قسمت ۱۰ – خدمت

قصه‌ها
قسمت ۱۰ – خدمت
اردیبهشت ۵, ۱۴۰۰

خونه‌ اون فرد فقیر جایی دورافتاده و در محله‌ای خیلی بد بود. او در خونه‌ مخروبه‌ بسیار کثیفی ساکن بود که به شدت بوی بدی می‌داد. لوا وقتی اون‌جا رسید جا خورد و ترسید که بیمار بشه. پس به سرعت خونه رو ترک کرد و برگشت پیش حضرت عبدالبهاء.

ثبت نام در خبرنامه