لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=41238

پیک یزدان –۵۹–آثار حضرت بهاءالله- لوح سلطان نازله در عکّا خطاب به ناصرالدّین شاه

47

موضوع: آثار حضرت بهاءالله- لوح سلطان نازله در عکّا خطاب به ناصرالدّین شاه

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، در برنامۀ آقای دکتر نصرت‌الله محمّدحسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی که خود بخشی از بحث کلّی ایشان در بارۀ تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است، به بررسی محتوای لوح مبارک سلطان ‌می‌پردازند که از قلم حضرت بهاءالله شارع دیانت بهایی در ادرنه خطاب به ناصرالدّین شاه سلطان ایران نازل شده و از عکّا ارسال گشته و وسیلۀ آقا بزرگ خراسانی ملقّب به بدیع به شخص شاه تسلیم گردیده است.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، سلطان ایران ناصرالدّین شاه پس از شها د ت آقا بزرگ خراسانی ملقّب به بدیع فقراتی از لوح سلطان را با دقّت بیشتر مطالعه نمود به خوبی و بیش از پیش دریافت که حضرت بهاءالله خویشتن را مظهر الهی ‌می‌شناسند و هدف ظهور حضرتشان محو هر گونه فساد و خشونت در جامعۀ انسانی است و آن حضرت نفوس را به راستی، درستی و امانت دعوت فرموده اند.
شاه از اینکه در قتل قاصد حضرت بهاء الله شتاب نموده و از اینکه ملازمان رکاب شاهی نیز او را با قوّت و شدّت به شکنجه و قتل بدیع ترغیب کرده بودند متأثّر گشت و اظهار تأسّف نمود. گفته شده است که شاه سه بار اظهار نموده که آیا قاصد را کسی مجازات ‌می‌نماید. شاه امر نمود که رؤسای مذهبی آن زمان پاسخی بر لوح سلطان فراهم نمایند. رؤسای مذکور پس از مطالعۀ لوح سلطان به شاه معروض داشتند که این شخص مخالف آئین الهی و مزاحم شخص پادشاه است لهذا قلع و قمع او از فرائض مسلّمه است. پاسخ آنان مقبول پادشاه نگردید و اظهار نمود که محتوای این رساله را با شریعت الهیّه و عقل مخالفتی نیست و ابداً به امور سیاست ارتباط ندارد و اعتراض بر حکومت در آن مشاهده نمی‌گردد.
به هر حال امر شاه اجراء نگردید و رؤسای مذهبی آن زمان به این بهانه که آنچه در لوح سلطان آمده است کفر محض است و مخالف با محتوای کتب الهی است پاسخی فراهم ننمودند و به شاه توصیه نمودند که از طریق مذاکرۀ با مسؤولان امر در کشور عثمانی زندانبانان عکّا برشدّت تعقیب و تعذیب حضرت بهاءالله بیفزایند. این بود که ناصرالدّین شاه لوح سلطان را برای سفیر ایران در استانبول فرستاد تا دشمنی وزرای سلطان عبدالعزیز را علیه حضرت بهاءالله به اصطلاح تشدید نماید.
امّا آنچه در خصوص محتوای لوح سلطان گفتند به کلّی بر خلاف حقیقت است و مطالعۀ لوح سلطان اثبات ‌می‌نماید که ظهور حضرت بهاءالله مروّج عقیدت به وحدت الوهیّت، وحدت مظاهر حضرت احدیّت، صداقت و صفا و امانت و ترویج دیگر اصول عالی انسانیّت است. اجازه بفرمائید محتوای لوح سلطان را که حدود نود صفحه به قطع معمول است و مفصّل‌ترین لوحی است که حضرت بهاءالله به یکی از پادشاهان زمان خطاب فرموده‌اند و نیم آن به فارسی و نیمی ‌به عربی در اوج فصاحت و بلاغت نازل گردیده است با یکدیگر بکاویم. البتّه آنچه نقل ‌می‌شود مفاد و خلاصۀ بیانات حضرت بهاءالله در لوح مبارک سلطان است مگر آنچه به عین عبارت نقل گردد. لوح مبارک را به نام خداوند آغاز ‌می‌فرمایند:
«هوالله تعالی شأنه العظمه و الاقتدار».
سپس بدین مضمون ‌می‌فرمایند: ‌ای پادشاه به ندای من گوش فرا دار. من بنده‌ای هستم که به خداوند و آیات او مؤمنم و نفس خویش را در راه او فدا ‌می‌نمایم. همۀ بلایائی که بر من وارد شده شاهد صدق این گفتار است. بلایائی که احدی طاقت تحمّل آنها را ندارد. بر صدق آنچه ‌می‌گویم خداوند نیز شاهد است و مردم بسیار از نفوس پاک نهاد نیز شهادت ‌می‌دهند.
پس از آن حضرت بهاءالله اشاره به اوقاتی ‌می‌فرمایند که به امر سلطان در سیاه چا ل طهران زندانی و اسیر زنجیر بی‌نظیر گشته‌اند. اشاره ‌می‌فرمایند که پس از مدّتی بی‌گناهی حضرتشان نزد شاه ایران مسلّم شده ولیکن او حضرت بهاءالله را از ایران تبعید نموده است. به سلطان ‌می‌فرمایند از نفوسی که از هوای نفسانی خویش پیروی ‌می‌نمایند و اصول تقوی را نادیده ‌می‌گیرند، آنان که به فساد ‌می‌پردازند، خون بی‌گناهان را برزمین ‌می‌ریزند و اموال مردم را به باطل اخذ ‌می‌نمایند به کلّی بری بوده و هستند. ‌می‌فرمایند آن کس که خود را مؤمن به خداوند ‌می‌داند باید در کلّ اعمال حسنه ممتاز و مطیع امر الهی باشد و آنان که به اجراء اوامر الهی وقعی نمی‌نهند در خطای عظیم‌اند. سلطان را به خداوند سوگند ‌می‌دهند که با چشم رأفت به رعیّت نظر کند و با عدالت حکومت نماید. به او ‌می‌فرمایند که چگونه عزّت و ذلّت دنیوی زودگذر است و آنچه باقی است امر الهی است. خطاب به سلطان ‌می‌فرمایند که چگونه نسایم وحی الهی بر قلب حضرتشان وزیده و خداوند آن حضرت را مأمور فرموده که نداء خویش را بلند آوازه نمایند و چگونه بر اثر قیام حضرتشان بر ایشان بلایای بی شمار وارد گشته است. به او ‌می‌فرمایند که حضرتشان به مدرسه‌ای تشریف نبرده‌اند و به مطالعۀ مباحث علمی نپرداخته اند. می‌فرمایند اگر سخن مرا باور نداری از اهالی شهر طهران که من در آن زیست می‌نمودم جویا شو تا یقین نمائی که سخنم عین صداقت است. حضرت بهاءالله در لوح سلطان وجود حضرتشان را به برگی تشبیه ‌می‌فرمایند که بادهای مشیّت الهیّه، «خواست الهی» آن برگ را به هرکجا که ‌می‌خواهد ‌می‌برد. خود را وجودی نابود در برابر خداوند معبود ‌می‌شمارند و ‌می‌فرمایند آنچه ارائه ‌می‌نمایند از نزد خودشان نیست، از ساحت خداوند بر ایشان وحی می‌شود. می‌فرمایند خداوند به حضرتشان می‌فرماید مترس و قصّۀ مأموریت و بلایای وارده بر خود را به جهت سلطان بیان نما، تا شاید خورشید عدالت و احسان از قلب سلطان طلوع نماید. سپس خطاب به سلطان ‌می‌فرمایند که بر اساس موازین عدالت با حضرتشان معامله نماید. به او ‌می‌فرمایند که اگر گوش هوش باز نماید سروش الهی را که در وجود حضرتشان نداء ‌می‌نماید ‌می‌شنود و به مقامی ‌می‌رسد که جز حضرت معبود نمی‌بیند و امر سلطنت ظاهری را به نفوسی واگذار ‌می‌نماید که طالب آنند، سپس به نصرت امر الهی ‌می‌پردازد.
حضرت بهاءالله خطاب به سلطان در خصوص آنان که گمان ‌می‌نمایند امر حضرتشان امری است دنیوی ‌می‌فرمایند که آنان در اشتباه کامل‌اند و حضرتشان اگر طالب امور دنیوی بودند این همه بلایا تحمّل نمی‌فرمودند تا اصول عالیۀ انسانیّه را در جهان ترویج نمایند. در پاسخ آنان که حضرتشان را کافر دانسته‌اند در همین لوح مبارک خطاب به سلطان ‌می‌فرمایند که همۀ وجودشان به وجود الوهیّت و حقیّت جمیع مظاهر الهی، پیامبران الهی، شهادت ‌می‌دهد. در مقام تجلیل از وجود الوهیّت در این لوح بیاناتی ‌می‌فرمایند که مفادش اینست. حقّ ذاتاً قدیم است واحدی از موجودات حتّی مظاهر آیات یعنی پیامبران الهی آنگونه که شاید و باید به عرفان ذات حقّ فائز نگشته‌اند و خداوند به حقیقت مقدّس و منّزه از عرفان غیر خویش است. پس از آن در لوح مبارک سلطان به حقّانیّت مظاهر الهیّه، رسولان الهی، در ادوار گذشته اشاره ‌می‌فرمایند. مجدّداً به سلطان ‌می‌فرمایند که اگر چشم حقیقت بین باز نماید و حقیّت حضرتشان را ملاحظه نماید همه چیز خویش را فدای امر جدید ‌می‌نماید. سپس مناجات مفصّل شیوا و زیبائی از قلم آن حضرت نازل گشته وجوهر آن اینست که به درگاه الهی معروض ‌می‌دارند که ‌ای خداوند تو مرا مأمور فرموده‌ای و همۀ این بلایا را در راه تو تحمّل کرده‌ام واز سلطان جز اجراء عدالت امر دیگری نخواسته‌ام. خدایا او را در انجام این تمنّا مؤیّد دار.
آنچه تا کنون مفادش نقل گردید به عربی نازل گردیده است. پس از این بیانات عربی، به فارسی خطاب به سلطان ‌می‌فرمایند که چگونه از ایران تبعید گشته‌اند و در مدّت اقامت در بغداد اصحاب حضرت باب را تربیت فرموده‌اند که متعرّض احدی نشوند. لذا بر آنچه بر آنان وارد گشته است صبر نموده‌اند. بعد ‌می‌فرمایند که حضرتشان و اصحابشان جز اصلاح عالم هدفی ندارند. ‌می‌فرمایند که در الواح متعدّده معنای نصرت امر الهی را به جهت اصحاب توضیح داده‌اند و آن نصرت به وسیلۀ اعمال و افعال حسنه بوده و هست. توضیح ‌می‌فرمایند که به اصحاب تعلیم داده‌اند که بدانند اگر در راه الهی کشته شوند بهتر از آن است که به قتل احدی مبادرت نمایند یا صدمه زنند. به تکرار سلطان را به رعایت عدالت دعوت ‌می‌فرمایند و توصیه ‌می‌نمایند که به سعایت بدخواهان بدون دلیل و برهان توجّه ننماید. به حوادث استانبول و ادرنه و ستم ظالمان نسبت به آن حضرت و اصحابشان اشاره ‌می‌فرمایند. به عین عبارت در این لوح ‌می‌فرمایند:
«و این طائفه بیست سنه متجاوز است که درایّام ولیالی به سطوت غضب سلطانی معذّب و از هبوب عواصف قهر سلطانی هر یک به دیاری افتاده‌اند. چه مقدار از اطفال که بی‌پدر مانده‌اند و چه مقدار از آباء که بی‌پسر گشته‌اند و چه مقدار از امّهات که از بیم و خوف جرأت آنکه بر اطفال مقتول خود نوحه نمایند نداشته‌اند».
سپس به شاه ایران به عین عبارت ‌می‌فرمایند:
«ای کاش رأی جهان آرای پادشاهی بر آن قرار می‌گرفت که این عبد با علمای عصر مجتمع ‌می‌شد و در حضور حضرت سلطان اتیان حجّت و برهان ‌می‌نمود. این عبد حاضر و از حقّ آمل که چنین مجلسی فراهم آید تا حقیقت امر در ساحت حضرت سلطان واضح و لائح گردد».
سپس فقراتی از اثر مبارکشان کلمات مکنونه، را به جهت سلطان نقل ‌می‌فرمایند. آیاتی از کتب مقدسۀ قبل نقل ‌می‌فرمایند که جوهر آن آیات لزوم تحقیق در امور است، از شادروان شیخ مرتضی انصاری به عنوان شخصیّتی که از جام انقطاع نوشیده بود تجلیل می‌نمایند و می‌فرمایند که او هرگز در خصوص حضرت بهاءالله و امر ایشان و اصحاب حضرتشان بر خلاف رضایت الهی رفتار ننموده پس از آن اشاره می‌فرمایند که چگونه دشمنان امر جدید در نقاط مختلف ایران و دیگر بلاد به بهانه‌های بی‌بنیاد به مخالفت آن حضرت و اصحاب مظلومشان قیام کرده‌اند اشاره ‌می‌فرمایند که چگونه در ادوار گذشته نیز مخالفان مظاهر الهی علیه آنان یعنی علیه رسولان الهی قیام نمودند تا نور الهی را خاموش نمایند که البتّه هرگز توفیق نصیبشان نگشت، پس از آن تا پایان لوح مبارک به عربی نازل گشته است. پس از نزول مناجات زیبا و شیوائی به عربی، مجدّداً به بلایای وارده بر حضرتشان و اصحاب مظلومشان اشاره ‌می‌فرمایند و در آغاز آن خطاب به سلطان ‌می‌فرمایند:
«یا سلطان قد خبت مصابیح الانصاف و اشتعلت نارالاعتساف فی کلّ الاطراف»‌.
ای پادشاه چراغ‌های انصاف خاموش شده و آتش ظلم و اعتساف در جمیع اطراف شعله‌ور گشته است. ‌می‌فرمایند:
«فونفسه الحقّ لااجزع من البلایا فی سبیله ولاعن الرّزایا فی حبّه و رضائه. قد جعل الله البلاء غادیه لهذا الدّسکره الخضراء و ذباله لمصباحه الّذی به اشرقت الارض و السّماء».
بدین مضمون ‌می‌فرمایند که سوگند بر خداوند که من از بلایای وارده در راه عشق الهی بی‌تابی نمی‌کنم. خداوند بلا را چون باران بهاری برای سر سبزی این مزرعۀ الهی مقرّر فرموده و نیروئی برای این مصباح الهی، این چراغ الهی، معیّن داشته تا جهان هستی را نورانی نماید. سپس به سلطان بدین مضمون ‌می‌فرمایند که آیا ثروت دنیوی به احدی وفاء کرده است؟ یا او را دربارگاه الهی به جای اعمال حسنه مفید آمده است؟ اگر شخص به بقایای وجود آنان که در زیر سنگ گور آرمیده‌اند نظر نماید آیا ‌می‌تواند کاسۀ سر فرماندهان را از فرمانبران تشخیص دهد؟ حاکمان را از افراد رعیّت تمیز نماید؟ اغنیاء را از فقیران باز شناسد؟ نه سوگند بر خداوند. در سینۀ سرد گور همه خفته‌اند و فرقی در میان نیست. تنها فرق آنان در عالم الهی و روحانی است و آنان که از حقّ و حقیقت پیروی کرده‌اند برترند. به عین عبارت ‌می‌فرمایند:
«هل یبقی لاحد ماعنده من ثروته او یغنیه غداً عن مالک ناصیته لو ینظر احد فی الّذین ناموا تحت الرّضام و جاوروا الرّغام هل یقدر ان یمیّز رمم جماجم المالک عن براجم المملوک لافو مالک الملوک و هل یعرف الولاه من الرّعاه و هل یمیّز اولی الثّروه والغناء من الذّی کان بلاحزاء و وطاء تالله قد رفع الفرق الاّ لمن قَضَی الحقّ و قُضی بالحقّ…».
بیانات مبارکه در صفحات بعد نیز در غایت فصاحت و بلاغت نازل گردیده است. ای کاش فرصت ‌می‌بود تا آن بیانات مبارکه عیناً قرائت گردد و مفاد آنها به فارسی بر گردان شود. سرانجام در لوح سلطان ‌می‌فرمایند هر چه بلا بیشتر نازل گردد امر الهی بیشتر اعتلاء ‌می‌یابد و این سنّت الهی در همۀ ادوار بوده و هست. ‌می‌فرمایند:
« لم یزل بالبلاء علا امره و سنا ذکره هذا من سَنّته قد خلت فی القرون الخالیـه و الاعصار الماضیه».
در آخرین کلمات لوح مبارک سلطان، حضرت بهاءالله از درگاه الهی رجاء ‌می‌فرمایند که جمیع جهانیان در ظلّ خیمۀ وحدت عالم انسان در آیند و سلطان ایران نیز با عدالت نمایان با مردمان رفتار نماید. لوح مبارک با بیان این نکته پایان ‌می‌یابد که اقتدار مطلق صرفاً شأن حقّ است، حقیقتی که در آغاز لوح مبارک سلطان نیز به پادشاه ایران القاء گشته است.
«هوالله تعالی شأنه العظمه و الاقتدار». سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.