لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=37845

پیک یزدان – ۱۳ – حضرت مسیح ۵

98

موضوع: شرح حیات و تعالیم حضرت مسیح ۵

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، در هفته‌های گذشته آقای دکتر نصرت الله محمّد حسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی که خود بخشی از بحث کلی ایشان در بارۀ تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است، به تشریح حیات و تعالیم حضرت مسیح پرداختند. امروز دنباله سخن را در همین خصوص ادامه میدهند.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، هفته پیش سخن از معجزۀ حقیقی حضرت مسیح رفت که قدرت آن حضرت در تربیت و هدایت نفوس انسانی بود و به برخی از تعالیم آن حضرت نیز اشاره نمودیم. حضرت مسیح به پیروان خویش می‌فرمایند که چون کبوتر ساده و چون مار هوشیار باشند. می‌فرمایند که ملکوت خداوند از آنِ کسانی است که قلوبی پاک چون کودکان معصوم دارند. می‌فرمایند باید نفوس دوباره زاده شوند. خلق جدید شوند. بارها فرمودند که سخنان دیگر نیز دارند که در مراجعت حضرتشان بدین عالم به عالمیان ارائه خواهند فرمودند. فرمودند، آن زمان که در جلال پدر آسمانی بدین جهان برمی‌گردند صلح پایدار پدید می‌شود و پیروان آن حضرت نام جدیدی خواهند یافت. مقصود از مراجعتشان بدین جهان ظهور مظهر الهی جدیدی بود که از آسمان با همان صفات موجود در حضرتشان می‌آید. مرادشان رجعت جسم و روحشان نبود. زیرا نه جسم بدین عالم بر می‌گردد و نه روح. اگر چه جسم حضرت مسیح از زمین بود و آن حضرت از سوی مادر از نسل حضرت داود نبی بودند ولیکن حقیقتشان آسمانی بود. این بود که روزی به هنگام گفتگو با شاگردان حضرتشان در باب مراجعت به این جهان فرمودند «آنکه از آسمان می‌آید به آسمان خواهد رفت و اینک در آسمان است».
با آنکه حضرتشان بر روی زمین نشسته و با شاگردان گفتگو داشتند می‌فرمودند در آسمان‌اند. البتّه حقیقت مسیحی در آسمان بود و همواره در آسمان است. حضرت مسیح می‌فرمود هنگام مراجعت بدین جهان ناگهان چون دزد می‌آیم. می‌فرمود در آن ساعتی که گمان ندارید می‌آیم. معلوم است آنچه پیروان حضرت مسیح بعد ها در باب رجعت مسیح نوشته‌اند همه تشبیه و استعاره است و حقیقت همان است که خود حضرت مسیح می‌فرماید. مراد از رجعت، رجعت صفاتی است یعنی مظهری الهی قیام میفرماید که واجد همان صفات آسمانی حضرت مسیح است و الاّ نه روح بدین عالم بر میگردد و نه جسم.
رادیو پیام دوست: حضرت مسیح در کتاب انجیل مقدّس حضرت یحیی تعمید دهنده را رجعت حضرت ایلیای نبی دانسته‌اند. ممکن است در این خصوص توضیح بفرمائید.
دکتر محمّدحسینی: اتفاقاً بنده می‌خواستم همین نکته را عرض کنم که حضرت مسیح‌، حضرت یحیی تعمید دهنده را رجعت الیاس یا ایلیای نبی دانسته‌اند. هنگام گفتگو از مقام حضرت یحیی خطاب به شاگردان می‌فرمایند: «اگر خواهید قبول کنید. همانست الیاس که باید بیاید. هر که گوش شنوا دارد بشنود». بدیهی است که جسم و روح ایلیای بنی با جسم و روح یحیی تعمید دهنده متفاوت بود. این رجعت، رجعت صفاتی بود. یعنی یحیی دارای همان صفاتی بود که در ایلیا بود. بهترین تمثیل و تشبیه در این خصوص تمثیل و تشبیه حضرت عبدالبهاء مبیّن کلمات حضرت بهاءالله و جانشین آن حضرت است که درتوضیح رجعت پیامبران آسمانی و اولیاء رحمانی می‌فرمایند چون به گلستان می‌روید و گلی را می‌چینید می‌گوئید این گل همان گل پارسال است. مرادتان این است که این گل همان صفات گل سال پیش دارد. البتّه این مفاد بیان مبارک حضرت عبدالبهاء است.
حضرت مسیح بارها در باب مرگ و زندگی روحانی بیانات فرموده‌اند. زمانی که پدر یکی از مؤمنان مرده بود و آن مؤمن در تلاش بود که برود و پدر غیر مؤمن خویش را دفن نماید فرمودند: «بگذارید مردگان مردگان خویش را دفن نمایند» و مرادشان از این مردگان مردگان ایمانی بودند والاّ مردۀ ظاهری چگونه می‌توانند مردۀ دیگری را دفن نماید این مردگان ایمانی‌اند که پس از ظهور مظهر الهی‌، پیامبر آسمانی، از گور روحانی برخاسته و زنده می‌شوند.
رایو پیام دوست: این موضوع مرگ و زندگی ایمانی به اصطلاح حیات و ممات روحانی در کتاب های مقدّس آسمانی دیگر نیز مطرح شده است. ممکن است در این باره اشاره‌ای بفرمائید.
دکترمحمّدحسینی: البتّه چون فرصت کم است برای مثال تنها اشاره‌ای کوتاه به قرآن شریف خواهد شد. حمزه عموی حضرت محمّد به آن حضرت مؤمن نبود. پس از ایمان به اسلام این آیۀ مبارکه در قرآن شریف در سورۀ انعام در حق او نازل گردید. «اَو مَن کان مَیتاً فاحییناهُ….». آیا حمزه نمرده بود و ما او را زنده گردانیدیم. مراد از این زندگی و مرگ، زندگی و مرگ ایمانی است و الاّ حمزه به ظاهر نمرده بود که زنده شود. این است معنای حقیقی معجزات حضرت مسیح. آن حضرت به تائید الهی به حقیقت مردگان ایمانی را حیات جاودانه عنایت فرمودند. چه نیکو فرمود مولوی شاعر و عارف جاودانۀ ایران زمین:
هین که اسرافیل وقت اند اولیاء
جانهای مرده اندر گور تــــــــــن
مرده را زیشان حیات است وبقاء
بر جهد ز آوازشان اندر کفــــــن

باری حضرت مسیح به پیروان خویش فرمودند که هر روز چنین دعا نمایند: «ای پدر ما که در آسمانی نام تو مقدّس باد ملکوت تو بیاید. ارادۀ تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود. نان کفاف ما را امروز بما بده و قرض‌های ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم و ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهائی ده زیرا ملکوت و قوّت و جلال تا ابدالآباد از آن تست».
حضرت مسیح سه سال در میان خاندان اسرائیل به هدایت و ارشاد آن قوم اشتغال داشتند. از میان پیروان خویش دوازده تن را برگزیدند که آنان به حواریّون حضرت مسیح اشتهار دارند. لفظ حوّاری نادرست و حوّاری صحیح است. شدّ یعنی علامت تشدید روی یاء در آخر کلمه است. این لفظ از جمله در معنای یاری دهنده بکار رفته است و برخی گفته‌اند که اصلاً لفظ حبشی است. ارشد و اعظم شاگرد حضرت مسیح شمعون بود که حضرت مسیح اورا به پطرس یعنی صخره یا تخته سنگ ملقّب نمودند و فرمودند که کلیسای خویش را بر آن تخته سنگ یعنی وجود پطرس بنا خواهند فرمود. بدین علّت مردم کاتولیک مسیحی معتقد شدند که پطرس جانشین حضرت مسیح بوده است و پاپ‌‌ها خویشتن را جانشینان پطرس می‌شناسند.
باری چون امر حضرت مسیح در میان یهود انتشار یافت و حدود یکصد و بیست تن به آن حضرت مؤمن شدند مشایخ قوم از عاقبت کار بترسیدند و بر مخالفت خویش بسی افزودند. از هر جهت بر آن حضرت و شاگردانشان سخت گرفتند تا آنکه در برابر مجمع عمومی‌مشایخ (Sanhedrin) حضرتشان را محاکمه و سپس به علّت ادّعای مسیحیّت و نَسخ احکام تورات محکوم به قتل نمودند و از مأموران رومی ‌با اصرار تقاضا کردند که برای حفظ آرامش سرزمین اسرائیل آن حضرت را مصلوب نمایند. امّا داستان شهادت حضرت مسیح به استناد انجیل جلیل و از جمله انجیل منسوب به متّی چنین است که شب پیش از شهادت آن حضرت که شب عید فَصح یهود بود با شاگردان خود شام تناول فرمودند و به آنان فرمودند که فردا مرا شهید خواهند نمود و شما پریشان شده متزلزل خواهید گشت و حتّی پطرس مرا انکار خواهد نمود. پطرس معروض داشت که هرگز ترا انکار نخواهم کرد. احدی باور نمی‌نمود که آنچه مسیح می‌فرماید واقع خواهد شد. حضرت مسیح شاگردان را به محلی بنام جت سیمانی(Gethsemane) بردند و در آنجا در گوشه‌ای به دعا اشتغال یافتند و به شاگردان فرمودند که بیدار باشند ولیکن هر بار که نزدشان مراجعت فرمودند آنان را در خواب یافتند. آنان را بیدار نموده فرمودند اینک ساعت آخر حیات من است بر خیزید برویم که ناگاه یهودای اسخریوطی از شاگردان آن حضرت که خیانت نموده بود و در برابر سی پاره نقره وعده داده بود که حضرت مسیح را تسلیم نماید همراه جمعی کثیر با شمشیرها و چوب‌ها از سوی رؤسای کاهنان و مشایخ قوم آمدند و آن حضرت را اسیر نموده بردند. پطرس شمشیر کشید و بر غلام یکی از رؤسای کاهنان زد و گوش او را برید ولیکن حضرت مسیح او را باز داشتند و فرمودند که شمشیر خود را غلاف کند. فرمودند هر که شمشیر کشد به شمشیر هلاک گردد. امّا یهودای خائن که از کار خویش پشیمان گشته بود بعداً خودکشی نمود و پطرس نیز که سه بار حضرت مسیح را انکار کرد سرانجام نادم گشت و ایمان خویش را باز یافت. بامداد شب آخر رؤسای کاهنان و مشایخ قوم حضرت مسیح را محاکمه و محکوم به قتل نمودند و آن حضرت را به پنطیوس پیلاطس والی یهودیّه که برای انجام امور مخصوص به اورشلیم آمده بود تسلیم داشتند. پیلاطس از حضرت مسیح سئوال نمود که آیا تو پادشاه یهودی و آن حضرت پاسخ روشنی نفرمودند. رؤساء و مشایخ یهود نزد پیلاطس با نهایت خشم علیه آن حضرت سخنانی می‌گفتند ولیکن حضرتشان سکوت فرموده بودند. همسر پیلاطس برای شوهرش پیغام فرستاد که دست از این مرد عادل بردار زیرا که در خواب او را دیده‌ام و بی‌گناه است. پیلاطس خطاب به جماعت حاضر گفت امروز روز عید شما است و مرسوم آن است که یک زندانی آزاد گردد. کدام را آزاد نمایم عیسای ناصری را ویا باراباس را. باراباس دزد معروفی بود که مقرر گشته بود که به علّت آدم کشی‌های متعدّد همان روز بر صلیب کوبیده شود. جماعت حاضر فریاد زدند باراباس را آزاد کن و عیسای ناصری را به صلیب بیاویز. سر انجام پیلاطس فرمان داد تا حضرت مسیح را که تاج خار بر سرشان نهاده و با تمسخر نشان پادشاه یهود بر گردنشان آویخته بودند بر صلیب کوبیدند. ساعتها بر بالای صلیب تحمّل رنج فوق طاقت انسانی نمودند و برای قاتلان خویش از درگاه الهی تقاضای بخشش فرمودند. در همان روز جمعه که عید فَصح بود و مادرشان مریم شاهد عذاب جسمانی آن حضرت بود بر بالای صلیب جان به جان آفرین تسلیم نمودند. شامگاهان یوسف نامی‌از اهل رامه از مسیحیان شهر اورشلیم جسد حضرتشان را بدر برده مدفون نمود.
شاگردان حضرت مسیح که هنگام گرفتاری آن حضرت هر یک به سوئی گریختند و درگوشه‌ای خزیدند پس از شهادت حضرتشان گرد یکدیگر انجمن نمودند. همه افسرده و پژمرده بودند و نمی‌دانستند چه کنند. مریم مجدلیّه دختری دهاتی که از عاشقان طلعت حضرت مسیح بود و در آن جمع شرکت داشت آغاز سخن نمود و گفت استاد ما حضرت مسیح برای نجات عالمیان قیام فرمود و وفا ایجاب می‌نماید که ما تا آخرین دقایق زندگی در ره آن دلبر رحمانی جانفشانی نمائیم. سخنان مریم مجدلیّه روح جدیدی در جسم و جان شاگردان حضرت مسیح آفرید. قیام بر خدمت امر الهی نمودند و سر انجام هر یک در دیاری شهید شدند.
آئین حضرت مسیح بر اثر تلاش شاگردان آن حضرت و در همان قرن نخست با تلاش پولوس رسول مردی فریسی که به آئین مسیحی مؤمن گشته بود درمیان سایر امم و ملل انتشار یافت. مسیحیان در برخی از نقاط عالم به ویژه در پهنۀ امپراطوری روم تحت شکنجه و آزار قرار گرفتند و بسیاری جان شیرین فدا نموده به مقام شهادت رسیدند تا در سال‌های نخستین قرن چهارم میلادی قسطنطین کبیر فرمان آزادی مسیحیان را صادر نمود. آئین مسیحی در همۀ نقاط عالم انتشار یافت و بشارت انجیل به همه جا رسید. نتیجۀ تحقیق بسیار کسان از پژوهشگران این است که در سال ۱۸۴۴ میلادی در عالم نقطه‌ای نبود که انجیل مقدّس در آن تبشیر نشده باشد. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.