Program Picture
قسمت ۶
آبان ۴, ۱۳۹۶

مرور مقالۀ «آیا درد می‎تواند خوب باشد؟»، نوشتۀ کِی‌تی رومن، و مقالۀ «آیا صنعت کمک‎رسانی کارایی دارد؟» نوشتۀ اندی تِمِس.

***

فرزاد: دوستان سلام؛ با یک برنامه‌ی دیگه از مجموعه «آموزه‌های نو»، به اتفاق پریسا، با شما هستیم.

پریسا: سلام من رو هم از استودیوی رادیو پیام دوست در کانادا پذیرا باشید. برای آن دسته از شنونده‌هایی که برای اولین بار برنامه ما رو می‌شنوند، خوبه این توضیح را بدیم که این برنامه هر بار دو مقاله از وب‎سایت BahaiTeachings.org را معرفی می‌کند. مقالۀ اول برنامه امروز:

فرزاد: «آیا درد می­‌تواند خوب باشد؟»، نوشتۀ کِی­تی رومن که قبلا از او مقاله­‌های «چهار روش برای رسیدن به خوشبختی» و «چیزی به نام بخت وجود ندارد» را مرور کرده بودیم.

پریسا: و مقالۀ دوم امروز ما که آن را اندی تِمِس نوشته، عنوانش هست: «آیا صنعت کمک­‌رسانی کارایی دارد؟».

فرزاد: دوستان، لطفا با برنامه امروز ما همراه باشید.

فرزاد: به نظر تو درد خوب است یا بد؟

پریسا: چه جور دردی؟

فرزاد: فرقی نمی­‌کند. چه درد جسمانی، چه درد عاطفی یا روحی.

پریسا: همه ما سعی می­‌کنیم که دچار درد جسمانی نشویم. فکر نمی­‌کنم کسی از سردرد، بیماری، یا تصادف استقبال کند. مگر جز این است که هم ما وقتی که جاییمان درد می­‌کند مسکن می­‌خوریم؟!

فرزاد: درد عاطفی یا روحی چطور؟

پریسا: آن هم همین­طور. من کسی را نمی­‌شناسم که مثلا با کسی دعوا کرده باشد و ناراحت شده باشد و بعد بگوید چه خوب شد که ناراحت شدم؛ یا کسی که مسخره شده باشد، فحش خورده باشد، یا توی رابطه عاشقانه‌­اش شکست خورده باشد، و بعد برگردد و بگوید: چه خوب شد، آخیش!

فرزاد: خب، پس تعجب می­کنی اگر بگویم که کی­تی رومن، نویسنده مقاله امروز ما، نظرش با تو متفاوت است؟

پریسا: جالب است. می­‌خواهم بدانم که دلیلش چیست.

فرزاد: اولین دلیلش این است که زندگی بدون درد خیلی خطرناک است. کی­تی به بچه‌­ای اشاره می‌­کند به اسم اَشلین بلاکر که از بدو تولدش درد را احساس نمی­‌کرده. به خاطر همین عارضه، اشلین مدام لب یا زبانش را می­‌جویده یا گاهی حتی انگشتش را آنقدر می­‌مکیده که زخم می­‌شده.

پریسا: آهان، حالا منظورت را متوجه شدم. در واقع احساس درد یک جور هشدار به ماست که یک جایی اشکال هست.

فرزاد: درست است. درد فیزیکی در واقع یکی از مهم ترین کارهایش همین است.

پریسا: خب کار درد عاطفی یا روحی هم همین است دیگر؟ هشدار دادن؟

فرزاد: درست است. وقتی از کسی دلخور می­‌شویم، دل­مان می­‌گیرد، عصبانی می­‌شویم، (اگر اینها را یک جور درد بدانیم)، در واقع احساس ما می­‌گوید جایی از کار خراب است، ارتباط ما اشکالی دارد، یا نگرش ما درست نیست.

پریسا: من هنوز متقاعد نشده‌­ام که نفس درد کشیدن خوب است. درد کشیدن مثل صدای آژیر می­‌ماند. وقتی صدای آژیر را می­‌شنویم می­‌فهمیم که دزد آمده یا خانه آتش گرفته. این آگاه شدن و فهمیدن خوب است اما کسی نیست که بگوید صدای آژیر خوب است.

فرزاد: متوجه منظورت هستم. شاید دلیل دوم کی­تی متقاعدکننده‌­تر باشد.

پریسا: خب، بگو ببینیم دلیل دوم چیست.

فرزاد: کی­تی رومن می­‌گوید درد و رنج مثل معلم­‌هایی هستند که به ما فضائل و صفات روحانی را یاد می­‌دهند و باعث می­‌شوند رابطه­‌ی ما با خالق­‌مان قوی‌­تر بشود. کی­تی به تجربه شخصی خودش اشاره می­‌کند و می‌­گوید زمانی که به خاطر سرطان دوران درمان طولانی­‌ای را طی می­‌کرده، با اینکه هر لحظه‌­اش پر از درد بوده، اما در کنارش یاد گرفته چطور قدرشناس باشد، مهربان باشد، و ایمانش را قوی­تر کند.

پریسا: جالب است. من تا حالا از این زاویه به موضوع فکر نکرده بودم.

فرزاد: اما به نظر نمی­‌آید که هنوز بخواهی بپذیری که «درد خوب است».

پریسا: راستش نه!

فرزاد: چرا؟

پریسا: من با حرف­‌هایی که زده شد مخالف نیستم و به نظرم متقاعدکننده می­‌آیند. اما به نظرم نباید از این حرف­‌ها نتیجه گرفت که درد «خوب» است. چون می­‌شود پرسید اگر خوب است پس چرا دنبالش نرویم؟ یک جور توجیه مازوخیسم است که به نظر من درست نیست.

فرزاد: باهات موافقم. شاید باید این طور نتیجه گرفتن که حتی در درد و رنج هم فرصتی هست برای رشد و تعالی.

پریسا: آهان. این بهتر است.

news letter image

ثبت نام در خبرنامه