لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=37851

پیک یزدان – ۱۸ – حضرت محمد ۴

192

۴موضوع: شرح حیات و تعالیم حضرت محمد

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد‌ حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: دکترنصرت‌الله محمّد حسینی، استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر و محقّق بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی که خود بخشی از بحث کلّی ایشان در بارۀ تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است، تاریخ اسلام و رسالت حضرت محمّد را پی‌می‌گیرند.

دکتر محّمد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در پی هفته‌های گذشته حیات رسول اکرم الهی را پی‌می‌گیریم، رسول ا کرم که نزد مردم عرب به محمّد امین شهرت داشتند و احدی در راستی و درستی ایشان تردید نداشت چون مأموریّت خویش را آشکار نمودند و فرمودند از سوی خداوند برای هدایت آدمیان مبعوث گشته‌اند و فرمودند بُت‌ها را کنار بگذارید که آنان موجودات ضعیفی چون خود شما هستند منکرین فریاد بر آوردند که ترا صادق نمی‌دانیم وبُت‌های خویش را ستایش میکنیم وآنچه پدران ما به ما آموخته اند مقّدّس است واز راه آنان باز نمی‌گردیم. مخالفت منکرین بدین جای خاتمه نیافت به آزارآن حضرت و مؤمنین قیام نمودند. سیلی به صورت حضرتشان زدند. سنگ‌ها به سویشان پرتاب نمودند. دهانشان را مجروح نمودند. تهمت‌ها زدند. حضرتشان را دیوانه و پیروانشان را نادان و سفیه شمردند. دیگران را از معاشرت با آن حضرت و مؤمنین باز داشتند. برخی از مؤمنین را شکنجه‌ها کرده و تنی چند را شهید نمودند. این بود که مؤمنین برای تلاوت قرآن به کوه‌ها و مغاره‌ها پناه ‌بردند. امّا کلمه‌الله نافذ بود. آئین حضرت رسول اکرم هر روز بیشتر مورد پذیرش مردمان قرار می‌گرفت. از جمله دشمنان سرسخت رسول‌الله عمروبن هشام ملقّب از زبان آن حضرت به ابوجهل بود که در دشمنی با رسول اکرم از همه پیشی گرفته بود. وی اصلاً لقب ابوالحِکم (یعنی پدر حکمت‌ها) داشت. دانش ظاهری او بیش از بسیاری از مخالفان رسول اکرم بود. پیامبر را مسخره می‌نمود. مکیّان را علیه آن حضرت تحریک می‌نمود. از هر بدی و دشمنی فروگذار نمی‌نمود. از نفوذ کلمه‌الله، از نفوذ بیان رسول‌‌الله بی‌نهایت در خشم بود و آنانی را که گِرد رسول‌الله می‌گشتند آزار می‌نمود. امّا چون نفوذ کلام قرآن شریف را در قلوب بارها شنیده بود خویشتن چند بار پنهان ازدید دیگران به نزدیک خیمۀ اجتماع مؤمنان رفت و شبانه و مخفیانه به تلاوت قرآن گوش فرا داد ولیکن به علّت حسد فراوان آیات آسمانی در قلب چون سنگ او تأثیر ننمود. به قول مولوی عارف جاودانه:
بوالحکم نامش بُد و بوجهل شد

ای بسا اهل از حسد نا اهل شد

کم کم دائرۀ نفوذ اسلام توسعه یافت. حمزه عموی پیامبر مؤمن شد. عمر به اسلام گروید. امّا هنوز مخالفان بسیار بودند و شاعران عرب در اشعار خویش از رسول اکرم الهی به زشتی یاد می‌نمودند. مخالفت قوم قریش به جای خود، دیگر اقوام عرب نیز به مخالفت قیام نمودند. مردم یهودی نیز علیه آن حضرت به پای خاستند.

رادیو پیام دوست: ببخشید آقای دکتر محمّد حسینی به نظر می‌رسد که هر چه آئین الهی بیشتر ترویج می‌شود و هر چه ظهور الهی عظیم‌تر باشد به همان نسبت شدّت مخالفت افزایش پیدا می‌کند و در نتیجه مظهرالهی بیشتر استقامت می‌کند.

دکتر محمّدحسینی: دقیقاً همین گونه است که می‌فرمائید. هر چه ستم منکرین بر حضرت رسول اکرم و اصحاب آن حضرت بیشترمی‌شد بیشتراستقامت ومقاومت می‌فرمودند خداوند در قرآن شریف درسوره هُود خطاب به رسول اکرم می‌فرماید‌: «فاستقم کما اُمرت» همانگونه که به تو امر شده است استقامت کن. در آیات متعدّده از قرآن شریف در آن ایّام به اصحاب توصیه شده است که مردم را با حکمت و موعظه به اسلام بخوانند و بر دشمنان سخت نگیرند و بدانان سلام گویند و رعایت عقاید دینی آنها را بنمایند. امّا دشمنان، پُر کین و غرض بودند و هر چه مؤمنین محبّت می‌نمودند آنان بر دشمنی می‌افزودند. اندک اندک زندگی در مکّه برای مؤمنان بسیار سخت گشت. خصوصاً آنانکه در حمایت بستگان خود نبودند. لذا رسول اکرم دستور فرمودند که گروهی راهی حبشه و بدان کشور پناهنده شوند. آن کشور از کانون‌های بزرگ مسیحی بود و نجاشی آن یعنی پادشاه آن دوازده مرد و چهار زن از مسلمین را در پناه خویش گرفت. پس از دو ماه پناهندگان شنیدند که اعراب مکّه ازمخالفت با رسول اکرم و اصحاب آن حضرت دست برداشته‌اند این بود که به مکّه مراجعت نمودند ولیکن شایعات درست نبود و هنوز ستم مکیّان بر مؤمنان بسیار بود لذا حضرت رسول اکرم مجدّداً امر فرمودند که گروهی از اصحاب به حبشه پناهنده شوند. این بار حدود یکصد تن مرد و زن از مسلمین بدان کشور پناهنده شدند. امّا نمایندگان اعراب مکّه از پی آنان عزیمت حبشه نمودند تا ذهن نجاشی را در باب مسلمین مغشوش نمایند. نجاشی شخصاً به تحقیق از مسلمین پناهنده پرداخت و دانست که آنان چون مسیحیان یکتا پرستند و به اصول راستی و درستی باور دارند لذا آنان را در پناه خویش گرفت. دشمنان رسول اکرم چون ناامید شدند به مکّه مراجعت نمودند و با دیگر مخالفان آئین جدید به آزار و تعقیب بیشتر آن حضرت و اصحاب پرداختند. حتّی یک بار که رسول‌الله با برخی ازافراد قبائل عرب به گفتگو اشتغال داشتند آن حضرت را سنگباران و سر و صورتشان را به شدّت مجروح نمودند. بار دیگرقصد قتل آن حضرت نمودند که با التماس و درایت خدیجه قضیّه پایان یافت و رسول اکرم از آن معرکه نجات یافتند. ولیکن منکرین از مخالفت دست برنداشتند و سرانجام متّفقاً تصمیم بر قتل حتمی آن حضرت گرفتند. چون ابوطالب عموی رسول‌الله از این تصمیم جدّی دشمنان اطّلاع یافت افراد خاندان بنی‌هاشم را دعوت نمود و از آنان مصرّاً خواست که به حمایت رسول اکرم قیام نمایند. خاندان بنی‌هاشم مدّت سه سال با هر رنج و مصیبت ساختند و به حمایت از رسول‌الله پرداختند که شرح آن بسیار مفصّل است و در گنجایش فرصت کم ما نیست. در آن اوقات ابوطالب در گذشت و چند ماه بعد خدیجه همسر نازنین رسول اکرم نیز چشم از جهان فروبست. پس از وفات این دو تن حامی برجستۀ رسول اکرم دشمنان جرأت بیشتر یافتند خصوصاً ابوجهل و نیز ابولهب عموی پیامبر بر شدّت مخالفت بسی افزودند. هر چه ستم بود بر رسول اکرم وارد نمودند. حتّی هنگام غذا خوردن و عبادت خاک و خاشاک بر سر آن حضرت می‌ریختند. رسول اکرم ناچار همراه با زید به طائف که نزدیک مکّه بود سفر نمودند. در آنجا نیز مورد ستم و استهزاء مردم قرار گرفتند و آن دو را سنگباران و به شدّت مجروح نمودند. رسول اکرم ناچار به مکّه مراجعت فرمودند و گاه به افراد قبائل دیگر عرب که به مکّه می‌آمدند آئین جدید را ابلاَغ می‌فرمودند ولیکن مردم اقبال نمی‌نمودند. تا آنکه تنی چند از مردم یثرب (مدینه) که به مکّه آمده بودند به آن حضرت مؤمن شدند و در مراجعت به ترویج آئین اسلام پرداختند. به تدریج تعداد مؤمنین در مدینه افزایش یافت. این امر بر حسد مکیّان بسی افزود و مخالفت آنان به درجه‌ای رسید که در تحمّل احدی نبود. این بار دشمنان از هر قبیله فرد زورمندی را مُعیَّن نمودند که گرد خانۀ رسول اکرم پنهان شوند و شبانه آن حضرت را مقتول نمایند. چون رسول‌الله از توطئۀ مکیّان آگاهی یافتند مخفیانه با ابوبکر به یثرب (مدینه) مهاجرت فرمودند. به استناد تواریخ معتبر اسلامی آن شب که دشمنان قصد قتل رسول اکرم کرده بودند آن حضرت امر فرمودند که حضرت علی در بستر ایشان بخوابند. این تدبیر سبب نجات حضرتشان گشت و دشمنان را ناامید نمود. امّا فرار رسول‌الله از مکّه به یثرب‌ (مدینه) بدین آسانی نبود و حضرتشان همراه ابوبکر سه شبانه‌روز در غار ثور پنهان شدند و چون مکیّان از پیدا کردن آن حضرت ناامید شدند دست از جستجو برداشتند و رسول اکرم وارد یَثرب (مدینه) شدند. شهر یَثرب پس از مهاجرت رسول اکرم بدان جای در سال ۶۲۲ میلادی دیگر مدینه‌النّبی یعنی شهر نبی خوانده شد که کوتاه شدۀ آن «مدینه» است.
در هفتۀ آینده دنبالۀ تاریخ اسلام به عرض شما شنوندگان عزیز خواهد رسید. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.