی چون عشق، عدالت، رأفت و شفقت در وجود انسانی به ودیعت، به امانت نهاده شده است ظرف انسان به ارادۀ یزدان آکنده از خیر است. به عبارت دیگر خداوند به جهت انسان خیر محض آفریده است مشیئّت الهیّه، خواست الهی برای انسان خیر محض است. قَدَر انسان، تقدیر انسان، طریق وصول به رضوان یعنی خشنودی الهی این است که آدمی ارادۀ خویش را در جهت این مشیّت الهی قرار دهد. خداوند به آدمی این اختیار عنایت فرموده است که در جهت ارادۀ الهی گام بردارد. اگر آدمی این ظرف تقدیر را واژگون نماید، اگر در جهت خیر گام بر ندارد معدوم صرف است، دیگر وجود ندارد، به عدم می‌رود، دیگر در رضوان الهی نیست. همانطور که قبلاْ نیز بارها گفته‌ایم برای وصول به رضوان الهی، به بهشت جاودان رحمانی باید قلب را که محلّ نزول حقّ است پاک نمائیم. باید خود را بشناسیم و بدانیم که به فرمودۀ حضرت بهاءالله در آثار متعدّده و از جمله کلمات مکنونه، عزیز خلق گشته‌ایم و نباید خود را ذلیل نمائیم. حقّ در کلمات مکنونه خطاب به آدمی می‌فرماید:
«صنعتک عزیزاْ بم تستذلّ».
ای آدمی ترا عزیز آفریده‌ام چرا خود را ذلیل می‌نمائی. درهمان بخش از کلمات مکنونه حقّ خطاب به آدمی می‌فرماید:
«فارجع البصر الیک لتجدنی فیک قائماْ قادراً مقتدراً قیّوماً».
ای آدمی به خویشتن نظر کن مرا در وجود خویش می‌یابی در نهایت اقتدار. البتّه این مفاد بیان مبارک حقّ است. حقّ در جای دیگر کلمات مکنونه خطاب به آدمی می‌فرماید:
«حصنی انت فادخل فیه لتکون سالماْ حبّی فیک فاعرفه منک لتجدنی قریباْْ».
می‌فرماید ای آدمی قلعۀ محکمی که برای حفظ تو فراهم نموده‌ام در وجود تو است. در آن داخل شو تا در امان مانی. حبّ من در وجود تو است آن را در خویشتن بیاب تا به من نزدیک گردی.
سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.