لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=37844

پیک یزدان – ۱۲ – حضرت مسیح ۴

79

موضوع: شرح حیات و تعالیم حضرت مسیح ۴

سخنران: دکتر نصرت‌الله محمّد حسینی

شما میتوانید متن کامل این برنامه را ازاینجا دانلود کنید
شما می توانید فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

رادیو پیام دوست: شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست، آقای دکتر نصرت الله محمّد حسینی استاد پیشین دانشگاه طهران و پژوهشگر بهائی، در مسیر شرح تاریخ و تعالیم دیانت بهائی که خود بخشی از بحث کلّی ایشان در بارۀ تاریخ و تعالیم آئین‌های آسمانی به ویژه وحدت اساس ادیان الهی است، امروز شرح حیات و تعالیم حضرت مسیح را پی‌می‌گیرند.

دکتر محمّد حسینی: سپاسگزارم، شنوندگان عزیز و پر مهر و باوفای رادیو پیام دوست، پس از درود فراوان، در سه هفتۀ اخیر داستان حیات و تعالیم حضرت مسیح را بازگو نمودیم و امروز این داستان زیبا و در عین حال آموزنده را پی‌می‌گیریم. حضرت مسیح همواره به شاگردان حضرتشان می‌فرمودند که دو تعلیم اساسی جدید به شما ارزانی می‌نمایم. نخست محبّت به خداوند و دوّم محبّت به مردمان.

رادیو پیام دوست: ببخشید سخن شما را در آغاز قطع می‌کنم. آیا مراد حضرت مسیح واقعاً این بود که عشق به خداوند و محبّت به مردمان تعلیم جدیدی در تاریخ روحانی عالم بوده؟
دکتر محمّد حسینی: بنده می‌خواستم همین نکته را بکاوم. حضرت مسیح به شاگردان خویش فرمودند بیائید و گوش کنید تا تعلیم تازه‌ای به شما ارزانی دارم. همۀ شاگردان سراپا گوش شدند تا تعلیم جدید را بشنوند. فرمودند تعلیم جدید محبّت است. یکدیگر را دوست بدارید و به همگان عشق بورزید. این سخن بسیار زیبا و عمیق بود. حقیقت همین است، حقیقت محبّت است و به فرمودۀ انجیل جلیل خدا محبّت است. امّا آیا سخن تورات مقدّس نیز همین نبود. آیا تورات مقدّس آدمیان را به محبّت دعوت نفرموده بود. آیا حضرت زرتشت و حضرت بودا پیش از آن حضرت نفوس انسانی را به محبّت دعوت نفرموده بودند. پس چرا حضرت مسیح فرمود تعلیم جدیدی به شما ارزانی می‌نمایم. به راستی سوگند که سخن حضرت مسیح به حقّ بود. مظاهر الهیه، رسولان الهی، از قبل از محبّت سخن فرموده بودند ولیکن آدمیان فراموشکارند. چون زمانه‌ها سپری شود اوهام وخرافات احاطه می‌نماید، سخنان پیامبران آسمانی فراموش می‌گردد مظاهر الهی جدید حقیقت محبّت را دوباره گوشزد آدمیان می‌فرمایند. قدرت عظیمی که در پس گفتار مقدّس حضرت مسیح بود تازه بود. این بود که فرمود تعلیم تازه‌ای به شما ارزانی می‌نمایم و الاّ اساس ادیان الهی یکی است و با آنکه حضرت مسیح برخی از احکام تورات مقدّس را در قول و در عمل نسخ فرمود باز فرمود که «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات و یا صحف انبیاء را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم». این سخنان را طیّ وعظ جبل فرمودند. آن زمان که بر کوهی فراز شدند و شاگردان به گرد ایشان نشستند و حضرت مسیح طیّ بیانات بسیار از جمله فرمودند: «خوشا به حال مسکینان در روح زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. خوشا به حال حلیمان زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد … خوشا به حال رحم کنندگان زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد. خوشا بحال پاک دلان زیرا ایشان خدا را خواهند دید. خوشا به حال صلح کنندگان زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد. خوشا به حال زحمت کشان برای عدالت زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند، خوش باشید و شادی عظیم نمائید زیرا اجر شما در آسمان عظیم است. زیرا که به همین طور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند. شما نمک جهانید لیکن اگر نمک فاسد گردد به کدام چیز باز نمکین شود. دیگر مصرفی ندارد…شما نور عالمید….»
باری حضرت مسیح در هر شهر و قریه از کشور اسرائیل و در هر معبر و گذر تعالیم حضرتشان را منتشر می‌فرمود. در نهایت سادگی بود. به هر کجای قدم می‌نهاد رائحۀ طیّبۀ الهیّه منتشر می‌گشت. امّا بسیار کسان نه گوش شنوا داشتند ونه چشم بینا و تقلید کورانه از مشایخ قوم شامّۀ روحانی آنان را بسته بود و این روائح الهیه را استشمام نمی‌نمودند. دشمنان بر آن حضرت ستم فراوان نمودند. بارها مصمّم شدند که آن حضرت را سنگسار نمایند و اگر ارادۀ الهی مانع نبود بر انجام مقصد خویش توفیق می‌یافتند. آن حضرت در وطن خویش خوار بود. این است که خود فرمود هر نبیّ در وطن خویش خوار است. به ظاهر نیز آه در بساط نداشت ولیکن در بساط الهی راه داشت. قدرت عظیم روحانی او هر امر نا ممکن را ممکن می‌فرمود ولیکن چیزی به جهت خویش نمی‌خواست. همه‌اش در اندیشۀ هدایت و اعانت بیچارگان روزگار بود.
رادیو پیام دوست: چند دقیقه پیش از شروع برنامۀ امروز داستان جالبی از حضرت مسیح برای ما بیان کردید. می‌خواستم خواهش کنم برای شنوندگان عزیز رادیو پیام دوست نیز بیان کنید.
بر روی چشم. در آثار بهائی داستان زیبائی ازحیات و قدرت ملکوتی حضرت مسیح به یادگار مانده است که خلاصه‌اش چنین است که روزی پیرزن شبانی به حضور حضرت مسیح شتافت و گریه آغاز نمود که فرزندم چوپان ساده‌ای است و عاشق دختر امیر ولایت است و این وصال البتّه محال است. حضرت مسیح با قدرت آسمانی خویش آن چنان فرمود که دختر مایل به وصال جوان شبان پای برهنه گشت. امّا در شب جشن عروسی که همگان منتظر آن شبان بودند شبان جوان در اندیشه فرورفت و به خود گفت این مرد جوان، یعنی حضرت مسیح، که چنین امر ناممکنی را میسّر فرمود چرا خود چنین ساده بود. یقیناً به گوهری گرانبها دست یافته که از وصال ظاهری بهتر است. درپی حضرت مسیح رفت و دید در دل شب تار آن حضرت در بیابان بر روی خاک دراز کشیده است. معروض داشت منصفانه قسمت نکردی سهم تو بسیار بیشتر است. به من نیز بهره‌ای از آن گوهر گرانبها عنایت کن. حضرت مسیح اورا به امر عظیم الهی خویش هدایت فرمود وآن جوان به جمع کوچک مسیحیان پیوست. باری حضرت مسیح چیزی نداشت و آوارۀ دیار بود، در انجیل جلیل است که روزی سر بر آسمان برداشت و فرمود، ای خداوند مرغان هوا را آشیانه‌ها و روبهان را سوراخ‌ها است ولیکن پسر انسان جای سر نهادن ندارد.
رادیو پیام دوست: آیا حضرت مسیح هم چون حضرت موسی برای هدایت قوم اسرائیل ظاهر شده‌اند؟
دکتر محمّدحسینی: پاسخ این نکته باید با نهایت دقّت داده شود. ظهور حضرت موسی و حضرت مسیح دو ظهور جهانی بود و مستقل، یقینا تعالیم الهی حدّ و مرز نمی‌شناسد ولیکن هدف اساسی هر ظهوری در آیات مقدّس آسمانی آن ظهور بیان گردیده است. چنانکه در تاریخ اسلام بیان خواهیم کرد آئین مقدّس اسلام آئینی جهانی است ولیکن هدف اساسی ظهور حضرت محمّد به نصّ قرآن شریف هدایت مردم عربستان (مکّه و اطراف آن) بوده است، زیرا بیان مبارک قرآن شریف در سورۀ انعام در مورد علّت نزول آن کتاب مقدّس «لتنذراُمّ القُری و من حول‌ها» (تا بترسانی مردم مکّه و اطراف آنرا) گویای این واقعیّت است. حرف «لام» به اصلاح اهل لغت عرب در این بیان حرف تعلیل و انحصار است. اگر چه تعالیم حضرت مسیح برای جهانیان بود ولیکن هدف اساسی ظهور حضرتشان تربیت و هدایت قوم اسرائیل بود. این نکته از محتوای انجیل جلیل روشن می‌شود به ویژه آنجا که فرموده‌اند «فرستاده نشده‌ام مگر به جهت گوسفندان گمشده خاندان اسرائیل» حضرت مسیح با همگان معاشرت می‌فرمود خصوصاً با گناهکاران و همواره می‌فرمود آنانند که بیشتر به هدایت نیاز دارند در تربیت گناهکاران به نهایت کوشش می‌نمود ولیکن اجازه نمی‌داد که خطاکاران، خطاکاران دیگر را مجازات نمایند. روزی کاتبان و فریسیان زنی را که متّهم به زنا بود نزدش آوردند و برای آنکه آن حضرت را بیازمایند و بهانه به دست آورند، گفتند ای استاد این زن در حین عمل زنا گرفته شده است و مجازات او سنگسار است تو در بارۀ او چه حکم می‌دهی؟ حضرت مسیح فرمود هر کس گناهی نکرده است نخست بر وی سنگ زند. آنان چون همه گناهکار بودند سر بزیر افکنده پراکنده شدند حضرت مسیح نیز آن زن را بخشود. امّا حضرت مسیح گاه صلاح نمی‌دانستند که گناهکاران را ببخشند. چنانکه در انجیل جلیل مذکور است که روزی در اورشلیم وارد هیکل یهود، یعنی معبد عظیم یهود شدند و با شدّت تمام آنان را که به خرید و فروش و کسب اشتغال داشتند از هیکل بیرون نمودند و تخت‌های صرّافان وکرسی‌های کبوتر فروشان را واژگون ساختند و فرمودند خانۀ عبادت خدا را مغازه دزدان مسازید. به استناد انجیل جلیل بارها از حضرت مسیح طلب معجزه شد و فرمود فرقۀ شریر زناکار طالب معجزه‌اند. ترجمۀ فارسی انجیل این است: «فرقۀ شریر زناکار آیتی می‌طلبد».
مراد آنان از «آیت» یا «معجزه» خوارق عادات بود یعنی افعال و اموری که با نظام طبیعت مغایرت و مباینت دارد. غافل از آنکه معجزۀ حقیقی حضرت مسیح هدایت نفوس بود که بدان توفیق جاودانه یافت. جوان نجّار فقیری که بر حسب ظاهر هیچ نداشت و همه می‌گفتند چگونه او می‌گوید که من مسیح موعودم حال آنکه مسیح موعود از مکان نامعلوم می‌آید و این عیسای ناصری را می‌شناسیم که پسر یوسف نجّار است. چنان توفیقی یافت که قرن‌ها میلیون‌ها انسان وفادار و فداکار به پیرویش افتخار نمودند و از درخت پرثمر امرش هزاران بهره گرفتند. این است دلیل اصلی حقّانیّت حضرت مسیح، این است معجزۀ حقیقی حضرت مسیح. سپاسگزارم ش


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.