قهرمان پنجاه‌وپنجم، پنجاه‌وششم و پنجاه‌وهفتم: پدرهای قهرمان

قهرمان پنجاه‌وپنجم، پنجاه‌وششم و پنجاه‌وهفتم: پدرهای قهرمان
آذر ۷, ۱۴۰۰

قهرمان پنجاه‌ و‌ پنجم؛ پدر، همبازی، بااراده: وقتی بچه‌دار شدیم، احساس کردم فرصت جوونی‌کردن رو از دست دادم. این بود که آخر هفته‌ها می‌رفتم بیرون و تا دیروقت خوش می‌گذروندم.

قهرمان پنجاه‌ و ششم؛ پدر، پزشک، طرفدار: وقتی بچه بودم خیلی دوست داشتم برم مطب بابا. بابا روپوش سفید می‌پوشید و چارت پزشکی دستش می‌گرفت و مردم برای قدردانی، کیسه‌های بادوم و پیاز میاوردن و ازش تشکر می‌کردن و بابا مرتب می‌گفت: خواهش می‌کنم، کاری نکردم.

قهرمان پنجاه‌ و هفتم؛ پدر، عاشق، کارفرما، رفیق، بخشنده: تا حالا ندیدم این مرد کتاب بخونه. یه بار کارنامه‌ دبیرستانشو دیدم و تنها درسی که توش نمره‌ خوب گرفته بود ورزش بود.

ثبت نام در خبرنامه