لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=41263

پیک یزدان –۶۰–حضرت بهاءالله- شهادت غصن‌الله الاطهر در زندان عکّا

56

موضوع: حضرت بهاءالله- شهادت غصن‌الله الاطهر در زندان عکّا

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز امروز آقای دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی در ادامۀ شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی به بیان واقعۀ حزن‌انگیز در گذشت فرزند حضرت بهاءالله در زندان عکّا می‌پردازند و سپس محتوای لوح توضیح معانی شمس را که از قلم آن حضرت نازل گشته است می‌کاوند. مبحث تاریخ وتعالیم دیانت بهائی همانطور که تا کنون توجّه داشته‌اید بخشی است از بحث کلّی دکتر محمّد حسینی در خصوص تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، دوران محبوسیّت حضرت بهاءالله و عائله و همراهان در سربازخانۀ عکّا بیش از بیست و شش ماه طول کشید. در این مدّت بلایا و حوادث غم انگیز بسیار قلب آن حضرت را فشرد. در اوج این بلایا و حوادث، واقعۀ مرگ فرزند دلبندشان حضرت غضن اطهر از همه دردناک‌تر بود. هنگام خروج حضرت بهاءالله از زندان سیاه چال طهران و تبعید آن حضرت به بغداد غصن اطهر کمتر از پنج سال داشتند. بدین لحاظ ایشان را نزد بستگان نهادند تا در راه آسیب نبینند. چند سال بعد بستگان مبارک غصن اطهر را به بغداد آوردند.
رادیو پیام دوست: می‌خواستم خواهش کنم که برای شنوندگان عزیز توضیح بفرمائید که مراد از «غصن» چیست. خصوصاً که از این پس این اصطلاح به کرّات به کار برده خواهد شد.
دکتر محمّد حسینی: چشم، غصن یعنی شاخۀ بر آمده از تنه یا ساقۀ درخت. حضرت بهاءالله در آثار مبارکشان از جمله خویشتن را به شجره یعنی درخت و فرزندان پسرشان را به غصن یعنی شاخه تشبیه فرموده‌اند. البتّه این قبیل تشبیهات و اصطلاحات در کتاب‌های آسمانی پیشین نیز دیده می‌شوند. حضرت بهاءالله فرزند ارشد حضرتشان، حضرت عبدالبهاء عبّاس را به غصن اعظم (یعنی بزرگترین شاخه) و حضرت میرزا مهدی را به غصن‌اطهر(یعنی پاک ترین شاخه) ملقب فرموده‌اند. حضرت بهاءالله همسرشان حضرت آسیه خانم و دخترشان حضر ت بهائیه خانم را ورقه (یعنی برگ درخت وجودشان) نامیده‌اند و آن دو بزرگوار را به ورقۀ علیا (عالی ترین برگ) ملقّب فرموده‌اند.
باری حضرت غصن اطهر میرزامهدی از آغاز نوجوانی در خدمت پدر بزرگوار به کار انشاء و کتابت اشتغال یافتند. یعنی منشی حضرت بهاءالله شدند. مکارم اخلاقی ایشان در حدّی بود که محبوب قلوب همۀ یاران حضرت بهاءالله گردیدند. عشق حضرت بهاءالله و همسرشان آسیه خانم به غصن اطهر اندازه نمی‌شناخت. غصن اطهر محبوب قلوب بهائیان بود. جوان بلند بالای خوش سیما و مهربان و مؤدّب و خدمتگزار پدر و برادر بزرگوار، انظار مردم عکّا را نیز به خود شدیداً جلب کرده بود. یک روز هنگام غروب که حضرت غصن اطهر برای دعا به پشت بام سربازخانه رفته بودند از سوراخ سقف بر زمین سقوط نمودندو و سینۀ ایشان بر اثر اصابت به صندوقچۀ چوبی در کف زندان به درید. با آنکه معالجات انجام یافت ولیکن غصن اطهر شفاء نیافتند و بیست و دو ساعت بعد روح پاکشان در بیست و دو سالگی (به سال ۱۸۷۰ میلادی) به عالم بالا پرواز نمود. دیگر معلوم است که بر حضرت بهاءالله و عائلۀ مبارکه چه گذشت. غصن اطهردر آخرین لحظات حیات در محضر حضرت بهاءالله آرزوی خویش مبنی بر فتح باب قلعه (یعنی گشودن در سربازخانۀ عکّا) و نیز تحقّق وحدت عالم انسان را معروض داشتند. صعود غضن اطهر، در گذشت غصن اطهر، درهای بستۀ سربازخانۀ عکّا را به روی تبعید شدگان و نیز بهائیان ایران که بدان دیار سفر می‌نمودند باز نمود، و زود است که آرزوی ایشان تحقّق صلح جاودان و وحدت نوع انسان نیز جامۀ عمل پوشد. جسد مطهر غصن اطهر در برابر دیدگان پدر و مادر شستشو گردید و مراسم غسل و دفن را شیخ محمود مفتی عکّا انجام داد، مرد دانشمندی که در آغاز در نهایت مخالفت بود و سر انجام محبّت یافت و به ایمان به حضرت بهاءالله فائز گشت. مردم شهر با آنکه همزمان، زلزلۀ شدیدی رخ داده بود و پراکنده بودند اجتماع نمودند و در مراسم تدفین فرزند بزرگوار حضرت بهاء الله شرکت نمودند. جسد غصن اطهر نزدیک نبی صالح مدفون گشت و هفتاد سال بعد به دستور حضرت شوق ربّانی ولی امر بهائی در مقام ابدی نزدیک مقام اعلی یعنی مرقد حضرت باب، استقرار یافت.
رادیو پیام دوست: اشاره به شیخ محمود مفتی عکّا فرمودید. تا آنجا که می‌دانیم لوح مبارک توضیح معانی شمس از قلم حضرت بهاءالله به خواهش او نازل گردیده است. اگرممکن است اشاره‌ای به احوال وی و محتوای این لوح مبارک بفرمائید.
دکتر محمّد حسینی: البتّه. شیخ محمود مفتی شهر عکّا هنگامی که فرمان سلطان عبدالعزیز عثمانی مبنی بر تبعید حضرت بهاءالله و همراهان به عکّا در مسجد آن شهر و در حضور اهالی و نیز تبعید شدگان خوانده شد حاضر بود. اتّهامات ناروائی که در فرمان در خصوص کفر و ارتداد مظلومان قید شده بود شیخ محمود را که بسیار متعصّب بود چنان برانگیخت که از همان آن تصمیم بر نابود کردن تبعید شدگان گرفت. لذا بعد از ظهر همان روز به سربازخانه رفت و چون شخصیّت برجسته‌ای در آن شهر بود سربازان اجازۀ ورود دادند. شیخ محمود از تنی چند از بهائیان خواست که او را به حضور حضرت بهاءالله برند. آنان اظهار داشتند باید در آغاز از حضرت بهاءالله اذن بطلبیم یعنی اجازه بخواهیم تا موافقت فرمایند. شیخ محمود از آنان خواست که از حضور حضرت بهاءالله اجازه بگیرند. چون موضوع به عرض حضرت بهاءالله رسید فرمودند تا رویۀ خود را عوض نکند اذن حضور ندارد. شیخ محمود که به قصد اهانت و جسارت به حضرت بهاءالله آمده بود چون این بشنید با خشم سربازخانه را ترک نمود. بار دیگر که سلاحی در زیر لباس خویش به قصد قتل حضرت بهاءالله پنهان کرده بود آهنگ ملاقات با آن حضرت نمود و این بار نیز چون به عرض مبارک رسید که شیخ محمود اذن حضور می‌خواهد فرمودند تا سلاح را از خویش دور نکند اذن حضور ندارد. این بار شیخ محمود بسیار تعجّب نمود و به خود گفت این شخص کیست که اسرار قلوب را می‌خواند. وی آن چنان ترسید که بی درنگ سر بازخانه را ترک نمود. بار سوّم که به سربازخانه رفت، دل خویش پاک نموده بود و قصد شناخت مقام آن حضرت داشت. چون شرفیاب شد جذبۀ جمال و کمال مظهر الهی، حضرت بهاءالله، چنان او را اخذ نمود که به پای مبارکشان افتاد و اظهار ایمان نمود. شیخ محمود مفتی عکّا که در اوج تعصّب و خصومت بود چون دل خویش پاک نمود مظهر الهی او راهدایت فرمود. مفتی عکّا آن چنان عاشق دلخستۀ حضرت بهاءالله و شیفتۀ همراهان حضرتشان گشت که از همه چیز گذشت و اوقات خویش را صرف خدمت به آنان نمود. شب‌ها خواب را بر خود حرام می‌نمود و با چراغ فانوس در اطراف عکّا می‌گشت تا اگر مسافری بهائی برای زیارت حضرت بهاءالله به عکّا می‌آمد گم نشود و به محضر مبارک راه یابد. در برگشت آن مسافر نیز همان می‌نمود. شیخ محمود مفتی عکّا مجموعه‌ای فراهم نمود که همۀ روایات نبوی مربوط به اهمیّت شهر عکّا در آن آمده بود.
امّا لوح مبارک تفسیر سورۀ شمس فرقان حمید که در پاسخ استدعای شیخ محمود نازل گردیده است. حاوی دقائق و ظرائفی است که توضیح آنها نیازمند فرصت کافی است. در این مقام سعی می‌شود که محتوای این لوح مقدّس به اختصار بیان گردد. در این لوح مبارک خطاب به شیخ محمود می‌فرمایند که همواره قلب خویش را از اوهام و خرافات و هوی و هوس به کلّی پاک نماید تا انوار رحمت الهی در آن بتابد. می‌فرمایند که قلوب مظاهر الهی، رسولان الهی معدن و منبع معرفت حقیقی است و کلمۀ الهی جامع همۀ معانی است و البتّه خلق از ادراک همۀ معانی عاجزند و آنچه بیان می‌شود در حدّ درک مردم زمان است. به شیخ محمود می‌فرمایند قدر این ایّام را بداند که ایّام وصل است، ایّام وصال است زیرا مظهر الهی هنوز در حیات است و نفحات وحی می‌وزد. حضرت بهاءالله وجود مبارکشان را به ورقاء یعنی پرنده و در این مقام بلبل تشبیه فرموده‌اند که بر شاخه های درخت توحید نغمه‌سرائی می‌نماید. به الحان مختلف این ورقاء اشاره می‌فرمایند. اشارت لطیفه‌ای است به الحان آیات آن حضرت.
رادیو پیام دوست: اگر ممکن است اشاره‌ای به معنای الحان آیات بفرمائید.
آقای دکتر محمّد حسینی: چشم، به شرحی که در آینده به تفصیل بیان خواهد گردید آیات نازله بر قلب حضرت بهاءالله دارای الحان مختلف است ولیکن خود حضرتشان می‌فرمایند که آیات در ظهور مبارکشان به رنّه لحن کلّی نازل گردیده است. بنده لحن را برای دوستان بهائی انگلیسی زبان کشور کانادا به MELODY ترجمه کرده‌ام و شاید بتوان گفت که مراد از لحن، آهنگ سخن، محتوای سخن، فحوای سخن یا نوع سخن باشد. لحن نوع ترنّم ورقاء الهی، مظهر الهی به صورت نغمات آیات است. تا الحان مختلف را مطالعه ننمائیم تعریف لحن روشن نمی‌شود. برای مثال لحن تبشیر لحنی است که گویای بشارت نازله از قلم حضرت بهاءالله در باب آیندۀ جهان انسانی است، آن زمان که صلح اعظم در جامعۀ بنی آدم تحقّق می‌یابد. لحن انذار، لحن خطابات حضرت بهاءالله به نفوسی است که بر مظلومان ستم کرده‌اند و چون حقّ قسم یاد نموده است که از ظلم احدی نگذرد در آن لحن عواقب احوال ستم کاران آمده است. لحن عبودیّت فی‌‌المثل از جمله لحن مناجاتهای حضرت بهاءالله است. به هر حال تعریف لحن و الحان تسعه یعنی لحن‌های نُه گانه را در جای خود به تفضیل بیان خواهیم کرد. در لوح مبارک توضیح معانی شمس حضرت بهاءالله به الحان آیات در این ظهور مبارک اشاره فرموده‌اند ولیکن می‌فرمایند که نفوس انسانی قادر به درک همۀ الحان آیات نبوده و نیستند الاّ قلیلی. این است که آیات تنها بر چند لحن محدود نازل گردیده‌است.
در این لوح مبارک حضرت بهاءالله به توحیدالوهیت، کیفیّت خلق مشیّت یا ابداع و نیز خلق عالم اختراع از طریق ابداع اشاره فرموده‌اند که توضیح این اصطلاحات و بیان این موضوعات نیاز به فرصت کافی دارد و ما در آینده در وقت مناسبی به هنگام گفتگوی تفصیلی از عقاید فلسفی بهائی بدان خواهیم پرداخت. در این لوح مبارک اشاره می‌فرمایند که تحصیل فلسفه و علم باید آدمی را به حقّ و حقیقت واصل نماید. اگر حکیم و یا عالم جویای حقیقت نباشد حکیم و عالم حقیقی نیست. در این لوح مبارک نیز به استمرار نزول وحی اشاره می‌فرمایند. نکته‌ای که بارها در آثار آن حضرت تأکید گشته است و همانطور که قبلاً گفته‌ایم مراد این است که ظهور مظاهر الهیه، رسولان الهی، تا ابد‌الآباد ادامه دارد. در لوح مبارک اشاره می‌فرمایند که جماعاتی از پیروان ادیان گذشته صرفاً به ظاهر آیات الهی توجّه دارند و برخی تنها به معانی باطنی، می‌فرمایند، هر دو گروه به افراط و تفریط گرائیده‌اند و حقیقت حدّ متوسط خوشایندی میان آن دو است. برخی از آیات، آیات محکمه است که باید به ظاهر آن آیات توجّه نمود. چنانکه در کتاب بدیع حضرت بهاءالله حکم صلوه (نماز) را از آیات محکمه دانسته‌اند و توجّه به ظاهر حکم را ضرور شمرده‌اند.
در کتاب بدیع اشاره می‌فرمایند که آیات متشابه باید توضیح و تفسیر شود. حضرت بهاءالله، مظهر الهی، واجد حقّ توضیح وتفسیر کتب آسمانی‌اند. می‌فرمایند گاه مراد حقیقی در بطن آیات الهی آمده‌است. آن حضرت آیاتی از سورۀ شمس را متشابه دانسته‌اند و می‌فرمایند مراد از شمس در این سورۀ مبارکه شمس ظاهری نیست. همچنین در آثار مبارکشان مراد از شمس را در سورۀ تکویر و در آیۀ «اذا الشّمس کوّرت» (هنگامی که خورشید تاریک می‌گردد) بر خلاف نظر صدها میلیون افراد انسانی شمس ظاهری یعنی خورشید ظاهری نگرفته‌اند و می‌فرمایند که مراد از شمس، شمس معارف الهی است که تاریک می‌شود، یعنی اوهام و خرافات جای حقّ و حقیقت را می‌گیرند. چرا برای اینکه اگر شمس (یعنی خورشید) را در این مقام شمس ظاهری تصوّر نمائیم، این نکته مطرح می‌شود که چگونه چهرۀ کافران و مجرمان در آن زمان سیاه دیده می‌شود. اگر نوری بر حسب ظاهر نباشد سیمائی دیده نمی‌شود. هم شمس توضیح دارد و هم سیاه شدن سیمای کافران و مجرمان در قیامت معنای دیگر دارد و حضرت بهاءالله در توضیح سورۀ شمس و در دیگر آثار مبارکشان این نکات را روشن فرموده‌اند. حضرت بهاءالله پس از توضیح معانی شمس که از جمله برخداوند و مشیّت و مظهر الهی، اصفیاء ربّانی و معارف الهی اطلاق می‌گردد آیات دیگر سورۀ شمس را توضیح می‌فرمایند. «قمر» (یعنی ماه) را مقام ولایت و وصایت پس از رسول الهی می‌فرمایند. مراد از «سماء» (یعنی آسمان) را آسمان دیانت الهی می‌فرمایند. مراد از «نهار» (یعنی روز) را روز ظهور مظهر الهی جدید می‌فرمایند و «ارض» (یعنی زمین) را ارض قلوب نفوس انسانی می‌فرمایند. همۀ این توضیحات بدیع است ولیکن ابداً با محتوای کتاب‌های آسمانی قبل مباینت ندارد. زیرا مطالعۀ دقیق کتب مقدّسۀ قبل نیز نشان می‌دهد که مراد از شمس در برخی از مقامات شمس مظهر الهی است، مراد از سماء، آسمان دین الهی است، مراد از ارض، ارض قلوب است. اگر سورۀ شمس فرقان حمید را به دقّت زیارت نمائیم در می‌یابیم که ذکر داستان مخالفت قوم عاد و ثمود و دیگر اقوام عنود با مظاهر غیب و شهود خود شاهد صادقی است که حقّ در این سورۀ مبارکه از مظهر الهی و تعالیم ربّانی و ارض قلوب نفوس انسانی سخن می‌فرماید و آنچه حضرت بهاءالله فرموده‌اند عین حقیقت است.
باری در لوح توضیح معانی شمس حضرت بهاءالله در پاسخ شیخ محمود مفتی عکّا که به حضرت بهاءالله مؤمن گردید به نفس و انواع آن نیز اشاره فرموده‌اند. به دهها نکتۀ دیگر در این لوح مبارک اشاره شده است. که هر یک شایستۀ توضیح مفصّلی است، چون موضوع کیفیّت بعثت یعنی برانگیختگی مظاهر الهی، رسولان الهی، موضوع مکاشفه و شهود، تصفیۀ قلب برای درک حقیقت و مقام علم حقیقی که هر یک نیاز به بررسی تفصیلی دارد ولیکن متأسّفانه فرصت نیست. این لوح مبارک با مناجات بسیار زیبا و شیوائی خاتمه می‌یابد که در آن حضرت بهاءالله از ساحت الهی رجاء می‌فرمایند که تائید نصیب جهانیان شود، چشم حقیقت بین نفوس باز گردد تا شمس ظهور را که در این دور نورانی در اوج آسمان الهی طالع گردیده است مشاهده نمایند.
هفتۀ آینده وقایع شهر عکّا را پی می‌گیریم. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.