لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=40076

پیک یزدان – ۲۹ – حضرت بهاءالله- شرح حیات قبل از اظهار امر

64

موضوع: حضرت بهاءالله- شرح حیات قبل از اظهار امر

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، امروز آقای دکتر نصرت‌الله محمّدحسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، درادامۀ گفتارهای هفته‌های گذشته در خصوص تاریخ آئین‌های آسمانی و وحدت اساس ادیان الهی تاریخ و تعالیم دیانت بهائی را پی می‌گیرند.

دکتر محمّد‌حسینی: بسیار سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پرمهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در سحرگاه روز دوّم محّرم سال ۱۲۳۳ هجری قمری برابر با دوازدهم نوامبر سال ۱۸۱۷ میلادی کودکی در طهران چشم به جهان گشود که چند ده سال پس از آن، تاریخ او را بهاءالله مؤسّس دیانت جهانی بهائی شناخت. این کودک که نامش حسینعلی بود، با کودکان دیگر تفاوت داشت. در کودکی بسیار آرام بود و از همان دوران خردسالی مشی و وقارش پدر و مادر و هر بیننده را مجذوب می‌نمود. چشمانی نافذ و سیمائی نجیبانه داشت و رفتارش با همگان در نهایت ملایمت و عطوفت بود. خیلی زود به ناپایداری جهان خاک پی‌برد.
شبی که در مجلس جشن عروسی برادر بزرگش حاضر و ناظر بود شاهد خیمه شب‌بازی یعنی بازی شاه سلطان سلیم گشت. در آن بازی عروسکی عظمت شاه و امیران و اعیان و قدرت آنان و امر و نهیشان و تعداد نفرات و سپاهیانشان به نمایش درآمد و چون نمایش به پایان رسید و پرده افتاد از آن سوی پرده مردی برون آمد که جعبه‌ای در زیر بازو داشت. از او پرسید این جعبه چیست؟ پاسخ شنید که آنچه از شاه و وزیران و افراد سپاهیان و وسائل عظمت و قدرت آنان مشاهده نمودی همه اینک در این جعبه است. از آن پس جهان خاک و آنچه در آن بود از عظمت و شهرت و مقام و سپاه و بارگاه در دید آن کودک عزیز چون بازی شاه سلطان سلیم نمود. هرگز آرزوی جاه و مقامی نداشت و پای از راه تقوی و انقطاع بیرون مگذاشت. هنوز کودکی بیش نبود که یک شب در عالم رؤیا دید در باغی قدم می‌زند و پرندگان عظیم الجثّه بر بالای سرش در پروازند و هجوم می‌نمایند ولیکن قادر نیستند بدو آسیب و صدمه‌ای بزنند. سپس در همان رؤیا مشاهده نمود که به دریا برای شنا رفته است و ماهیان بدو حمله ورند ولیکن آنها نیز از ایراد صدمه و آسیب به وجود او عاجزند. پدرش از مُعبّر بزرگی تعبیر این رؤیا خواست و او پس از تأمّل و تفکّر لازم گفت مقصود از باغ، باغ زندگی و از پهنۀ دریا صحنۀ همۀ جهان است. پرندگان و ماهیان، مردم این جهانند. کودک شما در آینده در افکار جهانیان تحوّلی عظیم پدید می‌آورد و مردمان علیه او به پای می‌خیزند ولیکن او پیروز می‌شود. پدرش که مردی بزرگ بود در خانۀ کاخ گونه‌ای در قریۀ تاکُر واقع در اقلیم نور از ایالت مازندران هر تابستان کودک دلبند خویش را هفته‌ها پذیرائی می‌نمود و بر سردر همان خانه بود که سال‌ها پیش به بارقۀ عنایت خداوندی با خطّ خوش خویش این ابیات نوشته بود:
بر درگه دوست چون رسی گو لبّیک
این وادی عشق است نگهدار قدم
کانجا نه سلام راه دارد نه علیک
این ارض مقدّس است فاخلع نعلیک

حضرت بهاءالله ایّام کود کی را در مهد سرور و امنیّت سپری نمودند. مادرشان سرکار خدیجه خانم عشقی عجیب به آن حضرت داشت و به نهایت درجه تلاش می‌نمود که غبار گزندی بر خاطر شریفشان ننشیند. پدرشان میرزا عبّاس نوری ملقّب به میرزا بزرگ از برجسته‌ترین خطّاطان ایران زمین و از منشیان و دبیران و وزیران بنام زمان خود بود.
روزی فتحعلی شاه سلطان ایران خطوط میرعماد خطّاط بزرگ را ملاحظه می‌نمود. به اطرافیان خویش اظهار نمود ای کاش در زمان ما نیز خطّاطی بود که چون میرعماد خطّ می‌نوشت. فرزند شاه، حسن علی میرزا شجاع‌السّطنه نام میرزا عبّاس نوری را بر زبان آورد. شاه میرزا عبّاس نوری را احضار نمود. نمونۀ خطّ میرعماد را در مقابلش نهادند با نهایت استادی چون میرعماد خطّ بنوشت. از شاه خلعت گرانبها گرفت و از سوی او به میرزا بزرگ ملقّب گشت.
میرزا بزرگ وزیر نوری بی‌نهایت مورد محبّت میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی بود. منشآت قائم مقام که به چاپ رسیده است گویای این حقیقت است. ولیکن حاج میرزا آقاسی صدراعظم بعدی محمّد شاه قاجار نسبت به پدر حضرت بهاءالله بسیار حسادت و مخالفت می‌ورزید و هم او بود که پس از قتل قائم مقام مشکلات فراوان برای وزیر نوری فراهم نمود و سبب گشت که وزیر، مقامات دولتی و بخش اعظم ثروت خویش را از دست بدهد. وزیر نوری در سال ۱۲۵۵ هجری قمری (۱۸۳۹ میلادی) درگذشت. شرح حیاتش در متون متعدّده و از جمله تذکره‌های احوال خطّاطان بزرگ ایران آمده است. وزیر از نوادگان زرتشتیان مازندران و از نسل ساسانیان بود و با حضرت زرتشت پیامبر آسمانی ایران‌زمین نیز بستگی داشت. جالب است که از اولاد حضرت ابراهیم نیز به حساب می‌آمد.
باری حضرت بهاءالله در دوران کودکی به مدرسه نرفتند و تنها در خانه مختصری خواندن و نوشتن آموختند. ولیکن در هوش و ذکاوت در میان کودکان بی‌نظیر و مثیل بودند. مکتوبی از ایشان که باقی مانده است و در هفت سالگی مرقوم فرموده‌اند این نکته در نهایت وضوح ثابت می‌شود. از ایّام نوجوانی در هرمحفلی حضور داشتند شمع جمع بودند و همگان از محضرشان استفاضه می‌نمودند. از همان ایّام نوجوانی اوقات حضرتشان را صرف خدمت به مردم بیچاره و مسکین می‌فرمودند. حدود هجده سال داشتند که با دختری زیبا از خاندان‌های قدیمی مازندران و از نسل ساسانیان به نام آسیه خانم که جوهر وفاء و عصمت بودند ازدواج فرمودند. ثمرۀ این ازدواج نخست حضرت عبدالبهاء بود که شرح حیاتشان را بعداً به تفصیل معروض خواهم داشت. دوّم حضرت بهائیّه خانم و سوّم حضرت میرزا مهدی که احوال آندو نیز بعداً به عرض خواهد رسید.
رادیو پیام دوست: آقای دکتر محمّدحسینی در برنامه‌های پیشین اشاره کردید که حضرت باب به ظهور حضرت بهاءالله بشارت دادند، اگر ممکن است در اینجا تاریخچه و ماهیّت ارتباط حضرت باب با حضرت بهاءالله را برای شنوندگان عزیزمان تشریح بفرمایید.
دکترمحمّدحسینی: البتّه بیان تاریخچه بسیار مفصّل است، بنده نهایت کوشش را خواهم کرد که به اختصار چند نکته را عرض کنم.
در احیانی که حضرت بهاءالله بیست و هفت سال داشتند حضرت باب در شیراز اظهار امر فرمودند. هنوز سه ماه از ظهور حضرت باب نگذشته بود که ملاّ محمّد حسین بشرویه‌ای پیام آن حضرت را با بخشی از بیاناتشان برای حضرت بهاءالله به طهران آورد. حضرت بهاءالله قیام به انتشار امر حضرت باب فرمودند. قیام عاشقانه‌ای که سبب شهرت عظیم ایشان بدین نام در غالب بلاد ایران خصوصاً در طهران و مازندران گردید. با تلاش روزان و شبان ایشان صدها تن از عالمان دین، عارفان، تجّار و کسبه و زارعان خصوصاً خویشان حضرتشان به امر جدید ایمان یافتند.
دیگر ایّام سرور آن حضرت به سرآمد. این اصطلاح «ایّام سرور» در آثار حضرت باب و از جمله کتاب بیان فارسی آمده است و اشارت دارد به اوقاتی که حضرت مَن یُظهرهُ‌‌الله (کسی که خداوند او را ظاهر می‌فرماید) یعنی حضرت بهاءالله هنوز گرفتار مصائب و بلایا نگردیده‌اند. قیام عاشقانۀ حضرت بهاءالله در انتشار امر جدید جالب بلایا گشت. از آن پس دائماً سینۀ مبارکشان سپر بلایا بود. دفاع ایشان از مظلومان و خاندان شهیدان نخستین بار در طهران سبب گشت که چند روز زندانی شوند. سپس در آمل مازندران مورد حملۀ اهالی قرار گیرند و عمّال حکومت چوب بر کف پای ایشان زنند تا خون جاری شود. شرح این حوادث مفصّل است و ما را فرصت تفصیل و توضیح نیست. در همۀ حوادث در عهد حضرت باب نیز حضرت بهاءالله سپر بلایا و حامی مظلومان و ضعفاء بودند. تا آنکه حادثۀ شهادت حضرت باب، حضرت بهاءالله را بسیار محزون و دلخون نمود.
جماعات بابیان در همۀ بلاد ایران تحت ستم بودند و برخی از آنان گُمان می‌نمودند که شخص ناصرالدّین شاه مسؤول همۀ این بلایای وارده خصوصاً شهادت حضرت باب است، این بود که دو تن بابی متعصّب و نادان به گُمان انتقام، سرخود در روزی که ناصرالدّین شاه عازم شکار بود با سِلاح ساچمه‌ای به او حمله نمودند ولیکن ساچمه‌ها کارگر نبود و تنها پوست او را خراشید و بدنش را اندکی آزرده ساخت. همراهان شاه یکی از آن دو را آناً مقتول نمودند و دیگری را نیز بعداً مأموران پاره پاره کردند. عمل این دو بابی متعصّب نادان غیر مسؤول جالب بلایای فراوان برای هزاران تن از بابیان مظلوم و بی‌گناه شد و فرمان شاهی برای تعقیب و آزار بابیان صادر گشت.
مهد علیا مادر ناصرالدیّن شاه که خصومت شدیدی با حضرت بهاءالله داشت آن حضرت را متّهم به توطئه قتل فرزند خویش نمود. حال آنکه حضرت بهاءالله به کلّی با هر گونه خشونت مخالفت داشتند و چون حضرتشان در آن زمان ملجاء مؤمنان و مراد مظلومان و مسکینان بودند مأموران حکومت قاجار در صدد دستگیری آن حضرت برآمدند. به محض آنکه حضرت بهاءالله از اتّهامات وارده آگاهی یافتند شخصاً عازم اردوی دولتی مستقّر در نزدیکی‌های نیاوران شدند تا ثابت نمایند که در این واقعه ابداً دخالتی نداشته‌اند و این بابیان نادان از سرخود بدین امر قبیح مبادرت ورزیده‌اند. حضرتشان به دستور ناصرالدّین‌ شاه مورد بازجوئی و اهانت شدید قرار گرفتند و همراه مأموران در زنجیر و با پای پیاده و سربرهنه در آفتاب سوزان تابستان به زندان سیاه چال طهران اعزام گردیدند. سپاسگزارم


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.