شهریور ۱۹, ۱۳۹۹
سرور، طبیعی ترین حالت روح انسانی

آیا تا به حال کسی با جمله: ” امیدوارم در تمام لحظات غم و شادی زندگی ات مسرور باشی “، آرزوی خیر در حق شما کرده است؟ شاید در نگاه اول عجیب یا حتی ناممکن به نظر برسد. مگر می شود در لحظات غم، مسرور بود و یا مگر بین شادی و سرور تفاوتی هست؟

بگذارید کمی موضوع را تحلیل کنیم و بشکافیم. شاید اگر بشکافد، معنی جدیدی از دل آن بشکفد.

بهاءالله در یکی از شاعرانه ترین آثارش به نام لوح مریم این دو جمله را دارد:

” مریما، حزن را به سرور بچش و غم را از جام فرح درکش… “

گویا او که برای برقراری صلح در ابعاد جهانی آمده است، بر آن است تا بین مفاهیم به ظاهر متضاد نیز یگانگی بیابد و به ما بنمایاند. این جا حزن و غم در تضاد و رو به روی سرور و فرح قرار ندارند، بلکه عملا لازم و ملزوم یکدیگر به شمار می روند. صلح و یگانگی حتی تا به این جا؟

نه. از این هم عمیق تر. به سراغ مهم ترین رخداد تاریخی آئین بهائی برویم: رخدادی که امروز بزرگترین جشن جامعه جهانی بهائی محسوب می شود: عید رضوان. اظهار علنی رسالت بهاء‌الله به همگان. امروزه بهائیان دوازده روز عید رضوان را به جشن و سرور و پایکوبی می پردازند اما یا در  خودآگاه یا در ناخودآگاه خویش می دانند که دارند غم را از جام فرح در می کشند.

 کمی به عقب تر برگردیم: خبر تلخ و دردناک بود. هم برای پیروان بهاءالله که در عراق ساکن بودند و هم برای آن هایی که ایران زندگی می کردند. برای دیدارش، سفر به بغداد به مراتب نزدیک تر و راحت تر بود تا رفتن به سرزمینی دوردست در قلب امپراطوری عثمانی. به اسلامبول. خبر تلخ و دردناک، حکم جدید حکومتی بود مبنی بر تبعید دوباره بهاءالله و خانواده‌اش از بغداد به اسلامبول. به جز تعدادی بسیار اندک از دوستان و وفادارانش کس دیگری نمی توانست در این سفر سخت همراه او باشد. تاریخ آئین بهائی در حالی که می رفت تا یکی از غمبارترین صفحات خودش را بنگارد به ناگهان به بزرگترین، درخشان ترین و سرور انگیز ترین مرحله از مراحل خود تبدیل می شود. به جرات می توان تاریخ این آئین را به قبل و بعد از این اتفاق تقسیم کرد.

بهاءالله با برداشتن نقابی هزاران ساله از چهره علنا اظهار کرد که موعود جمیع ادیان قبل می باشد. و از این طریق زهر غم فراق را به شهد سرور وصال تبدیل کرد. وصالی در جان، وصالی در وجدان، وصالی بی نیاز به حضور ظاهری. و اینگونه همه گان حزن را به سرور چشیدند و غم را از جام فرح در کشیدند.

بسیاری از کسانی که عبدالبهاء، پسر و جانشین بهاءالله را از نزدیک ملاقات کرده اند در خاطرات خویش نوشته اند که عبدالبهاء هنگام احوال پرسی همیشه یک سوال مشخص را به جدیت از همگان می پرسید؟  ” آیا مسرور هستی؟ ”  شاید جواب این معما را در جمله ای که از خود او، از عبدالبهاء به یادگار مانده بتوان یافت: ” بدون سرور، هرگز قادر نخواهید بود به حیات روحانی پی ببرید”

همان طور که حالت طبیعی آب در دمای طبیعی مایع هست، حالت طبیعی روح انسان نیز سرور است. وقتی انسان از  سرور به حسی دیگر تغییر حال می دهد، از حالت طبیعی خویش خارج شده، باید آگاهانه و مسئولانه تلاش کند تا با برطرف کردن موانع، به حالت طبیعی خودش یعنی سرور برگردد.

در این تلاش آگاهانه و مسئولانه درک یک حقیقت بسیار با اهمیت است. سرور حسی نیست که ما بتوانیم آن را در خارج از وجود خویش یافته به درون قلبمان راه دهیم. بلکه درست برعکس، سرور حسی است که مثل رودخانه باید از قلب ما بجوشد و به سمت پیرامون ما جاری شود. این هدیه ای است که ما به دنیا می دهیم نه چیزی که بخواهیم از او بگیریم. ندارد. نمی تواند. در بضاعتش نیست. اوست که محتاج حس سرور ماست.  جمله ای کوتاه و عمیق از بهاءالله می تواند حسن ختام این نوشتار باشد:

“افرح به سرور قلبک” : به شادی قلب خود مسرور باش.

نظرات و دیدگاه نویسنده این مطلب مستقل بوده و لزوما دیدگاه‌ رسمی جامعه‌ بهائی را منعکس نمی‌کند.

 

ثبت نام در خبرنامه