داستان‌های من و عیال (۴) – «دو تا آلو برقونی توی چشم» یا «زن خوبم برا خودش نعمتی‌یه‌ها!»

23

«یعنی می‌گی من متعصّب‌ام؟!»…. «…رگای گردنت شده مث خیار چنبر، چشات شده دو تا آلو برقونی، صدات رو ول کردی صد رحمت به علی آقا وانتی، چکشی می کوبی رو ترمز صد رحمت به اتوبوسای شرکت واحد… نظر خودت چیه؟»


برای شنیدن این برنامه در ساندکلاد اینجا را کلیک کنید.

لینک کوتاه شده این مطلب:
https://persianbahaimedia.org/?p=25382