یک خواستگاری سنتی

یک خواستگاری سنتی
فروردین ۳۰, ۱۴۰۰

نیلوفر: اومدن، یه خرده حرف زدن و رفتن. صهبا: حالا چطور بود این آقای امیر خان؟ نیلوفر: نمی‌دونم … ظاهرش که بد نبود. صهبا: با هم حرف نزدین؟ نیلوفر: نه، همه نشسته بودن با هم حرف می‌زدن.

ثبت نام در خبرنامه