قسمت ۱۱ – هوشیاری و کشف خوبی‌ها

Program Picture
قسمت ۱۱ – هوشیاری و کشف خوبی‌ها
آبان ۳۰, ۱۴۰۱

آقای ابیضی: دیدی اون روز که رفته بودیم بیمارستان، چطوری مامان کیانا دخترش رو بغل کرده بود و قربون و صدقه‌اش می‌رفت؟ همه‌اش می‌ترسیدم خانومم بزنه زیر گریه، خیلی دل نازکه. آدم دلش کباب می‌شد که بچه به این کوچولویی باید بدون مامانش برگرده خونه. اشکان: نمی‌دونین دیروز کیانا چقدر خوشحال بود. می‌گفت عمو اشکان مامانم پس فردا می‌یاد خونه

news letter image

ثبت نام در خبرنامه