لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=40620

پیک یزدان –۴۴ – حضرت بهاءالله- اظهار امر علنی در بغداد

104

موضوع: اظهار امر علنی حضرت بهاءالله در بغداد

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، در برنامۀ امروز آقای دکتر نصرت‌الله محمّدحسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی را پی می‌گیرند. به طوریکه توجّه فرموده‌اید این بحث بخشی از بحث کلّی ایشان در خصوص تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در هفته‌های اخیر به بررسی وقایع حیات حضرت بهاءالله در دوران اقامت در بغداد پرداختیم و اشاراتی به محتوای برخی از آثار نازله از قلم آن حضرت در آن ایّام نمودیم. همچنین بیان گردید که چگونه رفتار ملکوتی و حکیمانۀ حضرت بهاءالله قلوب نفوس را از هر جماعتی تسخیر نمود به گونه‌ای که نام ایشان در هر کوی و گذر در نهایت احترام برده می‌شد و به هر کجای گام می‌نهادند مورد استقبال بزرگان و ‌اندیشمندان ایرانی و عثمانی قرار می‌گرفتند. البتّه بدخواهان نیز دائماً در‌اندیشۀ فتنه‌انگیزی و فساد بودند و تا آنجا که میّسر بود گزارش‌های بی‌پایه به دربار ناصرالدّین‌شاه و نیز دربار عثمانی ارسال می‌نمودند. در آن اوقات سلطان عبدالمجید پادشاه عثمانی که از مکارم اخلاقی حضرت بهاءالله و نیّات صلح جویانۀ آن حضرت آگاهی داشت و همواره از تحویل حضرتشان به مأموران دولت ایران خودداری می‌نمود از این جهان در گذشته بود و برادرش سلطان عبدالعزیز بر تخت سلطنت جالس بود.
ناصرالدّین شاه که از نفوذ عجیب حضرت بهاءالله در قلوب وحشت داشت و تحت تأثیر تحریکات قنسول ایران در بغداد و برخی از بدخواهان نیز قرار گرفته بود وسیلۀ میرزا حسین خان مشیرالدّوله سفیرایران در دربارعثمانی از سلطان عبدالعزیز مصّراً تقاضا نمود که آن حضرت را به نقطه‌ای دور تبعید نماید. میرزاحسین خان نیز از طریق وزرای سلطان که با او دوستی داشتند به اقدامات پیگیری دست زد تا موافقت سلطان را با تبعید حضرت بهاءالله جلب نمود. سلطان عبدالعزیز دستور تبعید حضرت بهاءالله، عائلۀ مبارکه و اصحاب آن حضرت را از بغداد به استانبول صادر نمود.
در روز پنجم پس از نوروز سال ۱۲۷۹ هجری قمری (۱۸۶۳ میلادی) حضرت بهاءالله در مزرعۀ وشّاش در حوالی بغداد تشریف داشتند. گروهی از اصحاب نیز که در آن مزرعه خیمه زده بودند از حضور مبارک استفاضه می‌نمودند. در آن روز لوح مبارکی که ملاّح القدس نام دارد از قلم حضرت بهاءالله نازل گردید. در این لوح از جمله به برخی از حوادث شوم آینده اشاره فرموده‌اند.
هنگامی که حضرت بهاءالله امر فرمودند که اصحاب خیمه‌های خویش را برچینند تا عازم بغداد شوند و اصحاب به جمع کردن خیمه ها آغاز نمودند آن حضرت فرمودند داستان زندگی ما در این جهان فانی نیز چنین است. زود است که بساط‌ها برچیده شود و خیمه‌های فریبای زندگی در جهان خاک جمع گردد. آنچه می‌ماند عمل پاک وعشق تابناک است که جاودانه است. (البتّه این مضمون بیان حضرت بهاءالله است)، آنچه می‌ماند صدای سخن عشق و محبّت است که جاودانه است. در همان لحظات بود که مأموری از سوی نامق پاشا والی بغداد وارد گشت و پیام والی را تقدیم حضرت بهاءالله نمود. فردای آن روز در مسجدی در بغداد نزدیک سرای والی، معاون والی نامۀ عالی پاشا وزیر امور خارجۀ دولت عثمانی را که به نامق پاشا نوشته بود تقدیم حضور حضرت بهاءالله نمود. در آن نامه عالی پاشا با لحنی مؤدّب و خاضعانه از حضرت بهاءالله دعوت نموده بود که به عنوان میهمان دولت عثمانی عازم شهر استانبول شوند. حضرت بهاءالله که آگاه بودند عالی پاشا از سوی خود سخن نمی‌گوید و به حقیقت فرمان تبعید آن حضرت را که وسیلۀ سلطان عبدالعزیز صادر گردیده است بدین گونه به آن حضرت ابلاغ می‌نماید رضایت حضرتشان را برای عزیمت به استانبول اعلام فرمودند.
عالی پاشا دستور داده بود که وجه معتنابهی نیز به حضور مبارک تقدیم شود و سوارانی چند حضرتشان را تا استانبول همراهی نمایند. حضرت بهاءالله از قبول وجه خودداری فرمودند. چون معاون والی بسیار اصرار نمود و به عرض رسانید که عدم قبول وجه ممکن است نوعی اهانت به عالی پاشا و دولت عثمانی تلقی شود التفاتاً قبول فرمایند، آن حضرت که ابداً بدین امر مایل نبودند وجه را قبول نمودند و بلافاصله میان مردم فقیر آن حوالی تقسیم فرمودند.
هنگامی که گروهی از اهالی بغداد از محتوای فرمان سلطان عبدالعزیز مبنی بر تبعید حضرت بهاءالله از عراق به استانبول آگاهی یافتند برای ابراز تأسّف فراوان به محضر حضرت بهاءالله شتافتند. همگی آنان با چشمان گریان ارادت خویش را به عرض رسانیدند و از فراقی که در پیش بود نالیدند.
در آخرین روزهای اقامت حضرت بهاءالله در بغداد تعشّق مردمان از زنان و مردان و اصحاب آن حضرت چه از مردم عراق و چه ایرانیان به ایشان به اوج خود رسیده بود. نبیل زرندی وقایع نگار آن روزگار بدین مضمون می‌نویسد که اصحاب در روزهای پیش از تبعید چه در بغداد و چه در مزرعۀ وشّاش هر روز، هر لحظه از لذّاتی روحانی بهره‌مند می‌شدند که بهتر از آن هرگز به تصوّر نیاید. هر روز از قلم حضرت بهاءالله لوحی شورانگیز نازل می‌گردید که گوئی دشت و گلگشت و در و دیوار را به رقص می‌آورد. به عین عبارت نبیل می‌نویسد که آنان از شراب روحانی:
«کلّ مست و مدهوش و دلهای عاشقان پرجوش و خروش و هر یک غا شیۀ چاکری بردوش. بسا شبها که بعد از غروب آفتاب جمعی از احباب در حجره‌ای شمع‌های کافوری افروخته به تلاوت این الواح بدیعه مشغول و بدون خورد و خواب چنان از عوالم روحانی بهره‌ور می‌گردیدند که یک دفعه خبر می‌شدند که خورشید نواّر قریب به دائرۀ نصف‌النّهار است که گویا ابداً در عالم ملک نبودند…»
بدیهی است که عاشقان طلعت ابهی، حضرت بهاءالله طاقت فراق نداشتند و همگان آرزوی همراهی آن حضرت در این تبعید داشتند.
حضرت بهاءالله در روز اوّل اردیبهشت ماه از همان سال ۱۸۶۳ میلادی از بیت اعظم (خانۀ حضرتشان) قدم بیرون نهادند تا عازم دیار دیگر گردند. هجوم مردم از یاران و دیگران برای تودیع با آن محبوب جان به حدّی بود که آن حضرت در میان انبوه جمعیّت از دور دیده نمی‌شدند. ناگهان کودک خردسال حاج کمال‌الدّین نراقی که نامش علی بود سر بر پاهای حضرت بهاءالله نهاد و با دو دست لباس مبارک را گرفت و ناله آغاز نمود که او را ترک نفرمایند. حالت آن کودک قلب مبارک را بسیار فشرد. مردم حاضر چه از یاران و چه از دیگران حضرتشان را بدرقه نمودند تا محلّی که قایق حاضر شده بود. با چند تن دیگر سوار قایق شدند و خطاب به اصحاب حاضر بدین مضمون بیاناتی فرمودند:
«ای دوستان، من بغداد را به دست شما سپردم و رفتم، باید از اعمال شما آتش عشق و محبّتی که در قلوب شما است آشکار شود و هرگز از اشتعال باز نماند».
سپس به همگان اظهار مرحمت و عنایت نمودند و آنان را مرخّص فرمودند.
حضرت بهاءالله روز چهارشنبه، روز نخست از اردیبهشت ماه برابر با بیست ودوّم آوریل ۱۸۶۳ میلادی حدود ساعت پنج بعد از ظهر به وقت بغداد قدم به باغ زیبائی به نام نجیبیّه نهادند. این باغ وسیلۀ اصحاب باغ رضوان نام گرفت و حضرت بهاءالله نیز بدان باغ نام رضوان نهادند. در آن ساعت چند قایق دیگر نیز که حامل برخی از اصحاب بود از راه رسیده بود و همگی به حضور حضرت بهاءالله شرفیاب شدند. به محض ورود به باغ رضوان خیمۀ آن حضرت بر پای گشت و اصحاب در گرد حضرتشان چون پروانه در گرد شمع جمع شدند. در آن دقایق که به وقت بغداد حدود دو ساعت به غروب آفتاب بود در جمع اصحاب به ایراد بیاناتی مبادرت فرمودند که در تاریخ روحانی عالم بی‌نظیر است.
رادیو پیام دوست: آقای دکتر محمّدحسینی البتّه ما می‌دانیم که عین بیانات حضرت بهاءالله در باغ رضوان ضبط نشده، شما به تألیف تاریخ دیانت بهائی پرداخته‌اید و جلد نخست آن تحت عنوان «حضرت باب» چند سال پیش بوسیلۀ مؤسسۀ معارف بهائی در هزار و دویست صفحه به چاپ رسید، و همین طور می‌دانیم که جلد دوّم این تاریخ تحت عنوان «حضرت بهاءالله» بسیار مفصّل‌تر است و هنوز به چاپ نرسیده، مطمئنّیم که برای تألیف کتاب «حضرت بهاءالله» نیز چون کتاب «حضرت باب» به صدها مدرک موثّق بهائی و غیر بهائی مراجعه نموده‌اید. می‌خواستیم خواهش کنیم بر پایه مدارک موثقی که در دست دارید در خصوص محتوای بیانات حضرت بهاءالله در روز نخست ورود به باغ رضوان برای شنوندگان عزیزمان توضیحاتی بفرمائید.
دکتر محمّد حسینی: چشم. همانطور که فرمودید عین بیانات حضرت بهاءالله در روز نخست ورود مبارک به باغ رضوان ضبط نگردیده است ولیکن پس از زیارت صدها لوح از حضرت بهاءالله خصوصاً چند لوح که در روز نخست ورود بدان باغ نازل شده است و ده‌ها اثر از حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی ربّانی عباراتی از آن سخنرانی تاریخی را توان معلوم نمود.
در عبارات مورد بحث از جمله سه مطلب بسیار مهّم مطرح گردیده است. مطلب نخست این است که حضرت بهاءالله فرموده‌اند که حضرتشان همان من یُظهرهُ‌الله موعود بیان‌اند. به عبارت دیگر فرموده‌اند من همان موعودم که حضرت باب در آثار مبارکشان به ظهور او بشارت داده‌اند. با توجّه به بیانات حضرت باب که حضرت بهاءالله را موعود همۀ کتاب‌های آسمانی و ادیان الهی دانسته‌اند، مسلم است که بیان حضرت بهاءالله در باغ رضوان گویای این حقیقت است. یعنی ایشان موعود همۀ اقوام و ملل عالم‌اند.
مطلب دوّم که آن را نیز در نهایت عظمت و صراحت فرموده‌اند محو حکم جهاد است. اگر چه عین بیان حضرت بهاءالله در باغ رضوان ضبط نگشته است ولیکن به استناد مدارک موجود می‌توان گفت که مشابه آن بیان بارها در الواح دیگر نازل گردیده و از جمله در لوح مبارک بشارات چنین آمده است:
«بشارت اوّل که از امّ‌‌الکتاب در این ظهور اعظم به جمیع اهل عالم عنایت شد محو حکم جهاد است از کتاب تعالی الکریم ذوالفضل العظیم».
نه تنها جهاد در این ظهور مظهر مالک ایجاد محو گشته است هرگونه خشونت و نزاع و جدال حرام گردیده است. اجازه بفرمائید چند فقره از بیانات حضرت بهاءالله را در این خصوص که پس از ایّام اقامت در باغ رضوان نازل شده است و همگی مکمّل است و یا توضیحی است بر بیان آن حضرت در باغ رضوان زیارت نمائیم. در کتاب اقدس می‌فرمایند:
«قدمنعتم فی الکتاب عن الجدال و النّزاع و الضّرب و امثالها عمّا تحزن به الافئده و القلوب».
مفاد بیان این است که جدال و نزاع و ضرب و امثال آن هرچه که سبب حزن دلها شود در امر بهائی ممنوع و حرام گردیده است. در لوح خلیل می‌فرمایند:
«کلّ عباد را به نصایح مشفقانه نصیحت نمودیم که احدی متعرّض احدی نشود و نفسی با نفسی مجادله ننماید».
در لوح دیگری می‌فرمایند:
«نزاع و جدال و محاربه و فساد جمیعاً در این ظهور اعظم نهی شده»
مطلب سوّم که در باغ رضوان فرمودند رفع دون طهارت از ملل دیگر است. رفع حکم نجاست مشرکین است. به عبارت ساده‌تر در باغ رضوان فرمودند که بهائیان نباید هیچ یک از آدمیان را نجس شمارند. در کتاب اقدس که سال‌ها پس از ایّام رضوان نازل گردیده است اشاره می‌فرمایند که در همان روز نخست در باغ رضوان همۀ عالمیان در بحر طهارت غوطه‌ور گشته‌اند و پس از آن امر می‌فرمایند که بهائیان با همۀ مردم جهان با نهایت مهر و عشق معاشرت نمایند.
بدین ترتیب حضرت بهاءالله در باغ رضوان اظهار امر فرمودند. به عبارت دیگر علناً به اصحاب فرمودند که موعود بیان‌اند. مظهر کلّی الهی‌اند. باغ رضوان پس از آن به گلستانی بدل گشت. گُل بود که از هر طرف به باغ آورده می‌شد. گل‌های باغ رضوان نیز کم نبود. آنقدر گل بر روی گل نهادند که طلعت ابهی، حضرت بهاءالله در میان گل‌ها به خوبی دیده نمی‌شدند. یاران بسیار شادمان و پای کوبان بودند. حضرت بهاءالله گلاب پاش در دست بر هر دست گلاب می‌نهادند و به هر نفس مرحبا و آفرین می‌فرمودند. در این روزهای بهاری که بلبلان در تغنّی بودند و یاران در ترنّم به گفتۀ یکی از شاهدان عینی به خدا سوگند که بهشت‌برین، برین رضوان عنبرین غبطه می‌خورد.
حضرت بهاءالله دوازده روز در باغ رضوان اقامت فرمودند. در آن ایّام والی بغداد و مفتی آن شهر و گروهی از بزرگان ایران و عراق که مقیم بغداد بودند به حضور مبارک مشرّف شدند و مورد عنایت فراوان قرار گرفتند و تودیع نمودند. والی بغداد به عنوان علامت غایت ارادت و احترام از کنار شطّ پیاده به باغ رضوان رفت.
در ظهر روز دوازدهم توقف در باغ رضوان که برابر بود با سوّم ماه می ۱۸۶۳ میلادی (چهاردهم ذوالقعدۀ سال ۱۲۷۹ هجری قمری) حضرت بهاءالله سوار بر اسب نر بسیار زیبائی آن مکان را ترک فرمودند. اسبی که یکی از عاشقان دلخستۀ آن حضرت، میرزا فتحعلی اردستانی ملقّب به فتح اعظم با زحمت فراوان از ایران به بغداد آورده و تقدیم نموده بود. گروهی از اصحاب و نیز افراد عائلۀ مبارکه همراه حضرتشان عزیمت شهر استانبول نمودند. آنان که از همراهی محروم گشتند زار زار می‌گریستند. حتّی گروهی از غیر بهائیان در این گریه شریک بودند.
حضرت بهاءالله بیش از ده سال در بغداد تشریف داشتند. در طیّ این مدّت «سنین مهلت» سرآمد، سال‌هائی که معیـّـن فرموده بــودند که اصحاب حضرت باب به تــدریج به مقامات عالیــــۀ حضرتشان پی برند و آمادۀ پذیرش پیغام جدید صلح و آشتی شوند. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.