سپیدار نگران است و ویززز احساس وحشت می‌کند

سپیدار نگران است و ویززز احساس وحشت می‌کند
اسفند ۱۲, ۱۴۰۰

روزی که من از مدرسه تا خونه رو با آخرین سرعت دویدم. آخه می‌خواستم حرف‌های خانم معلم در مورد روز جهانی حیات وحش و یوزپلنگ‌ها رو به مامان و ویززز بگم. همین شد که در مورد حیوانات وحشی، اکوسیستم و این که چه کارهایی از ما برمیاد که به حیات وحش کمک کنیم حرف زدیم. متاسفانه، وسط گفت و گو بودیم که ویززز فهمید قصه‌های ترسناکی که درخت‌ها براش تعریف کرده‌اند واقعی بوده است.

ثبت نام در خبرنامه