لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=41307

۳پیک یزدان –۶۲–حضرت بهاءالله- ایّام اسارت در عکّا

42

۳موضوع: حضرت بهاءالله- ایّام اسارت در عکّا

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز امروز آقای دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی در ادامۀ تشریح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی، بیان حوادث واقعه در ایّام اسارت حضرت بهاءالله در عکّا را پی‌می‌گیرند. این گفتارها به عنوان بخش‌هائی از بحث کلّی ایشان در خصوص تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی ارائه می‌گردد.

دکتر محمّد حسینی: بسیار سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پرمهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، هفتۀ پیش گفتیم که حضر ت بهاءالله پس از خروج از سربازخانۀ عکّا در خانۀ مَلِک سکونت فرمودند. خروج از سربازخانه چهارماه پس از درگذشت فرزندشان میرزا مهدی غصن اطهر واقع گشت. سه ماه در خانۀ مَلِک تشریف داشتند و سپس وسیلۀ مأموران حکومت عثمانی در عکّا به خانۀ خوّام انتقال یافتند. در آن خانه نیز چند ماه توقّف فرمودند و سپس مجبور به انتقال از آن خانه گشتند و به خانۀ رابعه منتقل شدند. چهار ماه بعد مسکن مبارک خانۀ عودی خمّار گشت. در آن اوقات بود که سیّد محمّد اصفهانی و آقاجان کج‌کلاه و رضاقلی خان تفرشی به علّت نهایت تفتین و فساد و آزار مظلومان طیّ سال‌ها مقتول گردیدند و قتل آنان مصائب بسیار برای یاران در عکّا به ارمغان آورد و قلب مبارک حضرت بهاءالله را به کلّی آزرده ساخت. به هر حال نفوسی که بدین عمل شنیع دست یازیده بودند هر یک وسیلۀ حکومت عثمانی مجازات گردیدند ولیکن نزد محاکم صالحه مسلّم گشت که بهائیان اصولاً به کلّی با این گونه اعمال شنیعه مخالف‌اند و هر روز حضرت بهاءالله در الواح مبارکه‌شان بهائیان را به صلح و موّدت و محبّت به همۀ آحاد جمعیّت بشریّت دلالت و هدایت ‌فرمودند.
باری خانۀ عودی خمّار آن چنان برای اسکان عائله و خویشان حضرت بهاءالله کوچک بود که تنها در یک اطاق آن سیزده تن زندگی می‌نمودند. در آن زمان اصحاب در خانه‌های دیگر و برخی در «خوان عوامید»، کاروانسرای عکّا، سکونت داشتند.
از نخستین سال‌های محبوسیّت حضرت بهاءالله در عکّا، در مشرق زمین به ویژه در کشور مقدّس ایران هزاران تن از مردم پاک نهاد به ایمان به آن حضرت فائز شدند. در میان این نفوس از هر طبقه و صنفی دیده می‌شدند. گروهی از حکماء، فقهاء، شعراء، تجّار و تنی چند از شاهزادگان قاجار علناً و برخی به گونه‌ای پنهان از دیدگان اهل غرض به دیانت مستقّل بدیع بهائی مؤمن شدند که ما به تدریج در ضمن بیان وقایع حیات حضرت بهاءالله به نام و یا احوال آنان اشاره خواهیم نمود.
رادیو پیام دوست: آقای دکتر محمّدحسینی این طور که امروز بنده پیش از شروع برنامه از گفتگویی که با شما داشتم استنباط کردم مدارکی در خصوص احوال فضلائی که در آن دوره به حضرت بهاءالله ایمان آوردند همراه دارید. می‌خواستم خواهش کنم به طوری که قبلاً هم وعده دادید به احوال دانشمند جلیل میرزا ابوالفضل گلپایگانی مختصراً اشاره‌ای بفرمائید.
دکتر محمّد حسینی: به روی چشم. محمّد قزوینی برجسته‌ترین دانشمند پژوهشگر ایران زمین در قرن بیستم در خصوص میرزاابوالفضل گلپایگانی از جمله به عین عبارت می‌نویسد که او: «در فنون ادب و عربیّت بسیار فاضل و مطلع بود، نسخۀ منحصر به فرد کتاب حدود العالم را در جغرافیا او در سال ۱۳۱۰ قمری (که البته برابر با ۱۸۹۲ میلادی است) در بخارا به دست آورده‌ است.» در اینجا محمّد قزوینی تنها به کتاب حدودالعالم من‌ المشرق‌ الی ‌المغرب اشاره می‌کند ولیکن همانطور که بنده در پژوهش انتشار یافته در ایران در سی و پنج سال پیش نوشته‌ام میرزا ابوالفضل رسالۀ جغرافیای «جهان نامه»، رسالۀ، «موسیقی» و دائرهالمعارف معروف به «جامع‌العلوم» را نیز ضمن پژوهش وسیع خویش یافته است. میرزا ابوالفضل سال‌ها در ایران و خارج آن به تحصیل، تحقیق، تألیف و تدریس اشتغال داشته است و همانگونه که محمّد قزوینی نوشته است نزد استادان و شاگردان دانشگاه الازهر مصر از جمله به شیخ ابوالفضائل الایرانیّ معروف بوده است. لقب ابوالفضائل که میرزا ابوالفضل گلپایگانی در جهان بدان شهرت یافته پس از ایمان به دیانت بهائی به او عنایت گشته است. پس از ایمان به حضرت بهاءالله و زیارت آثار آن حضرت به ویژه کتاب ایقان تسلّط او بر محتوای کتب آسمانی جلوه کرده است. یکی از شاعران بهائی میرزا محمّدتقی شوریدۀ شیرازی ملقّب از سوی ناصرالدّین شاه به فصیح‌الملک که بسیار مشهور است و از برجسته‌ترین گویندگان عصر قاجار بوده است پس از درگذشت میرزا ابوالفضل مرثیۀ مفصّلی سروده است که برخی از ابیاتش چنین است:
شد کاخ قدس طرفه از این طرفه آدمی
او گنج شایگان بُد و پنهان به خاک گشت
شیرین‌تر از بنان قلمش و ز قلم سخن
برجیس چرخ، دفتر فضلی بخواست خواند
دانشوران عصر به شیرین زبانیش
او شد نهان بخاک و فروغش برون زخاک
جان داشت بهر خدمت جانان در آستین
اندر جوار حضرت ابهی وطن گزید
شد باغ خلد تازه از این تازه میهمان
آری نهان به خاک شود گنج شایگان
شیواتر از سخن نُکَتَش و زنُکَت بیان
گفتم یکی فرائد بوالفضل را بخوان
برسان خامۀ دو زبان جمله یکزبان
خورشید را بلی به گِل اندود چون توان
هم جان در آستینش و هم سر بر آستان
پیوست رود ژرف به دریای بی کران

نام اصلی میرزا ابوالفضل گلپایگانی محمّد بود و او در سال ۱۸۴۴ میلادی (۱۲۶۰ هجری قمری) در گلپایگان تولد یافت. پدرش میرزا محمّد رضا شریعتمدار گلپایگانی از فقهاء بزرگ شیعی بود و میرزا جعفر آباده‌ای فقیه معروف شیعی او را «فقیه طائفه» می‌خواند. میرزاابوالفضل در ادب فارسی و عربی، در تاریخ، در احاطه بر کتب مقدّسۀ الهیّه بی‌نظیر و در فلسفه کم نظیر بود. وی سال‌ها چه در ایران و چه در خارج آن به تدریس معارف الهیّه اشتغال داشت. پیش از ایمان به امر بهائی مدتی استاد و رئیس مدرسۀ حکیم هاشم، دانشگاه عظیم عصر قاجار بود. در برخی از دیگر مدارس عالیه، دانشگاه‌های عصر قاجار نیز تدریس می‌نمود.
باری تقدیر چنان بود که شخص پاک نهادی چون او جاودانه گردد. روزی با جمعی از همگنان خویش نزدیک یکی از دروازه‌های شهر طهران با آقا حسین نعلبند کاشانی از بهائیان مقیم طهران که الاِغ یکی از همراهان او را نعل می‌زد رو بروگشت. نعلبند کاشانی میرزا ابوالفضل را در زمینۀ مسائل دینی به اصطلاح سؤال پیچ نمود. میرزا ابوالفضل بسیار ناراحت گشت. ولیکن چون همراهان بدو گفتند که این نعلبند بهائی است در اندیشۀ عمیقی فرو رفت. در دل گفت عجبا این چه حکایت است که یک نعلبند بی سواد این چنین استدلال می‌نماید. در آن احیان با دو تن از بهائیان، آقا عبدالکریم ماهوت فروش و میرزا حیدرعلی اردستانی معاشرت داشت. البتّه به خوبی آگاه بود که میرزا حیدرعلی بهائی است. میرزا حیدرعلی از منسوبان میرزا ابوالحسن جلوه استاد فلسفۀ میرزا ابوالفضل بود و در ایّامی که میرزا ابوالفضل نزد جلوه تحصیل می‌نمود گاه میرزا حیدرعلی را که به طهران می‌آمد ملاقات می‌نمود. به شرحی که بسیار مفصل است این دو تن وسائل آشنائی میرزا ابوالفضل را با دیانت بهائی فراهم نمودند (یعنی آقا عبدالکریم ماهوت فروش و میرزا حیدرعلی اردستانی). پس از آن حاج محمّد اسمعیل ذبیح کاشانی و آقا میرزا ایّوب از بهائیان معروف در این مذاکرات داخل گردیدند تا سرانجام میرزاابوالفضل از محضر آقا محمّد فاضل قائنی فیلسوف برجستۀ بهائی عصر قاجار استفادۀ سرشار برد. اگر چه در برابر استدلال متین این نفوس پاسخی نداشت ولیکن هنوز قلبش اطمینان نمی‌یافت، تا آنکه در خانۀ ذبیح کاشانی لوح مبارک اوّل و دوّم رئیس و نیز لوح فوأد را زیارت نمود که در آن‌ها حضرت بهاءالله خروج شهر ادرنه از دست سلطان عثمانی و عزل عالی پاشا و ذلّت سلطان را پیشگوئی فرموده‌اند. میرزا ابوالفضل ایمان خویش را موکول به تحقّق این پیشگوئی نمود. چندی نگذشت و تقریباً این داستان از خاطر میرزا ابوالفضل محو گشت. تاروزی به هنگام ظهر میرزا ابوالفضل از مسجد شاه می‌گذشت میرزا حیدرعلی اردستانی را دید که با دیگری مشغول گفتگو است، زود عبای خویش به سر کشید که بگذرد و شناخته نشود ولیکن میرزا حیدرعلی او را به نام صدا کرد و مدارک مربوط به خروج ادرنه از دست سلطان عبدالعزیز وذلّت سلطان را ارائه نمود. تحقّق پیشگوئی حضرت بهاءالله چنان میرزا ابوالفضل را منقلب نمود که بی‌درنگ به خانه شتافت و در به روی خود بست.
میرزا ابوالفضل از آن پس جدّاً به تحقیق و مطالعۀ آثار بهائی کمر بست به حدّّی که نزد مردم به بهائی شهرت یافت، تا شبی که با نهایت خلوص و تضرّع و ابتهال به درگاه خداوند متعال متوسّل گشت. در آن شب نور ایمان در اعماق قلبش بتابید و فردا صبح زود به خانۀ آقا عبدالکریم ماهوت فروش رفت، او را در آغوش گرفت و ایمان خویش را به حضرت بهاءالله ابراز داشت. آن اوقات سال ۱۲۹۳ هجری قمری (برابر با ۱۸۷۶ میلادی) بود. ایّامی که حضرت بهاءالله در عکّا اقامت داشتند.
میرزا ابوالفضل قلم بر گرفت و در عریضۀ کوتاه خویش به محضر حضرت بهاءالله این آیۀ آسمانی مرقوم داشت که مبیّن همۀ عواطف روحانی عاشقانه و ایمان وی بود: «ربّنا انّنا سمعنا منادیاً ینادی للایمان ان آمنوا بربِّکم فآمنّا ربّنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفّر عنّا سیّئاتنا و تَوفّنا مع الابرار». «ای پروردگار شنیدیم آوای منادی را که ندا می‌فرمود به پروردگار خویش مؤمن شوید، لذا ایمان آوردیم. ای پروردگار گناهان ما را ببخشای و ما را در جهان دیگر با نیکان محشور دار» (این مفاد آیۀ آسمانی است). از آن روز میرزاابوالفضل گلپایگلانی مصمّم گشت که ایّام زندگانی را صرف انتشار آئین بدیع رحمانی و هدایت نفوس انسانی نماید و بدین امر توفیق یافت. مدّت‌ها به خاطر ایمان به حضرت بهاءالله به زندان رفت. از میراث پدری محروم گشت. وی تقریباً به همۀ دینای عصر خویش سفر نمود و در هر کجای مقیم بود چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان، از سمرقند و بخارا و عشق آباد گرفته تا دیار مصر و سواحل دو اقیانوس اطلس و آرام در مغرب زمین همه جا در خدمت امر حضرت بهاءالله جانفشانی‌ها نمود، مقالات نوشت، کتب تألیف نمود، به ایراد سخنرانی پرداخت برخی از اندیشمندان غرب و بلند پایه‌ترین استادان و شاگردان دانشگاه الازهرمصر مقدم او را گرامی داشتند و از محضرش استفاضه نمودند. ده‌ها تن از علمای الازهر مصر وسیلۀ او در ظلّ دیانت بهائی در آمدند و یا محبّت یافتند. کتاب فرائد او که در توضیح و دفاع از محتوای کتاب ایقان نگارش یافته است از شاهکارهای استدلال علمی، فلسفی، تاریخی و دینی است. شیخ عبدالسّلام قفقازی که کتاب فرائد در پاسخ اعتراضات و ایرادات او تألیف گشته است گفته است که میرزا ابوالفضل درخت پر باری بود که بدان سنگ زدیم و اثمار آن، میوه‌های آن برزمین علم و پژوهش افتاد و همگان از آن بهره بردیم. احوال میرزا ابوالفضل گلپایگانی در کتب دائره المعارف، متون مربوط به تاریخ رجال برجستۀ ایران زمین، در آثار بهائی و غیر بهائی به تفصیل آمده است. میرزا ابوالفضل که در آثار مقدّس بهائی به حق به «ابوالفضائل» ملقّب گشته است در طیّ ده‌ها سال موجب هدایت هزاران تن از پیروان آئین‌های مختلف از جمله یهودی، زرتشتی، مسیحی و اسلام گردیده است. قلم او در همۀ اوقات در خدمت محرومان و مظلومان عالم در حرکت بوده است. قلمی که خالق آثار جاودانه است. وی نویسنده‌ای توانا و آثارش به عربی، فارسی و پارسی سره در اوج فصاحت و بلاغت بود. کمتر کسی یارای آن داشت که در جهان فصاحت و بلاغت با او برابری نماید و این قولی است که جملگی بر آنند. یکی از خانم‌های بهائی مغرب‌زمین که تحت تأثیر وسعت شگفت انگیز دانش ابوالفضائل قرار گرفته بود گفته بود که ابوالفضائل در جهان علم و حکمت بی‌نظیر است.
ببینید حضرت عبدالبهاء در چه درجه از کمالات است که ابوالفضائل می‌گوید من لیاقت شاگردی آن حضرت را نیز ندارم. ابوالفضائل بارها در میدان تحقیق وامانده بود و پاسخ پرسش خویش را از حضرت عبدالبهاء شنیده بود. وی نه تنها در محضر حضرت عبدالبهاء محو ونابود بود در محضر همۀ یاران الهی جوهر انکسار و بسیار خاکسار بود.
در محضر فاضل قائنی فیلسوف برجستۀ بهائی چون کودک خردسالی ساکت و صامت می‌نشست. در محضر یاران الهی هرگز لب به سخن نمی‌گشود تا آنکه از او با التماس استدعا نمایند. عاشق نفوس جانفشانی بود که ده‌ها سال در خدمت امر حضرت بهاءالله هر بلاء و مصیبتی تحمّل نموده‌ بودند. حاج میرزاحیدرعلی اصفهانی از آن جمله بود. در حضور او که به ظاهر تحصیلات فلسفی و علمی نداشت لب نمی‌گشود. آنقدر حاجی التماس می‌نمود تا ابوالفضائل با اجازۀ او آغاز سخن می‌فرمود. خاک بود، محو بود، غرور در وجود او مفقود بود، چون روزان و شبان به تحقیق، تألیف، تعلیم نفوس اشتغال داشت کمتر به خویشتن می‌رسید.
حضرت عبدالبهاء جوانی را به نام میرزا احمد نزد او فرستاده بودند که خدمات ابوالفضائل را انجام دهد. اطاق او را نظافت کند، آشپزی کند. نفوسی که به محضر ابوالفضائل می‌شتافتند ملاحظه می‌نمودند همواره میرزا احمد به متکّا تکیه داده و نشسته است و میرزا ابوالفضل برای او چای می ریزد و به او درس می‌دهد. ابوالفضائل جوهر خضوع و فداکاری بود. مردی که هزاران تن از پیروان ادیان مختلف وسیلۀ او به حقیقت آئین مقدّس حضرت بهاءالله پی برده بودند، مردی که استادان دانشگاه الازهر مصر او را در فضل و کمال یگانه می‌دانستند، مردی که محمّد قزوینی برجسته‌ترین دانشمند متأخّر ایران زمین او را در مقامات فضل و کمال بی‌نهایت ستوده است، مردی که بارها مورد کمال عنایت حضرت بهاءالله قرار گرفته است و در الواح متعدّده از او تجلیل فرموده‌اند، مردی که حضرت عبدالبهاء او را پدر فضائل، مادر فضائل و برادر فضائل خطاب فرموده‌اند، مردی که هنگام سفر به سرزمین مصر مولای او حضرت عبدالبهاء به میرزا محمّد تقی اصفهانی ساکن آن دیار تلگراف فرمودند که: «وسائل راحت ابوالفضائل را فراهم نمائید او عبارت از نفس من است» مردی که هنگامی که عکس او را در کشتی به حضرت عبدالبهاء نشان دادند ایستادند و عکس را بوسیده بر سر مبارک نهادند نه تنها به خاطر فضائل و کمالاتش جاودانه شد به خاطر خضوع و محویّتش در ساحت یاران به یکی از برجسته‌ترین جاودانه‌های تاریخ بدل گشت. وی به واقع از نوادر تاریخ بود. تاکی چون او دوباره بیاید.
سال‌ها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

ابوالفضائل به جوهر تعالیم حضرت بهاءالله پی برده بود و ایّام زندگانی را در نهایت محویّت و خاکساری صرف خدمت به عالم انسانی نمود. جوهر تعالیم حضرت بهاءالله لزوم خلق انسان جدیدی است که هدف اصلیش خدمت به جمیع آدمیان است فرمود حضرت بهاءالله به عین عبارت:‌‌
«امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض قیام نماید»
میرزا ابوالفضل گلپایگانی ملقّب به ابوالفضائل در هفتاد سالگی در سال ۱۹۱۴ میلادی در قاهرۀ مصر به ملکوت جاودان شتافت.
هفتۀ آینده شرح وقایع مربوط به ایّام اقامت حضرت بهاءالله در عکّا را پی‌می‌گیریم. سپاسگزارم


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.