دانیل زکری کمپ – بخش ۲
اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۶

بابام اومد تانگا تا کمکم کنه از این راهی که فکر می‌کرد منو واردش کردن دربیاره … گفتم بهائی‌ها الکل نمیخورن. گفت: بهائی‌ها؟ تو بهائی هستی؟ … یه چاقو گذاشتن رو گردنم و میخواستن سرم رو ببرن … بهاءالله، کمکم کن تو آرامش بمیرم … این هفته قسمت دوم تجربه روحانی دانیل.

ثبت نام در خبرنامه