لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=41288

پیک یزدان –۶۱–آثار حضرت بهاءالله- لوح تفسیر معانی شمس

55

موضوع: آثار حضرت بهاءالله- لوح تفسیر معانی شمس

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز امروز آقای دکترنصرت‌الله محمّدحسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی حوادث ایّام اقامت حضرت بهاءالله را در عکّا پی‌می‌گیرند و توضیحاتی در تکمیل بررسی محتوای لوح تفسیر معانی شمس بیان می‌نمایند. همانطور که شنوندگان عزیز اطّلاع دارند این مباحث بخشی از بحث کلّی آقای دکتر محمّدحسینی در خصوص تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پرمهر و با وفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، هفتۀ پیش به داستان صعود میرزا مهدی ملقّب به حضرت غصن اطهر یعنی درگذشت ایشان اشاره نمودیم و بیان کردیم که چگونه آن فرزند عزیز حضرت بهاءالله ‌آرزوی فتح باب سجن اعظم فرمود، آرزو فرمود که درهای بستۀ سربازخانۀ عکّا، زندان حضرت بهاءالله و عائله و همراهان آن حضرت باز گردد. بیان نمودیم که درها گشوده گشت و زندانیان اجازۀ خروج از سرباز خانه یافتند و بهائیان ایران نیز که بادیه‌ها و شهرها و قری پیموده با زحمت فراوان به عکّا می‌رسیدند اصولاً به زیارت حضرت بهاءالله فائز می‌شدند. البتّه تبعید شدگان به هیچ روی اجازۀ خروج از شهر یعنی شهر عکّا نداشتند. همچنین هفتۀ پیش بیان نمودیم که چگونه شیخ محمود مفتی عکّا که بسیار متعصّب بود محبّت یافت و به ایمان فائز گشت. به بررسی محتوای لوح مربوط به معانی شمس(یعنی خورشید) که در پاسخ پرسش او نازل گردیده بود پرداختیم و از جمله گفتیم که مراد از شمس (خورشید) در سورۀ مبارکۀ شمس، شمس مظهر الهی است و نه شمس ظاهری و اینکه شمس در قیامت تاریک می‌شود شمس ظاهری نیست، شمس معارف الهی است که بر اثر اوهام نفوس روی آن پوشیده می‌شود.
رادیو پیام دوست: آقای دکتر از آنچه هفتۀ پیش فرمودید و نیز گفتارهای گذشته برمی‌آید که قیامت مذکور در کتاب‌های آسمانی تعبیر روحانی دارد. می‌خواستم خواهش کنم که مجدّداً توضیحی در این خصوص برای ما و شنوندگان عزیزمان بیان بفرمائید.
دکتر محمّد حسینی: البتّه ما در گفتار‌های آینده به ویژه تحت عنوان این اصل که عالم وجود دار مجازات و مکافات است به تفصیل در باب معنای قیامت گفتگو خواهیم داشت ولیکن چون اشاره فرمودید عرض می‌کنم. همانطور که چند بار در این گفتارها بیان گردیده‌ است مراد از قیامت قیام مظهر الهی، یعنی رسول الهی در هر دور است. حضرت مسیح می‌فرمایند: «من قیامت و حیات هستم هرکه به من ایمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد». ظهور حضرت مسیح، ظهور رسول اکرم ظهور قیامت بود و به جانهای مردۀ ایمانی حیات بخشید. چه خوب فرمود مولوی در مثنوی معنوی:
گوش هش دارید این اوقات را
نفحه‌ای آمد شما را دید و رفت
نفحه‌ای دیگر رسید آگاه باش
در ربائید این چنین نفحات را
هر که را می خواست جان بخشید و رفت
تا از این هم وانمانی خواجه تاش

مولوی مرد جاودانۀ عرفان به حقیقت پی برده بود و ظهورات الهی، ظهور رسولان الهی را منبع نفحات جان بخش رستاخیزی می‌شناخت. این نفحات پی در پی را که جان‌بخش بوده است نفحات رسولان الهی دانسته است. در پی ابیات شعری که خوانده شد، در پی وزش نفحات الهی می‌گوید:
باد کار خویش کرد و بر وزید
وانکه جامد بود خود واقف نشد
گفت در قرآن خدا با عقل کل
سنهالله را ز پی تبدیل نیست
آنکه جانی داشت با جانش گزید
وای بر جانی که او عارف نشد
سنّت ما بود ارسال رسل
زان در ارسال رسل تعطیل نیست

اینکه مولوی می‌گوید در ارسال رسل تعطیل نیست حقیقتی است که در همۀ کتاب‌های آسمانی آمده است ولیکن جز قلیلی همگان از درک آن محروم بوده‌اند و ما در مبحث مربوط به اصل استمرار ظهورات الهی به تفصیل در باب آن گفتگو خواهیم داشت.
حضرت باب در ده‌ها اثر مبارک و از جمله کتاب بیان فارسی و حضرت بهاءالله در ده‌ها لوح مقدّس به ویژه کتاب ایقان معنای قیامت را به تفصیل توضیح فرموده‌اند. به استناد این آثار مبارکه است که ما معنای قیامت را به خوبی درک می‌نمائیم و به معانی حقیقی آیات کتب مقدّسه‌ در حدّ توان خویش پی‌می بریم.
اجازه بفرمائید برای نمونه به محتوای سورۀ تکویر (یا کوّرت) از قرآن مجید اشاره نمائیم. این سورۀ مبارکه که در آن علائم روز باز پسین، روز رستاخیز، یوم قیامت یعنی این ظهور بدیع بیان گشته است با آیۀ «اذا الشمس کوّرت» (یعنی زمانی که خورشید تاریک می‌شود) آغاز می‌گردد. مراد از تاریکی شمس، تاریکی شمس معارف الهی است.
باری بحث در معنای قیامت بود و معروض گشت که برخی از عارفان برجستۀ گذشته چون مولوی بر استمرار ظهور مظاهر الهی، رسولان الهی و مفهوم حقیقی قیامت واقف بوده‌اند. مولوی می‌گوید:
هین که اسرافیل وقت اند اولیاء
جان‌های مرده اندر گور تن
و نیز می‌گوید:
مرده را زیشان حیات است و بقاء
برجهد ز آوازشان اندر کفن

زادۀ ثانی است احمد در جهان
زو قیامت را همی پرسیده‌اند
با زبان حال می‌گفتی بسی
صد قیامت بود اندر وی عیان
کای قیامت تا قیامت راه چند
که ز محشر حشر را پرسد کسی؟

باید توجّه داشت که حکایت قیامت در ادیان الهی گذشته در حدّ فهم مردم زمان بیان گشته است. حقیقت همان است که حضرت باب از جمله در بیان فارسی و حضرت بهاءالله از جمله در کتاب ایقان بیان فرموده‌اند و تنی چند از عارفان جهان چون مولوی از پیش بدان اشاره کرده‌اند.
آنچه از تاریکی خورشید و ماه و ستارگان در کتابهای آسمانی بیان گشته تعبیر روحانی دارد و الاّ به ظاهر روز قیامت روزی است چون روزهای دیگر که در آن خورشید طالع می‌شود و غروب می‌نماید. این سخن که گفتیم مفاد بیان مبارک حضرت باب در کتاب بیان فارسی است. قیامت روزی است چون روزهای دیگر که در آن خورشید طالع می‌شود و غروب می‌نماید. آنچه قیامت واقعی است، آنچه رستاخیز واقعی است تغیّر و تحوّل سیمای جامعۀ انسانی است. آنچه در این قیامت، یعنی ظهور دیانت مستقل جهانی بهائی، واقع گردیده است رستاخیز واقعی است. این است مراد حقیقی از قیامت، از رستاخیز، رستاخیز در عقاید انسانی. در این قیامت نفوسی که در تعصّب و بغض و کین و نفرت نسبت به مردمان مرده بودند به نفحات الهی، به نفثات روح قدسی الهی، در این دور نورانی حیات تازه یافتند. عقیده نمودند که آنچه حضرت بهاءالله می‌فرمایند عین حقیقت است و باید همۀ آدمیان از هر رنگ و نژاد و مذهب و قومیّت از ضرّ، از شرّ دست و زبان آنان آسوده باشند. باور داشتند که دین باید سبب الفت و محبّت گردد. این است رستاخیز حقیقی که بغض و عداوت را در قلوب آدمیان به محبّت و الفت بدل می‌نماید.
باری برگردیم به بیان وقایع مربوط به زندان عکّا. حضرت بهاءالله و عائلۀ مبارکه و دیگر بهائیان زندانی در عکّا پس از خروج از سربازخانه تا حدودی آزادی رفت و آمد در شهر عکّا یافتند. مردم عکّا نیز به تدریج پی به مظلومیّت آن حضرت و همراهانشان بردند ولیکن هنوز برخی از آنان بغض وکین خویش را نسبت به مظلومان ابراز می‌نمودند. خروج حضرت بهاءالله و همراهان از سربازخانۀ عکّا ظاهراً بدان دلیل شد که دولت عثمانی سربازخانه را صرفاً محل سکونت سپاهیانی که از دیار دیگر آمدند مقرّر نمود. این بود که حضرت بهاءالله و همراهان در اماکن دیگری اقامت یافتند.
حضرت بهاءالله با عائلۀ مبارکه به خانۀ مَلِک انتقال یافتند. برادران حضرت بهاءالله آقامیرزاموسی و آقامیرزامحمّد قلی و برخی از اصحاب با خانواده‌هایشان در اماکن دیگر سکونت گرفتند و گروهی از اصحاب نیز در کاروانسرای معروف شهر، «خوان عوامید» اقامت نمودند. این اماکن به ویژه خوان عوامید جای مناسبی برای زندگی نبودند ولیکن مظلومان چاره‌ای دیگر نداشتند. هوای بد، حشرات موذی، ستم مردم سنگدل، فشار حکومت عثمانی هیچ یک مانع نبود و عاشقان حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء در دریای لذّت روحانی غوطه‌ور و از خوان نعمت رحمانی همواره بهره ‌ور بودند. در همان احیان در ایران بهائیان مظلوم آثار حضرت بهاءالله را زیارت می‌نمودند و لذّتی نصیبشان می‌گشت که با دو جهان معاوضه نمی‌نمودند. این لذّت روحانی، این لذّت زیارت و درک آیات ربّانی همۀ مصائب و بلایای جسمانی و روانی وارده بر ایشان را بسی سهل و آسان می‌نمود. در همان اوقات بود که حضرت بهاءالله در لوح مبارکی خطاب به یکی از بهائیان مورد ستم در ایران به عین عبارت می‌فرمایند:
«کوثر عرفان رحمانی را پنهانی بنوش و قدربدان»
عاشقان حضرت بهاءالله در ایران بی آنکه گزندشان به احدی رسد، بی آنکه حزن بر قلبی وارد نمایند، کوثر عرفان رحمانی را نوشیدند و جاودانه گشتند. آنان در همان احیان به چشم جان مشاهده می نمودند روزگاری را که ایّام تعصّب و بغض و کین به سرآید، صلح اعظم در جامعۀ بنی آدم خیمه زند و وحدت نوع انسان جامۀ عمل پوشد. هر چه در توان داشتند در راه تحقّق صلح و وحدت نثار نمودند. زنان عفیف و شکیبای بهائی در بادیه‌ها، در شهرها و در قری و حتّی دور افتاده‌ترین نقاط ایران بر روی قالیچه‌های دست بافت خودشان تعلیم وحدت عالم انسان را بافته و بر دیوار اطاقهایشان، آویخته بودند. آنان نه تنها خواندن و نوشتن بل،عشق به همنوعان خویشتن،به فرزندان شیرین‌تر از جان و تن می‌آموختند. هر روز لوحی از قلم حضرت بهاءالله خطاب به یکی از آنان نازل می‌گشت و ایشان را به بردباری و مدارا و محبّت به جمیع خلق بلاد و تعلیم و تربیت اولاد دلالت و هدایت می‌فرمودند. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.