ندا – بخش ۳
اسفند ۲, ۱۴۰۰

ندا: می‌دونستم که وقتی وارد زندان اطلاعات میشی هیچ وقت از توش سالم در نمیای. وقتی می‌رفتم می‌دونستم که یا از تو این زندان فلج میام بیرون یا مرده. داستان‌های وحشتناکی درباره اش شنیده بودم … ازم پرسید چرا نمی‌ترسی مثل یه زن رفتار کن! گفتم خیلی جالبه یه زن باید چطوری رفتار کنه؟ تو منو دزدیدی تو منو دستگیر کردی، تو باید بترسی من کار اشتباهی نکردم.

ثبت نام در خبرنامه