خدا از ما چه می‌خواهد؟

Program Picture

آموزه‌های نو - فصل ۸

خدا از ما چه می‌خواهد؟
۳۱ مرداد ۱۴۰۲

خدا از ما چه می‌خواهد؟ دقیقا می‌خواهد ما چه کنیم؟ ‌مگر نه این که راه شناخت خدا بسته است؟ پس از کجا بفهمیم که او از ما چه می‌خواهد؟ پیتر گیولای در مقاله خدا می‌خواهد من چه کاری کنم؟ به این سوال پاسخ می‌دهد.

***

پریسا: دوستان عزیز درود، من پریسا هستم.

فرزاد: درود، من هم فرزادم. در این برنامه طبق روال همیشه دو مقاله دیگه از وب‌سایت بهائی‌تیچینگز رو با هم مرور می‌کنینم.

پریسا: مقاله اول عنوانش هست: وقتی زندگی به میل ما نیست! نوشته سوزان گَمِیج.

فرزاد: و مقاله دوم با عنوان خدا میخواهد من چه کاری کنم؟ نوشته پیتر گیولای.

پریسا: دوستان با ما همراه باشید که درد و دل و حرف‌های نگفته زیاده.

فرزاد: همون‌طور که اول برنامه گفتیم، در این قسمت خلاصه مقاله سوزان گَمِیج رو با هم مرور می‌کنیم که عنوانش هست:‌ وقتی زندگی به میل ما نیست!

پریسا: سوزان گَمِیج نویسنده، مربی و اهل تحقیقه. ده‌ها کتاب و صد‌ها مقاله برگرفته از آموزه‌های آیین بهائی نوشته و براش مهم‌ترین چیز در زندگی اینه که به دیگران کمک کنه که تا مسیر زندگی‌شون رو پیدا کنن. او در این مسیر از آموزه‌های آیین بهائی کمک می‌گیره.

فرزاد: خوب با وجود اینکه جواب این سوال رو می‌دونم اما با این همه ازت می‌پرسم. فقط سعی کن جوابت خیلی طولانی نشه.

پریسا: قول نمی‌دم. ولی بپرس.

فرزاد: تا حالا شده زندگی به میلت نباشه؟

پریسا: البته.

فرزاد: تو اون لحظات چیکار کردی؟

پریسا: قطعا غصه خوردم.

فرزاد: بعدش؟

پریسا: باز هم غصه می‌خورم، احتمالا عصبانی می‌شم، گریه می‌کنم، انقدر که دیگه خسته بشم.

فرزاد: بذار حرفت رو ترجمه کنم: یعنی به خودت فرصت می‌دی، سعی نمی‌کنی از احساساتت در اون لحظات فرار کنی.

پریسا: بله؛ می‌شه گفت به خودم فرصت می‌دم. راستش رو بخوای چاره دیگه‌ای هم ندارم. اما به مرور زمان حالم بهتر می‌شه.

فرزاد: یعنی زمان بهت کمک می‌کنه که خودت رو از اون اتفاق جدا ببینی و بهتر بتونی شرایط رو بفهمی و تحلیل کنی.

پریسا: دقیقا.

فرزاد: خب دیگه چی بهت کمک می‌کنه؟

پریسا:‌ در آیین بهائی مثل ادیان دیگه این اعتقاد هست که خواندن آثار مقدسه باعث رفع غم و غصه می‌شه.

فرزاد: اتفاقا مقاله سوزان گَمِیج از همین باور و خواندن دعا و مناجات در یک صبح شروع می‌شه.

پریسا: چطور؟

فرزاد: اون می‌گه که چهل ساله که بهائی ‌است و کتاب‌ها و آثار بهائی رو می‌خونه. اما یک روز صبح که دعا و مناجات می‌خوانده، هیچ آیه‌ای رو نمی‌تونسته به خاطر بیاره که بتونه غم و غصه‌ یک سال گذشته‌اش رو پاک کنه.

پریسا: می‌تونم حالش رو بفهمم. بعضی وقت‌ها ذهن آدم انقدر درگیر اون درد می‌شه که هیچ چیزی تسکینش نمی‌ده. خب، بعدش چه کار کرده؟

فرزاد: می‌گه: برای تسکین خودم، سعی کردم مضمون هرچی از آموزه‌های بهائی که درباره حکمت غم و غصه و سختی‌ها یادم می‌آمد را بنویسم.

پریسا: مثل چی؟

فرزاد: مثل این‌ها:

  • در هر امتحان و بلایی منظور و هدفی هست. و آن اینه که ما به خدا نزدیک‌تر بشیم و فضائلی رو کسب کنیم که در عالم بعد نیاز داریم.
  • این دنیا در چشم‌به‌هم‌زدنی به سر می‌آد و توی عالم بعد ما دیگه این مشکلات رو نداریم.

پریسا: یا

  • هرچی توی این دنیا سختی کشیدیم بعدا ثوابش رو می‌بریم.
  • و ما قادر به فهم مشیت الهی نیستیم.

فرزاد: درسته.

پریسا: اما دانستن این‌ها غم و غصه آدم رو برطرف می‌کنه؟

فرزاد: در مورد سوزان که این‌طور نبوده.

پریسا:‌ جالب شد. خب بعدش چه کار می‌کنه؟

فرزاد: شروع می‌کنه به فکر کردن درباره گذشته‌اش. می‌گه بیشتر که فکر کردم متوجه شدم برای زندگی بهتر دنبال چیزهای غلطی رفته‌ام. اول دنبال مادیات: خانه، کار، ماشین، پس‌انداز و این جور چیزها. اون که نشد، گفتم شاید همسر و فرزند بتونه زندگی‌ای که توی قصه‌ها می‌بینیم و می‌شنویم رو به من بده. اون هم که نشد، رو آوردم به اعتیاد و طلاق، مشاوره و روان‌درمانی. بعدش آیین بهائی رو پیدا کردم و سعی کردم خودم رو غرق در خدمت و معنویت کنم. امیدوار بودم که این روشِ زندگی، سال‌هایی رو که صرف مادیات کرده بودم جبران بکنه و من رو به زندگی‌ای که در آرزوش بودم برسونه. اما آن هم در یک سال گذشته کافی نبود.

پریسا: از این که انقدر صادقی هست خیلی خوشم می‌یاد. مشتاقم بدونم بالاخره چه راه حلی پیدا می‌نه.

فرزاد: یعنی می‌خوای آخر داستان رو بدونی.

پریسا: بله. بالاخره چی شد؟

news letter image

ثبت نام در خبرنامه