لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=40461

۱پیک یزدان –۴۰ – آثار حضرت بهاءالله‌ – کلمات مکنونه نازله در بغداد

76

۱موضوع: آثار حضرت بهاءالله- کلمات مکنونه نازله در بغداد

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، در برنامۀ امروز آقای دکتر نصرت‌الله محمّدحسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی که خود بخشی از بحث کلّی ایشان در بارۀ تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است، به معرّفی اثر جاودانۀ حضرت بهاءالله، کلمات مکنونه که در هنگام اقامت آن حضرت در بغداد نازل گردیده می‌پردازند.

دکتر محمّد‌حسینی: بسیار سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پرمهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، همانطور که فرمودند امروز در خصوص محتوای کلمات مکنونه عظیم‌ترین اثر حضرت بهاءالله پس از کتاب اقدس و کتاب ایقان گفتگو خواهیم داشت. این اثر جلیل آسمانی یکصدو چهل و چهار سال پیش یعنی در سال ۱۲۷۴ هجری قمری (برابر با سال ۱۸۵۸ میلادی) دربغداد نازل گردیده است. حضرت بهاءالله سحرگاهان از بیت مبارک، خانۀ حضرتشان، به کنار رودخانۀ دجله تشریف می‌بردند و مشی می‌فرمودند، قدم می‌زدند. سپس در آن هوای آزاد و لطیف سحرگاهی به دعا و عبادت می‌پرداختند پس از آن کلمات مکنونه نازل می‌گردید. حضرت بهاءالله این کلمات را بر تکه کاغذهائی که همراه داشتند مرقوم می‌فرمودند آن کاغذها امروزه در دست است و در مرکز جهانی بهائی حفظ می‌شود. این مجموعۀ کلمات مبارکۀ مکنونه چند نام دارد ولیکن معروفترین نام آن همان کلمات مکنونه است. بخش‌هائی ازکلمات مکنونه به فارسی و بخش‌هائی به عربی نازل گشته است. کلمات مکنونه جوهر گرانبهائی است که سرمایۀ شخص مسافر روحانی سالک در همۀ سفرهای او است این مجموعۀ مبارکه راهنمای هر فرد انسانی است و او را با عالی‌ترین سجایای اخلاقی آشنا می‌سازد. چراغی به نهایت درجه روشن برای بشریّت گم شده در بیابان غرور، خودپرستی و مادّه‌پرستی است. وسیلۀ سرور غمزدگان و امیدواری ناامیدان و بهجت و طراوات پژمردگان و افسردگان است.
حضرت بهاءالله در آغاز بخش عربی بیاناتی می‌فرمایند که مفادش این است: آنچه در کلمات مکنونه بیان شده است همان است که برقلوب پیامبران آسمانی پیشین نازل گردیده است و ما جوهر آن را گرفته‌ایم و بدان لباس اختصار پوشانده‌ایم. این فضل الهی است که نصیب نفوس نیکوکردار گشته است تا به عهد الهی وفادار باشند وجوهر تقوی و پرهیزگاری در آنان دیده شود. در این بیان حضرت بهاءالله به یکی از تعالیم اساسیّۀ ظهور حضرتشان یعنی اعتقاد به وحدت اساس ادیان الهی اشاره فرموده‌اند. کلمات مکنونه مجموعۀ جامع و کاملی است که دستور عمل زندگی برای همگان است. هم حاوی نکات دقیق فلسفه است، به خصوص فلسفۀ بهائی و هم ناظر به مراتب سفر روحانی سالک. در این مجموعه بحث از این است که چگونه خداوند ما را آفریده است. چگونه به ظاهر از او گسسته‌ایم ولیکن به حقّیقت، جاودانه به او پیوسته‌ایم. چگونه بیانات الهی وسیلۀ وصل ما به خالق یگانه است. آفرینندۀ جهان از ما چه می‌خواهد. چه بکنیم، واجد چه صفات و خصائصی باشیم و از چه بپرهیزیم. باید توجّه داشت که کلمات مکنونه کلمات الهیّه است و حضرت بهاءالله چون دیگر مظاهر الهیّه، دیگر رسولان الهی، واسطۀ نزول وحی‌اند. در این کلمات خداوند با خلق سخن می‌گوید ولیکن از مجرای قلم حضرت بهاءالله و یا لسان ایشان ‌‌( زبان ایشان) صادر می‌گردد. حقّ در کلمات مکنونه در خصوص چگونگی آفرینش جهان هستی می‌فرماید:
«یا ابن الانسان کنت فی قدم ذاتی و ازلیّه کینونتی عرفت حبّی فیک خلقتک والقیت علیک مثالی و اظهرت لک جمالی».
مفاد بیان الهی این است که خداوند در قِدَم ذات و ازلیّت هستی خویش نهان بود. چون دوست داشت که آدمی‌را بیافریند او را به مثال و جمال خویش آفرید. مشابه این بیان در ده‌ها لوح دیگر حضرت بهاءالله نیز نازل گردیده است. این بیان مبارک می‌رساند که پایۀ هستی بر عشق است و آدمی ‌صورت و مثال الهی است و باید واجد صفات الهی چون عدل، رحمت، عطوفت و شفقّت باشد. در فقرۀ بعد نیز می‌فرمایند: «احببت خلقک فخلقتک…» خداوند خطاب به آدمی‌می‌فرماید دوست داشتم ترا بیافرینم پس ترا آفریدم. در همان بخش عربی در فقرۀ دیگر خطاب الهی به آدمی‌چنان است:
«یا ابن الرّوح فی اوّل القول لملک قلباً جیداً حسناً منیراً لتملک مُلکاً دائماً باقیاً ازلاً قدیماً».
در این بیان، حقّ خطاب به آدمی‌فرموده است که در آغاز گفتار بدو توصیه می‌فرماید که صاحب قلبی پاک شود تا مالک مُلک جاودانه گردد. در جای دیگری از کلمات مکنونه عربی خطاب حقّ به آدمی‌چنین است:
«فؤادُک منزلی قدسّهُ لِنزولی».
قلب تو، خانۀ من است آنرا پاک‌ نمای تا در آن درآیم. در جای دیگری از کلمات مکنونه عربی می‌فرماید:
«حبّی حصنی مَن دَخل فیه نَجا و اَمِن».
حبّ الهی حصن است، قلعۀ محکم است، هر نفسی بدان در آید نجات یابد و در امان باشد. در جای دیگر می‌فرماید: رضوانک حبّی. بهشت الهی را عشق الهی می‌فرماید و باز در جای دیگر بخش عربی می‌فرماید: «اِعمل حدودی حباً لی» ای آدمی ‌اوامر الهی را به خاطر محبّت به خداوند اجراء نما. در بخش فارسی، بیان معروف حضرت بهاءالله نازل گردیده است:
«ای دوست در روضۀ قلب جز گل عشق مکار»
روضه به معنای باغ و گلستان است. جوهر تمامت این اثر جاودانه، کلمات مکنونه، عشق و عطوفت است. عشق به الوهیّت، عشق به بشریّت، عشق به وجود و طبیعت. در این صحیفۀ ربّانیه سخن از معجزات عشق و محبّت است.
رادیو پیام دوست: سخن از معجزات عشق و محبّت فرمودید االبتّه این سخن آنقدر بدیهی است که نیاز به استدلال و اثبا ت ندارد. می‌دانیم که شما سال‌ها به تدریس جُرم‌شناسی اشتغال داشته‌اید و با مجرمین کار کرده‌اید. بنده فکر می‌کنم بسیار بجا باشد که نمونه‌ای از کاربرد شیوه‌های محبّتانه را در عالم جُرم‌شناسی برای شنوندگان عزیز بیان کنید.
دکتر محمد حسینی: االبتّه. همانطور که فرمودید بنده سال‌ها در کشور کانادا با مجرمان چه از مردان و چه از زنان، چه از نوجوانان و چه از کهنسالان کار کرده‌ام و معجزات محبّت به نفوس را حتّی در مجرمان به ظاهر سنگدل و خطرناک دیده‌ام. محبّت واقعی هر سنگدلی را اسیر انسان می‌نماید. چند سال پیش در خیابان مرد آراسته ای را دیدم که با همسرش قدم می‌زند و کود ک شیرین و دلبندشان در کالسکه است. جلو آمد و مرا به نام صدا کرد. او را نشناختم. معرّفی کرد، ناگهان به سال‌ها پیش برگشتم این جوان همان نوجوانی بود که آلوده به مُسکرات و مُخدّرات بود و بارها به علّت سرقت و ایراد ضرب پلیس او را دستگیر نموده بود. وضع نابسامان خانواده و عدم محبّت نفوس به آلودگی او دامن زده بود. دو سال تحت نظر بود. سعی نمودم هر گز بدو دروغ نگویم و تا بتوانم محبّت کنم. دوران بازسازی او تمام شد. سال‌ها او را ندیدم تا آن روز که در خیابان مرا صدا کرد و خود را معرّفی نمود. به یاد آوردم برخی روزها در ایّام بازسازی او کلمات مکنونه را برایش می‌خواندم و این بیان حقّ را در بخش عربی آن کتاب جلیل توضیح میدادم که خطاب به آدمی‌می‌فرماید: «صَنعتُک عزیزاً بم تستذلّ». االبتّه ترجمه انگلیسی آن را که حضرت شوقی ربّانی فرموده‌اند، می‌خواندم
Noble I made thee, wherewith dost thou abase thyself?
«ای آدمی‌ترا شریف و عزیز آفریده‌ام چرا خود را ذلیل می‌سازی؟»
او بیان حضرت بهاءالله را به یادم آورد. من به یاد روزهائی افتادم که او غرق مُسکرات و مُخدّرات بود و حال جوانی برازنده و متعهّد و مسؤل گشته بود. اشگ در چشمانمان حلقه‌زد او را در آغوش گرفتم و برایش دعا نمودم.
یا ربّ چه چشمه ایست محبّت که من از آن
یک جرعه نوش کردم و دریا گریستم

دنیای خشک بی‌روح امروز که جوانان ما را به آلودگی، بزهکاری و بی‌اعتقادی می‌کشاند تنها به محبّت تجدید حیات می‌نماید. تا خشونت موجود در جهان امروز معدوم نگردد و تا نور محبّت در زوایای وجود آدمیان نتابد هرگز نابسامانی‌های اجتماعی سامان نیابد. کلمات مکنونه ودیگر آثار حضرت بهاالله به آدمیان درس محبّت می‌آموزد در این آثار خدا محبّت است. علّت آفرینش ممکنات محبّت است. کلمات مکنونه به حقّیقت به ما می‌آموزد که اصلاحات را از خودمان آغاز کنیم. عوامل خوشبختی واقعی و سرور قلبی ما در وجود خود ما است. جهان انسانی هر چه آلوده باشد، هر چه آکنده از خشونت باشد چون قلب را پاک کنیم نسائم مرحمت خداوندی می‌وزد و سرور باطن ما فراهم می‌شود. اگر اعتقاد کنیم که خداوند ما را شریف و عزیز آفریده است این عزّت و شرافت در زندگی روزانۀ ما تجلّی می‌یابد. فرمود حضر ت بهاءالله در کلمات مکنونه عربی: «افرح بسرور قلبک». ای آدمی‌بواسطۀ شادی قلب خویش شادمانه باش. این بیان مبارک بسیار عمیق است و منشاء تهذیب نفس آدمی‌است. اگر باور کنیم که خداوند دستور عمل کار را به ما عنایت فرموده است و اراده نیز عطاء کرده است، تهذیب نفس ما میسّر است. از خویشتن باید آغاز کنیم. در کلمات مکنونه به ما تعلیم می‌فرمایند که چه بکنیم و از چه پرهیز نمائیم. به فرموده مبارک نخستین فریضۀ آدمی‌ در صحنۀ جامعه رعایت انصاف و عدالت است در بخش عربی کلمات مکنونه می‌فرمایند: «احبّ الاشیاء عندی الانصاف». محبوب‌‌ترین ویژگی آدمی ‌را نزد خداوند انصاف دانسته‌اند. در خصوص رعایت عدالت و انصاف در جمیع شؤون بیانات حضرت بهاءالله کثیر است. در لوح کلمات حکمت می‌فرمایند:
«رأس کلّ ما ذکرناه لک هوالانصاف».
به مخاطب لوح می‌فرمایند آنچه را برای تو بیان نمودیم رأس آن انصاف است. در لوح دیگری می‌فرمایند:
«اوّل انسانیّت انصاف است و جمیع امور منوط به آن».
در لوح دیگری می‌فرمایند:
«هیچ نوری به نور عدل معادله نمی‌نماید. آن است سبب نظم عالم و راحت امم».
در لوح اشراقات می‌فرمایند:
«آنچه این مظلوم از کلّ طلب می‌نماید عدل و انصاف است».
در کلمات مکنونه عربی پس از بیان «احبّ الاشیاء عندی الانصاف» محبوب‌ترین ویژگی آدمی‌نزد خداوند انصاف است، بیان مفصّلی می‌فرمایند که مفادش این است که ای اهل عالم در خصوص ظهور مظهر الهی با عدالت و انصاف اظهار نظر نمائید. با چشم خویش ببینید و با گوش خویش بشنوید نه چشم و گوش دیگران.
چند ماه دیگر به هنگام گفتگو از اصول کلّی اقتصادی که در آثار بهائی ارائه گردیده است و در آینده راهنمای علمای اقتصاد خواهد بود به نهایت اهمیّت عدالت اجتماعی اشاره خواهیم نمود و به عرض خواهد رسید که پدیده‌های اقتصادی که ظاهراً از نیازهای مادّی جان می‌گیرند چنانچه دقیق‌تر بدان‌ها بنگریم اصولاً طبع غیر مادّی دارند. زیرا مشکلات اقتصادی جهان چون نیک بنگریم ناشی از عدم اجراء عدالت است. عدالت نیز یک پدیدۀ اخلاقی و روحانی است. پس اگر بگوئیم اصولاً اقتصاد طبعی روحانی ( غیر مادّی) دارد سخن به گزاف نگفته‌ایم.
باری هفتۀ آینده بررسی محتوای کلمات مکنونه را پی می‌گیریم. سپاسگزارم. ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.