لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=41325

۴پیک یزدان –۶۳–حضرت بهاءالله- ایّام اسارت در عکّا

71

۳موضوع: حضرت بهاءالله- ایّام اسارت در عکّا

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز درود مهر آمیز ما را بپذیرید در برنامه امروز آقای دکتر نصرت الله محمّد حسینی استاد پیشین دانشگاه طهران وپژوهشگر بهائی در ادامۀ شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی به بیان احوال تنی چند از جاودانگان تاریخ بهائی که در فاصله سال‌های اقامت حضرت بهاءالله در عکّا، در ایران جوهر جانفشانی بوده‌اند می‌پردازند. این مباحث به عنوان بخش‌هائی از بحث کلّی دکتر محمّدحسینی در خصوص تاریخ و تعالیم آئین های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی ارائه می‌گردد.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پرمهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در اوقاتی که حضرت بهاءالله در سربازخانۀ عکّا، در زندان عکّا، اسیر حکومت عثمانی و محروم از هرگونه آزادی بودند هم حضرتشان و هم عائلۀ مبارکه و اصحاب از حیث معاش به سختی گذران می نمودند. شرح سختی‌های آن ایّام به حقیقت جانگداز است. باید توجّه داشت که در آن احیان و سال‌ها پیش از آن جمعی از تجّار معتبر نیز در ایران به گروه عاشقان حضرت بهاءالله پیوسته بودند ولیکن هر چه اصرار و التماس می‌نمودند که به حضرت بهاءالله و عائلۀ مبارک کمک مالی نمایند، مورد قبول آن حضرت واقع نمی‌گشت. از میان صدها تاجر مؤمن به حضرت بهاءالله در آن دوران علاوه بر تنی چند از افراد خاندان محترم افنان (یعنی منسوبان حضرت باب) از نورین نیّرین سیّد حسن و سیّد حسین اصفهانی، میرزامحمّد افشار، حاج محمّد اسمعیل یزدی، میرزا عبدالکریم طهرانی، برادران با قراف، آقا علی‌حیدر شیروانی، شیخ کاظم سمندر قزوینی و برادران ندّاف (آقای محمّد حسین ندّاف و آقا محمّد رضا ندّاف) قمی (و اردستانی الاصل) توان یاد نمود. چون بیان احوال همۀ آنان در وقت کم ما میسّر نیست تنها به شرح حیات تنی چند از آنان اشاره می‌کنیم.
برادران ندّاف آقا محمّدحسین و آقا محمّدرضا اصلاً در اردستان و در خاندانی که به حضرت باب ایمان داشتند تولّد یافتند و به شرحی که بسیار مفصّل است چند سال پس از شهادت حضرت باب و آزار اصحاب آن حضرت در اردستان، با برادر دیگرشان عبّاس به قصد سفر به هندوستان از اردستان عزیمت نمودند ولیکن در راه میان کاشان و شهر قم عبّاس که از کاروانیان اندکی دور شده بود گم شد و دیگر پیدا نشد، برادران ندّاف پس از این حادثۀ جانگداز نه به هندوستان عزیمت نمودند و نه روی و یارای رفتن به اردستان داشتند لذا در شهر قم سکونت نمودند و ابتداء به ندّافی (حلاجی) پرداختند و پس از چندی کار و بارشان رونق گرفت مادر برادران که از دوری فرزندان نالان گشته بود عریضه‌ای به حضور حضرت بهاءالله معروض داشت و از آن حضرت تقاضای کمک و محبّت دریافتن فرزندان خویش نمود.
حضرت بهاءالله از جمله به شیخ سلمان پیک رحمن و دائی برادران ملاحسین اردستانی امر فرمودند به هر شهری می‌روند به جستجو پردازند تا آنکه پس از ماه‌ها جستجو در شهرهای مختلف در ظهر یکی از روزهای گرم تابستان شیخ سلمان آن دو را در حجرۀ خودشان در شهر قم می‌یابد و باز به شرحی که مفصّل است پیغام مادر و مژدۀ ظهور حضرت بهاءالله و اظهار امر حضرتشان را در باغ رضوان به آنان ابلاغ می نماید. آن دو افتخار ایمان به حضرت بهاءالله نیز می‌یابند و در عریضه‌ای که به حضورشان معروض می‌دارند از آن حضرت رجاء می‌نمایند که به ساحت الهی دعا فرمایند تا برادران در تجارت توفیق یابند.
چند سال بعد برادران ندّاف که از وضع سخت معیشت حضرت بهاءالله و عائلۀ مبارکه در عکّا آگاهی می‌یابند کارخانۀ پنبۀ خود را در شهر قم به مبلغ چهار صد تومان وجه رائج زمان می‌فروشند و آنرا به پول عثمانی بدل کرده به محضر حضرت بهاءالله حواله می‌نمایند. باید توجّه داشت که در آن ایّام خانۀ پدری حضرت بهاءالله در طهران که چون قصری بود و دیگر تعلّق به آن حضرت نداشت به مبلغی کمتر از ده تومان به فروش رفته بود. لذا چهار صد تومان وجه بسیار معتنابهی بود. پس از وصول وجه، حضرت بهاءالله با کمال عنایت تقدیمی برادران ندّاف را قبول فرمودند ولیکن بلافاصله امر فرمودند که وجه فوراً به ایران ارسال و به برادران تحویل گردد تا به تجارت خویش ادامه دهند و به فقیران و نیازمندان کمک نمایند. لوح مبارکی نیز از قلم حضرت بهاءالله به افتخار برادران نازل گردید و در آن فداکاری آنان مورد کمال ستایش قرار گرفت.
مقصود این است که حضرت بهاءالله در نهایت استغناء و مناعت طبع با هر سختی گذران فرمودند حال آنکه تجّار بهائی در نهایت فداکاری حاضر به تقدیم همۀ اموال خویش به محضر آن حضرت بودند. باری برادران ندّاف سال‌ها در طریق عشق و ایمان به حضرت بهاءالله مصائب و بلایای بی‌شمار تحمّل نمودند ولیکن در نهایت استقامت و شوق به خدمت امر بهائی و محبّت به نفوس انسانی خصوصاً همشهریان خویش اشتغال داشتند. ده‌ها تن از مردم شهر قم تحت تأثیر اخلاق ملکوتی و محبّت و شفقت و استقامت آنان به آئین جدید حضرت یزدان مؤمن شدند و به شرحی که ضمن گزارش حیات حضرت عبدالبهاء خواهد آمد برادران از جمله به هدایت چهار تاجر زرتشتی ساکن شهر قم توفیق یافتند که اینک صدها تن از بازماندگان و بستگان آنان درجمع بهائیان ایران و جهان به خدمت عالم انسان قائم‌اند. الواح متعدّده از قلم حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء خطاب به برادران ندّاف و خاندان مظلوم و مؤمن آنان نازل گردیده است.
حیات آنان در طریق امر یزدان به شهادت حضرت عبدالبهاء در دوکلمۀ «تحمّل بلایا» خلاصه می‌شود.
از دیگر جاودانه‌های تاریخ بهائی شیخ کاظم سمندر قزوینی است که اجدادش اصلاً اهل سیستان و زابلستان بوده‌اند و به امرشاهان صفوی به قزوین که در آن روزگار پایتخت ایران زمین بوده است کوچ کرده‌اند. پدر سمندر شیخ محمّد نبیل قزوینی به حضرت باب ایمان داشت و پیش از ایّام رضوان به مقام عظیم حضرت بهاءالله پی‌برد و به آن حضرت نیز مؤمن گشت و در سال ۱۸۶۱ میلادی به ملکوت الهی پرواز نمود. سمندر از آغاز کودکی تحت سرپرستی پدر و برخی از مشاهیر بهائیان ایران تربیت یافت و در حالی که به تجارت اشتغال داشت همواره در خدمت به امر بهائی و هدایت نفوس انسانی جانفشان بود و از قلم حضرت بهاءالله به سمندر ملقّب گشت. او، پدرش، برادرش، همسرش و پسرش از جاودانه‌های تاریخ بهائی‌اند الواح متعدّده از قلم حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء خطاب به شیخ کاظم سمندر قزوینی و خاندان مؤمن و خدوم او نازل گردیده‌است حیات سمندر به شهادت آثار مقدّس بهائی در «دفاع از میثاق الهی» خلاصه می شود، از وی تاریخ سمندر در دست است. همچنین سمندر در اوقاتی که بی‌سوادی در ایران بیداد می‌نمود و به ویژه بانوان از موهبت تحصیل محروم بودند تمامی سعی خویش را در شهر قزوین در سواد آموزی و تکمیل معلومات بانوان به کار برد و به حقّ خاندان سمندر در این میدان از پیشتازان جاودانه‌اند.
امّا از میان تجّار بهائی که در ایّام اقامت حضرت بهاءالله در عکّا جان خویش در راه انتشار امر یزدان و خدمت به عالم انسان فداء نمودند آقا سیّد حسین و آقا سیّد حسن اصفهانی مقام مخصوص دارند. این دو برادر بزرگوار از خاندان معروف نهری‌اند. پدربزرگ آن دو حاج سیّد مهدی تاجر ثروتمند معروف، به علّت ایجاد نهری در نجف به نهری شهرت یافته‌ است. این نهر موجب آبیاری و آبادی بیشتر شهر نجف گشته است. حاج سیّد مهدی از نجف به اصفهان رفت و با یکی از خویشان همسر سیّد محمّدباقر شفتی معروف عالم دینی طراز اوّل آن زمان ازدواج نمود و از جمله صاحب سه پسر شد به نامهای میرزا هادی نهری، میرزا محمّدعلی نهری و میرزا ابراهیم نهری.
میرزا هادی و میرزا محمّدعلی در همان سال نخست از ظهور حضرت باب بدان حضرت مؤمن شدند ولیکن میرزا ابراهیم اگر چه در آغاز ارادت کامل بدان حضرت یافت ولی چند سالی طول کشید تا به اوج ایمان رسید. هنگامی که حضرت باب در اصفهان تشریف داشتند میرزا ابراهیم نهری ضیافتی به افتخار آن حضرت بر پای نمود. در آن ضیافت فرزندان میرزا ابراهیم، سیّد حسین و سیّد حسن اصفهانی که کودکان خردسالی بودند افتخارپذیرائی از حضرت با ب یافتند و از همان شب عاشق بی قرار آن حضرت شدند.
چند سال پس از شهادت حضرت باب همراه عموی خود میرزا محمّدعلی نهری عازم بغداد شدند و در آغاز جوانی به حضرت بهاءالله مؤمن گردیدند و عاشق و شیدا به ایران مراجعت نمودند. در هر انجمن و جمع چون شمع روشن و درخشان بودند و نفوس را به امر حضرت بهاءالله هدایت می‌نمودند، چون مانند پدرشان در دستگاه دولت و اعیان و میان تجّار و رؤسای مذهبی آن زمان بی‌نهایت مورد اعتماد بودند از سوی آنان مأمور انجام امور تجارتیشان شدند و در نهایت امانت با آنان رفتار نمودند. مردم اصفهان و توابع آن بی‌نهایت مورد محبّت این دو برادر با سخاوت و جوهر امانت بودند. آن دو و دوست عزیز فداکارشان میرزا فتحعلی اردستانی ملقّب از قلم حضرت بهاءالله به «فتح‌اعظم»، از جاودانه‌های تاریخ بهائی، که تا کنون چند بار از او نام برده‌ایم تا آنجا که در توان داشتند به مردم نیازمند اصفهان و توابع محبّت فراوان می‌نمودند. برای مثال در قحطی وحشتناک سال ۱۲۸۸ هجری قمری (۱۸۷۱ میلادی) که جماعاتی کثیر از مردم ایران از گرسنگی قالب تهی نمودند، این دو برادر در نهایت فداکاری آنچه داشتند در اختیار فقیران و مسکینان شهر اصفهان و توابع آن نهادند به نوعی که بسیار بیش از پیش محبوب قلوب مردمان شدند. پس از آن نیز همواره هر گرفتار و گمراه را دلیل راه و هر فقیری را ملجاء و پناه بودند. تجارتشان برکت بسیار یافت و آن چنان مشهور شدند که مورد مکاتبۀ صدها تاجر و کاسب ایرانی گردیدند. هر هنگام پست‌چی به کاروانسرای گلشن در اصفهان می‌آمد هشتاد در صد نامه‌ها تعلّق به برادران داشت. محبوبیّت برادران، رونق بسیار تجارتشان، طمع مسؤولان زمان نسبت به اموال آنان سبب گشت که به بهانۀ بهائی بودنشان معدومشان نمایند. لذا آن دو را اسیر زنجیر و زندان نمودند.
میرمحمّدحسین اصفهانی و شیخ محمّدباقر نجفی عالم مذهبی دیگر و ظلّ‌‌السّطان حاکم اصفهان با هم تبانی کرده و آن دو مظلوم را روانۀ میدان جانفشانی نمودند. ظلّ‌‌السّلطان که فتوای آن دو عالم مذهبی را مبنی بر قتل برادران در دست داشت آنان را بسیار نصیحت نمود که تبرّی کنند و همه چیزشان حفظ شود. تنها بگویند که ما بهائی نیستیم، ولیکن آن دو برادر بزرگوار پاسخ دادند که عشق و ایمان به حضرت بهاءالله را با هیچ امری حتّی همۀ ثروت جهان معاوضه نمی‌نمایند و حاضرند صدجان نثار امر یزدان نمایند. این بود که سرانجام به امر شاه و ظلّ‌‌السّلطان به استناد فتوای علمای مذهبی زمان راهی میدان جانفشانی شدند و زمین اصفهان به خون آن بی‌گناهان رنگین گشت.
رمضان میرغضب که حتّی او نیز سال‌ها مورد محبّت برادران بود در آغاز از قتل آنان اباء می‌نمود. سیّد حسن برادر کوچکتر که از قلم حضرت بهاءالله به سلطان‌الشّهداء ملقّب گشته است در حالی که بیان حضرت بهاءالله را زیارت می‌نمود‌: «دست قاتل را باید بوسید و رقص کنان آهنگ کوی دوست نمود»‌، انگشتری خویش را از انگشت در آورد و به رمضان میرغضب داد. اشگ در چشمان میرغضب حلقه زده بود. ذکر جانفشانی آقا سیّد حسن سلطان‌الشّهداء و برادر بزرگترش آقا سیّد حسین ملقّب از قلم حضرت بهاءالله به محبوب‌الشّهداء در پیش از یکصد لوح از الواح حضرت بهاءالله آمده است.
برادران در ایّام حیات نیز مخاطب ده‌ها لوح نازل از قلم حضرت بهاءالله بوده‌اند. این برادران، به فرمودۀ حضرت بهاءالله «نورین نیّرین» (دو نوربسیار درخشان چون نورماه و خورشید) و نیز «حسن آسمانی» و «حسین دیارمعانی»، «سلطان‌الشّهداء و محبوب‌الشّهداء» جوهر تسلیم و رضاء بوده‌اند. جوهر تسلیم و رضاء در آئین مقدّس حضرت بهاءالله شخصی است که اگر در طریق ایمان بدان حضرت گرفتار آزار مردم روزگار شود به حضرت پروردگار متوسّل شود و از او تأیید و توفیق و صبر و استقامت طلبد و هرگز گزندش به احدی از ستمکاران نرسد.
سلطان‌الشّهداء و محبوب‌الشّهداء جوهر تسلیم و رضاء بودند. حضرت بهاءالله در لوحی در بارۀ آن دو برادر می‌فرمایند:
«نیکوست حال نفسی که به ذکر ایشان مشغول شد و مصائب ایشان را نظماً و نثراً در صفحۀ روزگار ودیعه گذاشت»
ای کاش فرصت می‌بود تا عاقبت وخیم ستمکارانی که آن مظلومان را مقتول نمودند بیان می‌گشت. ولیکن به اعتباری چه نیاز به بیان است زیرا عاقبت حال ستمکاران در تاریخ آمده و عیان است.
میرزا محمّد تقی تاجر اصفهانی که بهائی نبوده است گفته است که بعد از ظهر روز بیست و سوّم ربیع‌الاوّل در سال ۱۲۹۶ هجری قمری ۱۸۷۷ میلادی (یعنی همان روز شهادت سیّد حسن و سیّد حسین اصفهانی) به جلفای اصفهان رفته بوده و مشاهده نموده است که مردم مسیحی جلفا از خبر شهادت برادران همه غمگین و گریان‌ بوده‌اند.
باری در عصر ناصرالدّین شاه سلطان قاجار، رؤسای اداری و مذهبی آن روزگار چنین با بندگان مظلوم حضرت پروردگار معامله می‌نمودند. ولیکن آن سرخوشان بادۀ محبّت الله، آن عاشقان حضر ت بهاءالله، بی آنکه گزندشان به احدی رسیده باشد شادمانه به میدان جانفشانی شتافته‌اند و جاودانه گشته‌اند.
چه خوش و مناسب مقام فرمود نعیم شاعر بلند پایۀ جاودانۀ بهائی:
خسرو ما بلعل شکّر خند
لب خندان و چشم فتّانش
بس پسر را ربود از مادر
سرخوش بادۀ محبّت او
سّم قاتل چشید نوشانوش
هر که جانش به مهر او پیوست
ای که از حُسن یار بی خبری
وصف حُسن وی از کسانی پرس
دل خلقی ز جان شیرین کند
فتنۀ تازه در جهان افکند
بس پدر را برید از فرزند
با دلی شاد و خاطری خرسند
سر به قاتل سپرد خنداخند
با کسی نیستش سر پیوند
لب فرو بند از ملامت و پند
که به سر می‌دوند سوی کمند

انّهم اُمّهٌ یحبّونه
لایریدون وجهه دونه

از سلطان‌الشّهداء و محبوب‌الشّهداء فرزندان و نوادگان مؤمن و برجسته‌ای به یادگار مانده‌اند.
هفتۀ آینده به مطالعۀ خطابات صادره از قلم حضرت بهاءالله درعکّا به پادشاهان و رؤسای جهان می‌پردازیم. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.