لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=41110

۱پیک یزدان –۵۶– حضرت بهاءالله- ایّام اسارت در عکّا

37

۱موضوع: حضرت بهاءالله- ایّام اسارت در عکّا

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد‌ حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، آقای دکتر نصرت‌الله محمّد‌حسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در ادامۀ شرح تاریخ و تعالیم بهائی، امروز حوادث ایّام اقامت حضرت بهاءالله را در سربازخانۀ عکّا پی‌می‌گیرند. مبحث تاریخ و تعالیم دیانت بهائی بخشی از بحث کلی ایشان در خصوص تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در هفته‌های پیش به عرض رسید که چگونه سلطان عبدالعزیز عثمانی به سعایت عالی پاشا صدر اعظم عثمانی و برخی از دیگر بدخواهان حضرت بهاءالله و عائله و اصحاب بزرگوارشان را به حبس ابد محکوم و در سربازخانۀ عکّا زندانی نمود. حضرت بهاءالله قریب بیست و پنج سال در عکّا زندانی و اسیر ستمکاران گشته‌اند. نه سال تمام در آن شهر روی سبزه و گل ندیده‌اند. عکّا کثیف ترین، بد آب و هواترین و دورترین نقطه در آسیا بود که سلطان عبدالعزیز آن حضرت را به شدّت و اجبار و کاملاً بر خلاف میل قلبی آن مظهر امر پروردگار بدان دیار تبعید نمود. این شهریعنی عکّا بیش از چهار هزار سال سابقۀ تاریخی دارد. در روزگاران گذشته مدّت‌ها در حیطۀ حکومت مصریان، عبرانیان، آشوریان، ایرانیان، یونانیان، رومیان، مجدّداً مصریان، عربان و ترکان بوده است. مرکزی بسیار مهمّ در معرکۀ جنگ‌های صلیبی بوده است. چند بار خراب و آباد گشته است. سرانجام به دست ترکان عثمانی افتاده است.
ناپلئون بناپارت بدان حمله‌ورشده ولیکن ترکان عثمانی به کمک قوای خارجی مقاومت نموده‌اند.
در زمان تبعید حضرت بهاءالله بدان شهر همانگونه که گفته‌ایم خرابه‌ای بوده و در حیطۀ حکومت عثمانیان قرار داشته است. در آن زمان نزد عثمانیان بیشتر به عنوان شهر زندانیان ابد محسوب می‌گشته و از تمامی امپراتوری عثمانی قاتلان، راهزنان و مجرمان خطرناک دیگر بدان تبعید می‌شده‌اند. در آن زمان عکّا نه آب مناسب داشت و نه آبادی داشت. هوای مسموم و متعفّن آن پرندگان را معدوم می‌نمود. چنین شهری زندان ابد مظهر معصوم و مظلوم الهی گشت. امّا ارادۀ الهی موجب تحقّق همۀ بشارات کتب مقدّس الهی و روایات دینی گشت.
در تورات مقدّس و از جمله سفر داوران، مزامیر حضرت داود و کتاب حضرت هوشع نبیّ نام عکّا آمده است. در کتاب حضرت هوشع مذکور است که خداوند در روز بازپسین وادی عخور یعنی عکّا را به دروازۀ امید مبدّل خواهد ساخت. عخور همان ایکر (ACRE) است که نام شهر عکّاست. پس از ذکر این نکته در تورات مقدّس در همان کتاب هوشع نبی مذ کور گشته است که پس از آن زمان است که جنگ از میان می‌رود و امنیّت فرا می‌رسد. در مزامیر حضرت داود به شهر عکّا به عنوان مدینه ء محصنه یا محصّنه (شهر حصین یا مانند قلعه شده) و همچنین مرکز رحمت و وحی الهی اشاره گشته است. بشارات تورات مقدّس از جمله در کتاب حضرت اشعیای نبی در خصوص اطراف عکّا و به ویژه کوه کرمل و بهاء کرمل و نیز ظهور بهاء خداوند حائز نهایت اهمّیّت است که به موقع بدان‌ها اشاره خواهیم کرد. حضرت موسی، حضرت زرتشت (به استناد بیان حضرت عبدالبها) حضرت مسیح، حضرت رسول اکرم و ده‌ها تن از انبیاء‌ بنی اسرائیل از آن صفحات مبارکه دیدن فرموده‌اند. در قرآن شریف آن اراضی مبارک خوانده شده است. در روایات دینی اخبار و بشارات متعدّده در خصوص عکّا وارد گشته است. کوتاه سخن آنکه عکّا و حوالی آن برای بهائیان جهان در این عصر نورانی صرفاً به علّت بیست و پنج سال اسارت حضرت بهاءالله در آن نقطۀ مبارک محسوب می‌گردد. همچنین بدین علّت که در آن نقطه و اطراف آن حضرت بهاءالله و فرزندان بزرگوارشان، حضرت عبدالبهاء، و حضرت غصن‌اطهر و حضرت ورقه‌علیا مدفونند. درآ‌ن نقطه هزاران لوح از قلم حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء خطاب به بهائیان و نیز جهانیان صادر گشته است. روایت معروف نبوی: «طوبی لمن زائر عکّا» (خوشا از برای آن کس که عکّا را زیارت نماید). به همین لحاظ بسیار حائز اهمّیّت است. زیرا بیان رسول اکرم الهی است که مصداقش تحّقّق یافته است.
رادیو پیام دوست: بنده می‌خواستم خواهش کنم که در مورد این روایت نبوی توضیح بیشتری به فرمائید. زیرا مطلب واقعاً بسیار مهمّ و جالب است.
دکتر محمّد حسینی: ناصرخسرو قبادیانی دانشمند، شاعر و نویسندۀ نامدار قرن پنجم هجری (قرن یازدهم میلادی) در سفر نامۀ خود که پس از هفت سال گردش در جهان آن روز در سال ۴۴۴ هجری قمری (برابر با سال ۱۰۵۲ میلادی) تألیف نموده است اشاره می‌نماید که به شهر عکّا سفر کرده است. وی اشاره به حدیث نبوی می‌نماید که رسول اکرم فرمود «طوبی لمن رأی عکّا» یا «طوبی لمن زار عکّا». خوشا از برای آنکه به زیارت عکّا فأئز شود. این روایت نبوی در کتب متعدّده از همان سده‌های نخستین پس از ظهور حضرتشان آمده است. اگر فرصت می‌بود بشارات وارده در خصوص عکّا یک یک توضیح می‌گردید تا روشن شود که چگونه وقایع آینده در کتاب‌های مقدّس آسمانی و روایات صحیحۀ ربّانی آمده است. روایت نبوی «طوبی لمن زار عکّا» مفصّل‌تر از آن است و در آن از جمله می‌فرماید‌: «طوبی لمن زار عکّا و طوبی لمن زار زائر عکّا‌». خوشا از برای آن کس که عکّا را زیارت نماید و خوشا از برای آن کس که زائز یعنی زیارت کنندۀ عکّا را زیارت نماید. در برخی از کتب، روایت مذکور به صورت «طوبی لمن رآی عکّا من امّتی و لمن رأی من رأی عکّا» آمده است. خوشا از برای آن کس از امّت من که عکّا را ببیند و خوشا برای آن کس که دیدارکند شخصی را که عکّا را دیده است. مضمون این روایت در آثار شاعران پارسی و تازی زبان نیز آمده است. چنانکه منوچهری دامغانی عالم و شاعر برجستۀ قرن پنجم هجری (قرن یازدهم میلادی) به استناد روایات نبوی مندرج در کتب مختلف می‌گوید:
نبیذ پیش من آمد به شاطی برکه
به خنده گفتم طوبی لمن یری عکّه

به استناد همین روایات است که یکی از شاعران عرب گفته است:
رؤیه عکّا من بلاد الشّام
یکفّر الذّنوب و الآثام

می‌گوید دیدار عکّا خلاف‌ها و گناهان را پاک می‌کند. در این شعر البتّه نهایت اهمّیّت عکّا در پس یک سخن اغراق‌آمیز نشان داده شده است.
روایت نبوی حتّی در کتاب قاموس یعنی قاموس المحیط مجدالدّین محمّد فیروزآبادی دانشمند و لغت‌شناس قرن هشتم هجری (چهاردهم میلادی) و تلخیص آن المحیط المحیط و نیز کتاب اخبار‌الدّول آمده است. در بعضی از کتب شیعی و از جمله اکمال شیخ صدّوق روایاتی نقل گشته است که بیت‌المقدّس و اطراف آن را مبارک خوانده است که البتّه این روایات با محتوای قرآن شریف موافقت دارد. شادروان ملاّ محسن فیض کاشانی در تفسیر معروف و عظیم صافی ضمن توضیح سورۀ نازعات قرآن شریف و لفظ ساهره (باسین و هاء هوّز) در ارتباط با روز بازپسین این قول را نقل نموده که ساهره جائی در شام و نزدیک بیت‌المقدّس است که البتّه به نظر بنده همان عکّا ست زیرا روایات متعدّده این قول را تأیید می‌نماید. حضرت بهاءالله درآخرین صفحات لوح شیخ (لوح مبارک خطاب به شیخ محمّد تقیّ نجفی) که بسیار مفصّل است و در عکّا نازل گردیده است به نقل برخی از این روایات نبوی در خصوص عظمت و اهمّیّت عکّا مبادرت فرموده‌اند. در نزد بنده کپی مجموعه‌ای موجود است که حاوی روایات نبوی در خصوص اهمّیّت و عظمت عکّاست. این مجموعه در سال ۹۱۱ هجری قمری (برابر با ۱۵۰۵ میلادی) یعنی حدود پانصد سال پیش به خطّ عبدالرّحمن‌بن محمّد صالحی تحریر گردیده است. محتوای این روایات آدمی را به شگفت می‌آورد زیرا آنچه در متن روایات آمده عیناً تحقّق یافته است. مراد از ذکر این روایات نه آن است که بگوئیم دلیل اصلی حقّانیّت حضرت بهاءالله تحقّق این بشارت است. این بشارات همانگونه که حضرت باب در رسالۀ دلائل سبعه در خصوص بشارات مربوط به ظهور خودشان فرموده‌اند اقتراناتی است یعنی قرائنی است برای اطمینان قلب، یعنی در کنار دلائل اصلیّۀ حقّانیّت حضرت بهاءالله جزء دلائل مثبته است که قلب را اطمینان می‌بخشد و الاّ دلائل اصلی حقّانیّت حضرتشان آثار مقدّسه است، اصول و قواعدی است که به وحی الهی در این دور نورانی نازل و صادر فرموده‌اند، استقامت حضرتشان در برابر بلایاست، نفوذ کلمۀ حضرتشان در قلوب میلیون‌ها انسان پاک نهاد است، تأثیر ظهورشان در خلق انسان جدید است. البتّه تحّقّق بشارات گذشته نیز از جمله دلائل حقّانیّت ظهور آن حضرت است.
وقتی در آثار محیی‌الدّین عربی می‌خوانیم که به استناد روایت نبوی می‌گوید در عکّا رستاخیز می‌شود و ارزش هر وجب از خاک آن قیمتی گزاف می‌گردد و این بشارت تحقّق می‌یابد البتّه می‌گوئیم که این اقترانات‌، این قرائن نیز مثبِت حقّانیّت ظهور عظیم حضرت بهاءالله است. به یاد دارم دوست فقید عزیزم و استاد ارجمند نابغۀ بهائی شادروان پروفسور الساندرو بوزانی که بر چهارده زبان زندۀ دنیا احاطه داشت و به نظر بنده یکی از برجسته‌ترین اسلام شناسان اروپا بود قرآن مجید را به زبان ایتالیائی ترجمه نموده بود، در ادب پارسی و تازی کم نظیر بود، و بارها به دعوت دانشگاه طهران به ایران سفر کرده بود و ابداً به خرافات اعتقاد نداشت روزی به بنده فرمود که تا چه درجه موجب شگفتی اوست که حضرت بهاءالله را به اجبار در عکّا به حبس ابد محکوم نمودند و همۀ بشارات مربوط بدان شهر تحّقّق یافت.
باری سربازخانۀ عکّا، زندان حضرت بهاءالله و عائله و اصحاب بزرگوار آن حضرت در آثار خودشان و عموماً در آثار بهائی به «سجن اعظم» ملقّب گشته است، «اعظم اینجا» یعنی سخت‌ترین زندان. در آثار آن حضرت و عموماً آثار بهائی خود عکّا نیز «سجن اعظم» نامیده شده است. روز نخست ورود به سربازخانۀ عکّا همانگونه که قبلاً گفتیم سربازان عثمانی در نهایت شدّت با مظلومان معامله نمودند و آنان را از آب و غذا محروم داشتند. حتّی آب به جهت کودکان خردسال طلبیدند، احدی اجابت ننمود. روزهای دیگر نیز آن چنان سختی بر آنان تحمیل گردید که همه بیمار شدند و آنان که بر اثر مصائب وارده در میان راه بیمار بودند بر شدّت بیماریشان بسی افزود. دو تن از همراهان حضرت بهاءالله، دو برادر، که بر اثر تحمّل مصائب نتوانستند بیشتر دوام آورند، یک شب در کنار یکدیگر چشم از جهان فرو بستند. روز دیگر از مأموران عثمانی اجازه خواسته شد که جسد آن برادران را دفن نمایند، نگذاشتند و اظهار نمودند که ما می‌بریم و دفن می‌کنیم ولیکن باید شما مخارج آنرا بدهید چون وجهی موجود نبود با اجازۀ سربازان یکی از تبعید شدگان قالیچۀ کوچکی را که به عنوان سجّاده همراه داشتند به بازار برد و فروخت و وجه آن رابه سربازان داد که خرج کفن و دفن نمایند ولیکن وجه را گرفتند و آن دو جسد را بی‌غسل و کفن در یک گور در زمین مدفون نمودند. حضرت بهاءالله در لوح دوّم رئیس بدین نکته اشاره فرموده‌اند. نبود جای کافی، کمبود غذا و آب، مسمومیّت هوا، فشار و سخت‌گیری مأموران حکومت عثمانی، خرابی سربازخانه وریزش مداوم خاک از سقف آن، همه و همه از جمله بلایا و مصائب وارده بر آن مظلومان بود.
در آغاز سال دوّم ورود تبعید شدگان به عکّا سفیر ایران در دربار عثمانیان درمکاتبات خویش دولت قاجار را مطمئن نمود که حکومت عثمانی در نهایت شدّت با زندانیان عکّا معامله می‌نماید. سفیر ایران به عبّاسقلی خان سرقنسول خویش در دمشق سفارش اکید کرده بود که به عکّا برود و یقین کند که دولت عثمانی در خصوص بهائیان زندانی در عکّا بسیار سخت‌گیر است. قنسول حتّی مأموری معیّن نموده بود که مرتّباً از دمشق به عکّا رود و امور را گزارش نماید. سیّد محمّد اصفهانی و یارانش دائماً علیه حضرت بهاءالله و بهائیان مظلوم توطئه می‌نمودند و اخبار نادرست به مأموران عثمانی می‌دادند. چون سیّد محمّد اصفهانی و رفیقش آقاجان بیک در کنار دروازۀ شهر عکّا سکونت داشتند ورود و خروج بهائیان را بدان شهر مرتّباً به مأموران عثمانی گزارش می‌نمودند. در آن ایّام که حضرت بهاءالله، عائلۀ مبارکه و اصحاب در عکّا محاط در مصائب و بلایا بودند بر بهائیان مظلوم ایران نیز ستم فراوان می‌رفت وعاشقان دل‌خستۀ حضرت بهاءالله در هر قریه و شهری که سکونت داشتند جان و مالشان معرض خطر بی‌پایان بود. برخی از آنان طاقت فراق دائم نداشتند و به هر گونه که میسّر بود حتّی پیاده بادیه‌ها پیمودند تا به حضور حضرتشان شرفیاب شوند ولیکن چون به عکّا رسیدند اجازۀ ورود به شهر نیافتند و توفیق زیارت نصیبشان نشد. تنی چند از آن سوی خندق شهر به زندان نظر نمودند و به زیارت جمال محبوب خویش از لابلای پنجرۀ آن فائز شدند.
استاد اسمعیل کاشانی که راه دراز ایران تا عکّا را با هزار زحمت پیموده بود تا به حضور محبوب خویش شرفیاب شود، این امکان نیافت. لذا در آن سوی خندق شهر روبروی زندان عکّا ساعت‌ها در انتظار نشست تا حضرت محبوب را از دور از همان پنجرۀ زندان زیارت نماید امّا چون دید چشمانش ضعیف بود سیمای حضرت بهاءالله را از پنجره ندید. اعضاء عائلۀ مبارکۀ حضرت بهاءالله که از دور بر حالات آن مؤمن عاشق مشتاق نظر می‌نمودند غرق دریای اندوه و تأسّف شدند.
امّا مردم عکّا که در آغاز بی نهایت نسبت به تبعید شدگان مظلوم بدگمان و بدرفتار بودند بر اثر رفتار حکیمانه و ملکوتی حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء فرزند بزرگوار آن حضرت، همچنین کمالات روحانی عائله مبارکه و اصحاب به تدریج تغییر یافتند و تنی چند از آنان ایمان آوردند به طوری که در سال دوّم ورود به سربازخانۀ عکّا به بهائیان ایران که از راه دور عازم آن دیار می‌شدند مساعدت می‌نمودند که به دیدارحضرت بهاءالله فائز شوند. گاه نیز ملاقات حضرت بهاءالله با یارانشان در حمّام عمومی شهر عکّا حاصل می‌گردید زیرا حاکم عکّا اجازۀ استفاده ازحمّام عمومی به تبعید شدگان داده بود. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.