لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=39735

پیک یزدان-۲۰-حضرت محمّد ۶

55

موضوع: شرح حیات و تعالیم حضرت محمّد ۶

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، آقای دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی که خود بخشی از بحث کلّی ایشان در بارۀ تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است، امروز در تعقیب هفته‌های گذشته حیات وتعالیم حضرت محمّد ابن عبدالله رسول اکرم را پی‌می‌گیرند.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، امروز حوادث حیات رسول اکرم را در ایّام مدینه پی‌می‌گیریم. چون هر روز عدّۀ مسلمین در مدینه و حتّی دیگر دیار عربستان افزوده می‌گشت مخالفان از جمله یهودیان در صدد چاره‌جوئی برآمدند تا آنان را پراکنده ومغلوب نمایند. چون حضرت محمّد چنین دیدند مسلمین را از معاشرت با یهودیان برحذر داشتند. این عمل بعداً موجب ستیزهائی میان مسلمین و یهود گشت. از سوی دیگر مردم قریش که همواره بر پیامبر و اصحابشان ستم می‌نمودند مورد بی‌مهری رسول اکرم و مسلمین قرار گرفتند. لذا بر خصومت بسی افزودند و میان آنان و مسلمین نیز ستیزها پدید آمد. داستان این ستیزها و غزوات حضرت رسول اکرم بسیار مفصّل است و البتّه فرصت کم است. در غزوات رسول‌الله طرفین مبادرت به قتل نفوس بسیار کردند و اصحاب در برابر خشونت دشمنان خشونت فراوان نمودند.

رادیو پیام دوست: ببخشید در آغاز گفتار، سخن شما را قطع می‌کنم. غزوات حضرت رسول اکرم موضوع بحث‌انگیزی در تاریخ ادیان شده. می‌خواستم خواهش کنم نظر امر بهائی را در این باب مشروحاً بیان بفرمائید.

دکتر محمّد حسینی: حضرت عبدالبهاء مبیّن کلمات حضرت بهاءالله و جانشین ایشان از جمله در پاسخ پرسش خانم کلیفورد بارنی (دریفوس) در خصوص شرح حیات حضرت رسول اکرم و غزوات آن حضرت مطالبی را به تفصیل می‌فرمایند که در کتاب معروف مفاوضات آمده است. خلاصه و مفاد بیانات آن حضرت این است که: برخی از اروپائیان و آمریکائیان روایاتی در خصوص حضرت رسول اکرم شنیده‌اند و آنها را، راست انگاشته‌اند وحال آنکه روایت کننده یا نادان بوده و یا کینه داشته است، و اکثر روایت کنندگان پیشوایان دینی مسیحی بوده‌اند. همچنین برخی از نفوس نادان از میان مسلمین مطالب بی‌پایه‌ای را در بارۀ حضرت محمّد نقل کرده‌اند و آنها را به گمان خویش تعریف دانسته‌اند. مثلاً گروهی از مردم نادان تعدّد زوجات (یعنی همسران) رسول‌الله را از معجزات و کرامات آن حضرت دانسته‌اند و استناد مورخین اروپا اکثراً بر گفته‌های این نفوس نادان بوده است. برای مثال شخص نادانی نزد کشیشی گفته که دلیل بزرگواری حضرت رسول شدّت شجاعت و خونریزی اصحاب آن حضرت است و یک تن از اصحاب در یک روز صد نفر را در میدان حرب، سر از تن جدا کرده است. آن کشیش گمان نموده که به راستی برهان حقّانیّت دیانت حضرت محمّد قتل است و حال آنکه این اوهام صرف است. حضرت عبدالبهاء سپس به‌عین عبارت می فرمایند:
«غزوات حضرت محمّد جمیع حرکت دفاعی بوده و برهان واضح آنکه سیزده سال درمکّه چه خود و چه احبّایش نهایت اذیّت را کشیدند و در این مدّت هدف تیر جفاء بودند. بعضی اصحاب کشته گشتند و اموال به یغما رفت و سائرین تَرک وطن مألوف نمودند و به دیار غربت فرار کردند و خود حضرت را بعد از نهایت اذیّت مُصَمّم به قتل شدند لهذا نصف شب از مکّه بیرون رفتند و به مدینه هجرت فرمودند. با وجود این اعداء تَرک جفاء نکردند بلکه تعاقب تا حبشه و مدینه نمودند».
پس از این بیانات مبارکه مطالبی را می‌فرمایند که مفادش چنین است: قبائل و عشایر عرب در نهایت توحّش بودند که بومیان آمریکا نزد آنان افلاطون زمان بودند زیرا بومیان آمریکا فرزندان خویش را زنده زیر خاک نمی نمودند، امّا اینان دختران خویش را زنده زنده زیر خاک می‌نمودند ومی‌گفتند که این عمل ناشی از حمیّت یعنی غیرت است و به آن افتخار می‌نمودند. اکثر مردان زنان خویش را تهدید می‌نمودند که اگر دختر بزایند آنان را به قتل خواهند رساند. گاه یک مرد هزار زن می‌برد. اکثر مردان عرب بیش از ده زن داشتند. قبائل عرب پیوسته در ستیزو جنگ بودند و هر قبیله که غالب می‌گشت، مردان آن قبیله، زنان و کودکان قبیلۀ مغلوب را اسیر نموده و به عنوان برده و کنیز می‌فروختند. اگر مردی از قبیله‌ای فوت می‌نمود پسران او بر سر زنان پدر می‌تاختند و هر پسر که عبای خویش را بر سر زن پدر خود می‌افکند مالک او محسوب می‌گشت و آنچه می‌خواست به زن پدر خود می‌نمود. او را می‌کشت یا در چاهی زندانی می‌نمود و یا هر روز شکنجه می‌نمود تا به تدریج آن زن هلاک می‌گردید. در آن زمان قانونی نبود که ازآن مظلومان حمایت نماید و مردان قبائل هر چه اراده می‌نمودند عمل می‌کردند. حضرت عبدالبهاء سپس به عین عبارت چنین می‌فرمایند:
«حضرت محمّد در میان این قبائل مبعوث شد و سیزده سال بلائی نماند که از دست این قبائل نکشید بعد از سیزده سال خارج شد وهجرت کرد ولی این قوم دست برنداشتند، جمع شدند و لشگر کشیدند و بر سرش هجوم نمودند که کلّ را از رجال و نساء و اطفال محو و نابود نمایند. در چنین موقعی حضرت محمّد مجبور بر حرب با چنین قبائلی گشت. این است حقیقت حال. ماتعصّب نداریم و حمایت نخواهیم ولی انصاف می‌دهیم و به انصاف می‌گوئیم. شما به انصاف ملاحظه کنید اگر حضرت مسیح در چنین موقعی بود در بین چنین قبائل طاغیۀ متوحّشه و سیزده سال با جمیع حوارییّن تحمّل هر جفائی از آنها می‌فرمود و صبر می‌کرد و نهایت از وطن مألوف از ظلم آنان هجرت به بیابان می‌نمود و قبائل طاغیه بازدست برنداشته، تعاقب می‌کردند و برقتل عموم رجال و نهب اموال و اسیری نساء و اطفال می‌پرداختند، آیا حضرت مسیح در مقابل آنان چه سلوک می‌کردند؟ اگر این بر نفس حضرت وارد عفو و سماح می‌نمودند و این عمل عفوّ بسیار مقبول و محمود ولی اگر ملاحظه می‌کرد که ظالمِ قاتلِ خونخوار جمعی از مظلومان را قتل و غارت و اذیّت خواهد کرد و نساء و اطفال را اسیر خواهد نمود البتّه آن مظلومان را حمایت و ظالمان را ممانعت می‌فرمود.»

رادیو پیام دوست: آقای دکتر محمّد حسسینی بسیار ممنونم از توضیحاتی که در بارۀ این مسئلۀ مهّم یعنی غزوات دفاعیۀ حضرت رسول اکرم دادید، وقتی شما بیانات حضرت عبدالبهاء را زیارت می‌فرمودید بنده در چهارچوب اعتقادات بهائی به یاد بیان حضرت بهاءالله افتادم که می‌فرمایند:
«اگر در راه رضای الهی کشته شوید بهتر از آن است که مرتکب قتل نفسی شوید».
البتّه این مفاد بیان است. اگر ممکن است اصل بیان را جنابعالی به عربی برای شنوندگان عزیز بخوانید.

دکتر محمّد حسینی: یقیناً، حضرت بهاءالله می‌فرمایند:
«ان تقتلو فی رضا خیراً من ان تقتلو»
همینطور که فرمودید، می‌فرمایند، اگر در راه رضای الهی کشته شوید بهتر از آن است که مرتکب قتل نفس شوید.
بیانات مبارکه حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء در این باب بسیار است. اجازه بفرمائید بنده هم یک بیانی از حضرت عبدالبهاء زیارت کنم، که در کتاب وصیّتشان که به الواح وصایا معروف است صادر شده است، می‌فرمایند:
«پس ای یاران مهربان با جمیع ملل و طوائف و ادیان به کمال راستی و درستی و وفاپرستی و مهربانی و خیرخواهی و دوستی معامله نمائید تا جهان هستی سرمست جام فیض بهائی گردد و نادانی و دشمنی و بغض و کین از روی زمین زائل شود. بیان مفصّلی است بعد می‌فرمایند، اگر طوائف و ملل سائره جفا کنند شما وفا نمائید. ظلم کنند عدل بنمائید. اجتناب کنند اجتذاب کنید. دشمنی نمایند دوستی بفرمائید.
باری تا شش سال پس از هجرت رسول اکرم به مدینه مسلمین سرگرم ستیز با قبائل عرب مجاور آن نقطه بودند تا آنان را مغلوب و مطیع خویش ساختند. این تلاش‌ها عزیمت آنان را به مکّه برای زیارت خانۀ کعبه به تأخیر انداخت. از سوی دیگرمکیّان نیز با ورود مسلمین به مکّه برای زیارت و طواف کعبه مخالفت می‌ورزیدند. زیرا بُت‌های خود را می‌پرستیدند و رسول اکرم و پیروان آن حضرت را مخالف مرام و کلام خویش می‌دیدند. حضرت رسول اکرم همراه یک هزارو پانصد تن از مسلمین راهی مکه شدند و به شرحی که بسیار مفصّل است زیارت خانۀ کعبه میسّر نگردید ولیکن قرار داد صلحی در حدیبیّه که محلّ استقرار رسول اکرم و اصحاب بود به سال ۶۲۸ میلادی میان مسلمین و مکیّان منعقد گردید و مقرّر گشت که این زیارت در سال بعد انجام یابد و پیامبر و یارانشان به مدینه مراجعت نمودند.
در آن ایّام حضرت رسول‌الله به منظور تقویت قلوب مؤمنین و بیان عظمت ظهور حضرتشان به دو امپراطور مقتدر زمان، خسروپرویز پادشاه زرتشتی ایران و هِرقِلِ (هراکلیوس) امپراطور مسیحی روم، پیام‌های کتبی ارسال فرمودند. برای پادشاه حبشه، زمامداران مصر، غَسّان، یمامه، و بحرین نیز نامه‌هائی فرستادند. چون نامۀ رسول‌الله به خسرو پرویز، به دست نامبرده رسید در نهایت خشم آن را درید و گفت چگونه بندۀ من با من مکاتبه می‌نماید و نام خویش را بالای نام من می‌نویسد و دستور داد که آن حضرت را دستگیر نموده به دربار ساسانی روانه نمایند. ولیکن این دستور اجرا نگردید زیرا آن زمان که مأموران به حضور رسول اکرم رسیدند خبر قتل خسروپرویز به دست مخالفانش، نیز به حجاز رسید. امّا هرقل امپراطور روم به پیام رسول اکرم اهمیّتی نداد. برخی نوشته‌اند که حتّی چند هدیه برای آن حضرت فرستاد. نجاشی پادشاه مسیحی حبشه که گروهی از مسلمین بدو پناهنده شده و مورد کمال پذیرائی قرار گرفته بودند پیام رسول‌الله را با ادب و احترام دریافت داشت. برخی نوشته‌اند که حتّی به آن حضرت مؤمن گشت. زمامدار رومی مصر نیز با احترام رفتار کرد و هدایایی به حضور رسول‌الله تقدیم نمود. امیر غَسّان پس از دریافت نامۀ رسول اکرم تصمیم گرفت که به جنگ آن حضرت برود. لذا نزد هِرقِل امپراتور روم شتافت تا اجازه بگیرد ولیکن هرقل جواب مساعد نداد و او را مأموریت دیگری بخشید. زمامدار یمامه که مسیحی بود پس از دریافت نامۀ رسول اکرم به فرستاۀ آن حضرت از روی استهزاء گفت اگر محمّد مرا فرماندار یمن می‌کند به او مؤمن می‌شوم والاّ با وی ستیز خواهم کرد. نامبرده اندکی بعد درگذشت. امّا زمامدار بحرین به محض زیارتِ، نامۀ رسول‌الله بدان حضرت مؤمن گشت ومردم بحرین نیز به ایمان فائز شدند. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.